Tuesday, July 7, 2009

جزيه ، بعد از هزاروسيصد هشتاد هشت سال اسارت و اشغال

با نام و ياد ميترا
درود بر شما

ببند چشمان نازت را بروي من
بروي بابک دوران
کشيدم تيغ بر الله و بر اسلام
که از شيطان تراوش کرده بر اجنان
ببند چشمان نازت را بروي من
نبين اينک به بيداد زمانه ، داد را بر من
تو آويزان به دارم کن
خدايانت ، تو راضي کن
خداي پست و خونخواری
که دست از خون نمی شويد
خدائی را که ، پرپر مي کند انسان
گهي با رنج و گه با حسرت از زندان
کدام زندان ؟ که تو دربان آن باشي و جلادش
همان زندان که دادي ريشه بر بادش
به نيش تيشه جلاد چون حيوان
توئي از زندگي بيزار !
نه در کردن توانائي نه در دادن
همه حرف و کلامي تو
به پاس خدمت شيطان
مسلماني و مزنون و ستمکاري
تو بيداد زمان بر خود روا داري
تلاش ناستوهت را ستودم من
چه پر کاري و دست از خواهش مردن نمي داري !
و شايد هم نمي داني ، فريبت داده و همراه خود کردند
بسوي مرگ ، بسوي آخر رندان در زندان
نفهميدي ! نخنديدي !
و بشکن بر رخ جانان
صدا بيرون نشد زانگشت ايما و اشاراتت
خدا را کرده اي پنهان
گزيدي بت از آن افسونگر دوران
نپرسيدي !
چرا گبرا ميانگير است ؟
نپرسيدي چرا الله ، اين نزديک
ندارد صحبتي جانانه با فرزند عبدالله
و محروم است محمد از نشستي با خود الله
چرا گبرا ميانگير است ؟
و عبدالله پيش از بعتث عظما ، بتاريخ وهابي ها
هشتاد سال !
 بتي دارد در بالاسر ِ بت ها
کليد کعبه در دستان بابا جان
که او هم بنده ي يک بت مُطلّب نام ،
که با مرگش  نگون گرديده اند ، بت هاش،
 به دستان ابوسفيان
و اين است جنگ بي پايان
ميان نسل ها ! تاريخ سرگردان
و از هارون و آن معجز ، زبان موسي عمران
خدايش داده است وي را عصاي اژدها ها افسان !
خدائی عاجز از درمان ، زباني را که الکن بود
و لکنت مانع گفتار با مردم !
چه گفتاري ؟ همه اسرار !
طلب فرمود هارون برادر را
که من لالم ، ندارم تاب اين گفتن ، ز راز آسمان با آنان
خدا فرموده با من باش  !
بسوي فرعن دوران ، ز نسل يوسف قرآن
تو گوئي رزم اين اديان
همه در حيطه يک ايل و فاميل است 
جحود !
اين قوم بر چيده است و بگزيده ست
يهوه ، آن خداي باطل الاذهان ، 
هزاران حامل اخبار ، هزاران مرسل نادان ؟
و يک پيغام !
عجيب اين است !
علي را که محمد بود !
محمد موسي و عيسا و آدم بود !
اگر آنان يکي بودند و يک گفتند و مردم را به يک خواندند !
چرا اين امت نادان هزار خوانند ، هزار دانند
هزاران جبهه بگزيدند ، سر انسانيت را خوب ببريدند 
خداشان تشنه خون و شکست و دشمني در کار 
هزاران راه بگزيدندو از اين امت نادان
دو کس همراه ناديدند
چرا افشا کنم رازي ، که پنهان است
نشان از آن نمي دانندو سرگردان و نالانند
هزاران راه مي خوانند ، نمي دانند
که راه رهرو راه خدا باز است
که الله و يهوه ، با خودي ساز است
ز الله و يهوه زندگي تاريک و سوزان شد
چرا باور کنم ، تاريکي ي سوزان ؟
که مزد کار نيکو را ، حوالت بر خدا دادند
چرا پس با عذاب ، آميزش ديرينه اي دارند ؟
دروغ گفتند و نشنفتند ، زبان حق رهجويان
و راه روشن مردان زيبا روي رهپويان 
ز خانم ها و آقايان ، که از شيطان گريزانند
و در باور بگنجانند ، خداي آفريننده ،
خداي برگزيده اوست 
و اينک اين زمين پنهان ، بزير پاي انسان ها
همه گمراه ، همه رنجور ، همه زرد و فسرده ، تشنگان گور !
همه پنهان شده در قاب انساني
نقاب تلخ شيطاني
هزاران رنگ ، هزار گونه ، همه همراه و هم دينند !
خداي واحدي دارند ، پيام آور يکي در گونه گون اجسام
يکي عيسي ، يکي موسي ، محمد خاتم ايشان
و اينک ادعا آني
که ، او يک بود و يک ميگفت و يک ميخواند
و از گردونه ، يک پيدا ،
نه يک بود و نه يک گفت و نه يک ميخواست
همه گفتش ، همه کردش ، همه خواستش
براي خواهش حيواني نفس پليد خويش
حرام از هر چه بر انسان ، حلال است در بر ايشان
رعايت يا عدالت در مرام روشن پيغمبران بازي است
پيام آور به نان غارت از اين مردم نادان ، دل راضی است
و دستوری برای غارت مردان درمانده در دستش
و احکام اميری را
زده الله  بنام زيرکي ، پيغمبر دزدان
که او فهميد ، خدا در اين بيآبان نيست
ولي با نام او بايد ، اين جا زيست !
خدائي آفريد از دانش گبرا که او فرزند ايل ماست
اگر هم روشني از دين او برخاست
کلام روشن ايرانيان آشناست
خدا گوئيم ، خدا جوئيم ، بنامش سکه مي کوبيم
خداي روشن و دانا ،
 نگو الله ، خداوند سياهي ها 
خداي غارت و زندان
خداي زور انديشان ، عصب کيشان
چراغ روشن وارونه انديشان
کجا ايران و ايراني ز تلخي ها نشان دارد ؟
ز زندان ها و از بندي ، به اين خاک خودآسايش
به تاريخ ، يادمان دارد ؟
کدام ضحاک ايراني است ؟ 
کدام انسان کش قهار؟
کجا  ديدي يکي جلاد ، ايراني است ؟
بياور تو از اين خاک خدا پيما ، يزيدي را ؟
نشان از بکر و سفيان گو ، تو در ايران حرامي خوان !
چه کس در خاک ما ايران ، نشاني ديده از کافر ؟
به پيش از دوره اسلام ؟
که ايران بي نقاب زيبد و ايراني نقاب از خويش مي پيرد
و اينک چهارده قرن ، فساد و نکبت و سستي
و اينک چهارده قرن ،
بساط داد برچيدند و با اسلام بساط کفر بازچيدند
به شمشير دين پروردند و با سرکوب به دين ريدند
کجا دين خدا با زور پيش رفته ؟
اگر پيش رفت ،
 تو باور کن که شيطان است
خداي زور باور را، خداي قلتبان پرور ،
خداي قاتل و رهبر
و پايان سخن ، جانم ، تو باور کن
نه ايراني مسلمان است
مسلمانی ز ايراني نخواهي يافت
براي مردم ايران ، خدا نور است و دانائي
خدا مهر و خدا دور از پريشاني
خدائي روشن و زيبا ،
خدای داد ، خدای داد باور
خدائي کز مسلمانان صداي حق نشنيده
خدائي کز مسلمانان به جز بي داد ناديده
مسلمان و جحودي تلخ و ويرانگر
که او از عشق و از زيبائي و از مهر
ندارد ياد ، ندارد باور و ايمان
خدای ما سراسر بخشش و جود است 
خداي مردم ما را مده نسبت تو بر اعراب
عرب غارتگر و بي رحم و بي دين است
خداوند عرب در جيفه تنبان بي پير است
شب و روزش ندائي از درون ، شهوت
و شهواتي بدون کردن لذت ، 
که شيطان تا لب چشمه ، ترا با ذهن سيراب کرد
و اينک بازگشتی تو ، ز اقيانوس شهوت ها و خواهش ها
چرا تشنه ست ؟ چرا آرام نمي گيرد ؟
مگر زان چشمه شيطان ، ننوشيد آب ؟
که آمد از لب چشمه ، چنين عطشان و نالان باز ؟
نفهميدي عزيز من
نمي داني عزيز من
اگر نام و نشاني از خدا خواهي
تو بايد خاک ايران را
و تاريخ دليران را
بکوشش سخت برکاوی ، به نور روشن يزدان
بيابي روز برگردان ، بيابي روز شيطان را
که تاج سلطنت بر سر ،
به انگشتش نشاني از سليمان در
که اين الله جادوگر ، کجا خاتم ،
که خاتم را به ناداني ، سياه آورد
ببين شيطان نفسي را که پيچيدند در الله
نه از صبح و نه از شامت
گريزي نيست ، ز اللهت
که خشتک پاره و تنبان سوراخت
به جز الله نمي پويد
به جز الله نمي گويد
دو گوشت پر ، دو چشمت کور ، دهانت بسته و خاموش
حواس تو پي الله مي پويد
گهي بالا ، گهي پائين ، گهي در سرسراي اين
گهي بر سفره ايشان ، گهي بر سفره آنان
سفرها رفته بي حرکت ،
از اين هيکل ، به آن هيکل
نه بر همسايه دارد رحم ، نه بر شيوا نه بر هيوا
نه محرم را جدا کرده ، از اين افساد نيت ها
نگاه فاسد الله و اين خواهش ها
طمع دارد به جان از مال و از ناموس انسان ها ،
همه يک جا ،
تلاشي مي کند افزون ، که تا لذت کند مکنون
نگاه سرد خود را مي کند افسون
که آرامم و آرام نيست ، که خرسندم و خرسند نيست
سلامش را سه دندانه ،
به هر دندان ، هزاران آرزوي خفته در خويشان ، طمع بسته ،
به مال و جان
به ناموس برادر جان
که قابيل از مجازات زمين رسته ،
به شيطان هوس بسته ،
همي گايد ، دو خواهر را ، کنون يکجا !
يکي شان همسر هابيل جان باز است
و ديگر همسر جانان
دو صد فرزند آدم را که انسان شد به نسيان و فراموشي
همو بد ديد ، همو بد گفت و بد خنديد و بد گائيد 
به خواهش ها سر تعظيم فرو مي کرد
به هر سوراخ که ممکن بود، فرو مي کرد
نه خواهر را جدا مي کرد ، نه مادر را رها مي کرد
نه رحمي او به جان کودکان مي کرد !
و بعد از کشف آن لذت ، پشيمان بود ، از غارت
که در رسم مسلمانی ،
تجاوز کن ، پشيمان شو
و اين تکرار روزانه ،
تجاوز کن ، پشيمان شو
و اين تاريخ صد ساله ،
که صد باري بدور خويش چرخيده
همه هستي ، نيآور آن قياس زشت که هر سالي ،
همين سال زمين باشد ،
که هر چرخنده سال خويش را دارد
و اين هستي بدور خويش چرخان است
دمي در مرگ ، دمي در زندگي کردن
به ياد او ، به نور او
که هستم را نموداري ست بي هسته
تو گوئي نيست !
تو گوئي خانه ام خاليست !
خالي نيست ، خالي نيست !
پوشالي است پوشالي است
و پوشالي که شيطانيست .
 
هزارو سيصدوهشتاد و هشتمين سال اسارت و اشغال
در روز پانزدهم تير

 

Posted by آسور at 05:57:43 | Permalink | No Comments »

Wednesday, July 1, 2009

اينک دختران کوروش ، بابک و کاوه آهنگر

 
 هدف ما ريشه کنی دين و راه شيطان است از سرزمين ايران
و در اين راه تا رسيدن به نتيجه
 از هر نيروئی که بتواند دشمن را تضعيف کند استفاده می کنيم
و هواداری از مير حسين هم در همين راستا
 کودتا در ميان دشمنان ايران صورت گرفته
و در دو سوی مبارزه دشمنان ايران صف کشيده اند
 کشور ما هزاروچهارصد سال است به اشغال در آمده
و مسئوليت بزرگ هر ايرانی نجات کشور از شر اشغال است
 ما تا رسيدن به رهائی کامل از دين و لشکر شيطان  دست از  مبارزه  بر  نخواهيم داشت .

 

نه به موسوی دل بسته بوديم و نه به مسلمين چشم ياری دوخته بوديم ؛
 اما از جان و دل مايه گذاشتيم .
با بيزاری محض از الله ، الله و اکبر گفتيم
و رنگ سبز که نشانه مزدوری دشمن بود ،
بر پيشانی بستيم 
برای موسوی به پاک ترين خون های انسانی از بدو خيزش
، جوانان مان را قربانی کرديم تا الهه سبز بر
فرش قرمز دلی دلی کنان تا کرسی رياست جمهوری گام برداشته
به نسيمی چون موج بر تخت سروری آرام گيرد 
 و اينک اين جا هستيم ؛ در مرکز کودتا !
بار ديگر جوانان و نوجوانان انديشمند و
رهجوی سرزمين ما را غارت کرده به اسيری برده اند  و آب از لب و لوچه شان سرازير که
حراميان و بيگانگان بار ديگر بر بستر پهن کردن حجله های سرخ تجاوز به دختران ايران ،
به حکم رئيس جنيان و ديوان جناب ضحاک بزرگ
آسيد علی خامنه ای ، عزيز شيطان و دشمن انسان
و بخواست الله در دريدن پرده های بکارت دختران جوان در انتظار اعدام
 ، روان گردند و قهقهه شادمانه زنند که :
خداوند بر ما منت نهاده. 
اينک دختران داريوش ، بابک و کاوه آهنگر
در  بی پناهی و بی کسی به فتح و تصرف ما در آمده
و اين از نشانه های نزديکی ما به الله  است .
اين روزها را به سکوت می گذرانيم ؛
 همه نگاه ها را به ديوار  های سرد زندان های مخوف در سراسر ايران ميدوزيم
که عزيزترين های ما را به اسارت گرفته است
و نيروی خشم در  خويش پرورده می کنيم ،
شايد بار ديگر
دندان های ريخته ما سبز شد
و ما را به دريدن اين ديوار های سرد شجاعت بخشيد .

Posted by آسور at 01:48:57 | Permalink | Comments (2)

Tuesday, June 23, 2009

هشدار به موج سواران رهبری مردم ايران و مدعيان اصلاحات

پناه می برم بر خدای آفرينشگر مهربان و بخشنده ای که به نور دانائی و توانائی ، در اوج انتظار و تمنا ، خواست تا بشناسندش ، پس آفريد .

در عالم مجرد و در اوج بی دلی و سکون در خويش شناور گرديد ، تا کدامين مرد ، از خويش برون آيد و راهی برود که در انتهای راه ، او به انتظار نشسته است .

فرزندان را به باور و انتخاب فراخواند و لوحی از دانش در هفتاد توی درون انسانی پيچيده پنهان کرد تا از دستبرد حراميان و راهزنان دور و در نگاه باشد .

گمراهان از خود پنهان کنندگان در پس نقاب باور و ايمان ، دشمن فرزندان انسان ، بساطی ديوانی برپا کردند و به مکيدن شيره جان خواهران و برادرانی که ادعايش را داشتند به گذار در زندگی مشغول شدند و راه را و شناخت را از نظر فرزندان فريب خورده انسان به مکر و حيله هارون ، برادر موسی ، گرفتار آمده در چنبره اديان باطل و راه های تاريک ، در افسون ديو به اسارت آمده و اکنون قريب به سی قرن از تسلط شيطان بر زمين می گذرد که انسان ها عموما خود را باور کنندگان خدائی می نامند که خدا نيست .

امروز شيطان در لباس خدا به حيله و تلبيس فرو رفته و بر اذهان بيمار بشر از عرش و بارگاه سلطنتی خويش ، ذهن ، جهانی را به اسارت و بردگی می برد و نمونه کاملی از فرزندان شيطان امروز بر اريکه قدرت جمهوری اسلامی ايران به روشنائی خود نمائی می کند .

سياه و زرد و سفيد نمی دانم ، که رنگ گونه های من سرخ است ، روزی به سيلی ای که بر خود می زنم تا سرخ رو نمايم و روزی که به صورتم سيلی می زنند تا سرخ رو باشم و چه کسی فرق سرخ روئی و زرد روئی در اسرار آفرينش می شناسد ؟ که زمين از دانائی تهی مانده و ابلهان بر اسناد علمی جهان چنبره زده و نادانی را دانائی می نمايند که از فرزندان جن انتظاری جز وارونه خواهی و وارونه بيین و وارونه روی ، نمی رود .

فرزندان شيطان از پيروان الله در دو جبهه شده رو در روی ، صف کشيده به رزم ايستادند و در اين ميان گل هائی از گلستان فرزندان بشر تار و مار شدند و از ميان رفتند و شرافت انسانی تحقير و لکه دار شد .

قدرت نظام جمهوری اسلامی در برابر مهر باوران ، نه در حد و اندازه ای است که اندازه گيری شود که حباب از باد خويش ترک بر می دارد و ما باور کنندگان ميترای مهربان و بخشنده ای هستيم که ايستادگی و ماندگاری در راه را ، سرمايه راه رو می شماسيم  و عقب و جلو رفتن مردم زمين به سمت بهشت و جهنم ، چه تاثيری در راه رو ؟ که روندگان راه او ، در فضای ملکوت شناور بی گمانند و از گذر زمان زياد نمی دانند ، مگر در اندازه ، قرصی نان و آب چند ليوان .

در شرارت پيش آمده بر اريکه قدرت تسلط بر انسان های نادان ، اين پناهندگان به دشمن و دور شونده از دوستان ، چه جان ها که افسرده و خاموش شد و از خيل هزاران کشته کودتای اخير که ابلهی بر خويش کرد و پشت پائی بر خويش زد ، يکی شد ندا که شانس حضور دوربينی بيدار بر چهل ثانيه از پايان عمر خويش را پيدا کرد و برانگيخت احساسات بيدار بشری را و بر من نيز که دم از بی دلی می زدم دردی وارد کرد که زبان و قلمم از حرکت باز ايستاده به زمين و بشر نادان خيره شده است که از کدام نکته بگويم ، که نشانی از نادانی و سياهی در آن نيست ؟

بر کشتگان ما رحم نياوردند و از کرسی سياست پائين نيامدند و با ديده ترديد  به جانباختگان راه آزادی ايران نگاه کردند تا مبادا دامن لکه دار سياسی شان لکه ای بر ندارد و در اين ميان آيت الله العظمی حسينعلی منتظری گوی سبقت از ديگر حراميان ربوده و بتکذيب اعلان عزای عمومی فرمان داد که صابون حصر و شکنجه به تنش ماسيده بود و اگر راهی حسينی هم بود تا همان نماز اول است که فردا روز جان بازی و سرافرازی است .

خراب شدن مسجدی را که لانه شيطان و مرکز فساد بوده است کرده اند پيراهن عثمان که اگر در ايران مردی از تبار مردان ايرانی بر زمين بود و از غيرت ايرانی نشانی مانده بود که اکنون ما مراکز تجمع فرزندان شيطان در سرزمين هائی که به خاک بيگانه تعلق گرفته  و از بدنه کشور جدا گشته و پرچم بيگانگان بر مناره هايش به اهتزاز در آمده را امان ماندگاری نداده بوديم و امروز اين مراکز فساد و فحشا که لانه فرزندان شيطان است و محل سالوس مکر شيطان در نقشه هائی فرزندان از صد پدر زاده اش می کشند  و امروز بهانه سرکوب ايرانيان نمی شد و پيراهن عثمان حراميان .

من به مدعيان موج سوار رهبری اين مردم فلک زده هشدار می دهم .

شما هنوز به مطالبات مردم ايران در باره قتل عام های ده ها هزار نفری از مردم رشيد و بالغ ايران را که به حق هر يک از آنان صد هزار جوان پرورده در نظام حرام و منحوس جمهوری اسلامی بود و بلکه بيشتر ،پاسخ نداده ايد و هم اکنون نيز در پشتيبانی از جانباختگان راه آزادی ميهن به جرات دفاع نمی کنيد .

عزيزانی که به جرم تخريب مسجد و مرکز فساد و فحشای جمهوری اسلامی و حياط خلوت و مکان تجاوز به جان ها و نواميس مردم و شکنجه گاه های پراکنده در سراسر کشور ، مورد بی مهری خودی و غضب دشمن حرامزاده قرار گرفته اند بدانند که تخريب اين مراکز فساد وفحشا بر هر فرد ايرانی واجب است و کار شما در راه رضای خدای بزرگ و تنفر شيطان است و خدای من ميترای مهربان شما را از شر نامردمان انسان خوار در امان بدارد .

ای داد

او

Posted by آسور at 11:12:41 | Permalink | No Comments »

Friday, June 19, 2009

Cho bed with the rostrum is

Cho bed with the rostrum is
All life is Bvbkr Name
The villain is of long-suffering
Before long is bent over
Farmer war is artless
Does not come to the big race
Rbayd Hmy of this, that this
S Ndannd curse, open Afarin
S is clearly potential Btr
Granite-hearted people will
Malicious father is the son
Son of such a remedy Gr Father
Servant is inartistic, Shahriar
Does not come to a big race, and used
The world did someone loyal
Languages are full of mental anguish and
Iran and the Turks and greyhound Vz
Existed between racial comes Andar
Dehqan not, was not leaving, not greyhound
Sokhan game was to exploit
All treasure following Nhnd skirt
Bmyrnd and effort to enemy Nhnd
I made this not me
Gr awareness day is not bad
With the elders Qadsy Mnnd
Drshtnd with greyhound Dshmnnd
Grove is filled with blood Gmannd Cayenne
S Jyhvn enemy is the earth is
Raz S Sepehri not aware of anyone
Cayenne is not suffering from short Ndannd
G. camel milk and eating crocodile
Arab where the work has
Kian bed that wish to

Tfv wind of heaven Tfv Wheel

Ferdosi

Posted by آسور at 15:40:52 | Permalink | No Comments »

Tuesday, June 16, 2009

رهبری که منتر عنتر خود شد

با نام  و  ياد ميترا

درود بر شما

رهبری که منتر عنتر خود شد

مردم فريب خورده ايران ، در پرستش ابليسی که به تلبيس خود را در لباس خدا فرو کرده بود ، به نادانی بدنبال مردی که با موج آمد و بنام خدا ، راه افتادند و در اين پيروی کور از احساسات در مدت کوتاهه سی سال ميليون ها تن از هم ميهنان خود را بدست جوخه های مرگ ضحاکی سپردند و به شناختی ساده از چرائيه آفرينش داستان ضحاک و مارهای مخ خوار راه نيافتند .

در گذرگاه های تاريک سرگردان شده بدور کانون انديشه های سيار خويش به چرخش در آمدند و هر روز را چون ديروز به زندگی گذراندند و نفهميدند که ايشان زندگی را می کنند يا زندگی ، ايشان را !

در اين فرآيند کسی از بازماندگان برچسب خورده از تجاوز اعراب به بانوان ايرانی در يورش ناجوانمردانه و وحشيانه قوم پليد و غارتگر عرب به افسون ديو بر تخت رهبری بنشست که زندگی حرام و راهزنانه اش نشانه های روشنی از نوشته زيبا و شناسنده فردوسی بزرگ را به نمايش گذاشت که :

 
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد اين رنج های دراز
نشيبی دراز است پيش فراز
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد بزرگی نيايد به بر
رُبايد اين از آن ، آن از اين
ز نفرين ندانند ، باز آفرين
نهانی بتر ز آشکارا شود
دل مردمان سنگ خارا شود
بد انديش گردد پدر بر پسر
پسر هم چنين بر پدر چاره گر
شود بنده بی هنر ، شهريار
نژاد و بزرگی نيايد بکار
به گيتی نماند کسی را وفا
روان و زبان ها شود پر جفا
از ايران و از ترک و وز تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان  
نه دهقان ، نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار بازی بود
همه گنج ها زير دامن نهند
بميرند و کوشش به دشمن نهند
مرا کاشکی اين خرد نيستی
گر آگاهی ِ روز بد نيستی
بزرگان که از قادس
ی با منند
درشتند با تازيان دشمنند
گمانند کاين بيشه پر خون شود
ز دشمن زمين
رود جيحون شود
ز راز سپهری کس آگاه نيست
ندانند کاين رنج کوتاه نيست
ز شير شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جائی رسيده است کار
که تخت کيان را کند آرزو

تفو باد بر چرخ گردون تفو

فردوسی

روضه خوان و آخوند منبری و شوربختانه گرفتار مواد افيونی به رهبری رسيد و در اين تهی بودن روزگار از انسان های به دانائی و روشن بينی رسيده ، سوار بر اسب نادانی مردمی عقب نگاه داشته و به نادانی گرائی واداشته شده ، سی سال در بی خبری و رفاه  از درد خماری را به نشئگی و توهم گذرانيد و اسباب نابودی يک سرزمين کهن و مردمی بزرگ را به سادگی فراهم آورد .

اين شيخ نادان و گرفتار در چنبره خشم و حسادت را ياوری عنتر نژاد و مقلد از سرزمين شيطان به ترفند فرزندان ابليس از آسمان رسيد .

ياور پر باور نادان در عرصه قدرت نيم بهائی قلب شده را خرج فرزندان حرام پرورده اين شيخ و دو شيخ ديگر بنام های مطهری و بهشتی کرد و اين شد سرمايه منتر کردن رهبری که نابخردانه بر خويش کودتا کرد که نمايشی بود از قدرت طبيعت يا سنت های تغئير ناپذير آفريننده مهربان من ميترا ، آفريننده دانائی و بينائی در پاره کردن تناب کلفت بی دادگری ، لاشه صفتی .

آميزش رهبری با کشورهای ناچيزی که مقام رهبری و رياست دائمی خود را برای بازماندگانی  مانند بشار اسد به ارث گذاشته اند به طمع زشت اين خواسته شيطانی از خود بی خود شد و منتر عنتر خويش شد .

دوازده سال پيش ، عده ای طلاب که در کلاس درس اين رهبر بی خرد به تحصيل علوم شيطانی سرگرم بودند به هدايت اين ” زنيکه ” بی رگ و ريشه تحقيقات زيادی را برای رسيدن به راهی که بتوان قدرتی پديد آورد که منجر به اعدام رفسنجانی شده و عقب ماندگی های گذشته حکومت منفور جمهوری اسلامی را به وی نسبت دهند و خود را از همه جنايات انجام شده مبرا کنند .

در مدت شش سال اين طرح آماده گرديده و توسط سخنورانی هنرور  از فرماندهان سپاه و بسيج به همه مقرهای بسيج در سراسر کشور تلقين گرديد که : چنانچه به حيله گذشته در چند انتخابی که به پيروزی منتصبين وکالت  مجلس اسلامی و خبرگان رهبری و شوراها ، در انتخابات رياست جمهوری پيش رو ( ورود احمدی نژاد ) هم برنده شويم در عملياتی ضربتی ، هاشمی رفسنجانی و سيد محمد خاتمی و سران اصلاحات را اعدام می کنيم و در صورت مخالفت مردم ، عده ای را در خيابان ها سر خواهيم بريد و حکومت را يک دست در اختيار خواهيم گرفت .

امروز اين نقشه به بن بست رسيده و نيات زشت و پليد اين حراميان بر ملا شده و در اين حضور بی نشانه در گذشته ، بزرگ و روشن مردم چنان شد که شاهد آن بوديم ، اما ، می ماند مخارج سرسام آور و هنگفت اين کودتا که ريشه در گم شدن يک ميليارد دلار از سرمايه های مردم دارد و پرونده اش در سازمان حسابرسی باز است داشته و چنانچه اين دزدی روشن آراء مردم راه به جائی نبرد ، آن دزدی يک ميلياردی حقيقت پشت پرده بی دادگران نادان در کودتای نافرجام برعليه رهبری که منتر عنتر خويش شد  را افشا مینمايد .

 

 

 

 

 

Posted by آسور at 14:08:31 | Permalink | Comments (2)

Monday, June 15, 2009

نشت از زخم ناسور

با نام و ياد ميترا

درود بر شما

انديشه بدرد آمدن دل برايم دور می نمود که پنجاه سال آميزش با درد ، چنان دردمندم کرده بود که از درد بیگمان بودم .

اين بار روی سخنم با تو ، ای بازمانده از جانباخته راه رهائی ميهن و تو ، ای پدر ، ای مادر ، ای خواهر و ای برادر عزيز جانباز و سرباز آزادی !

اگر بگويم درد تو را می دانم ، گلايه خواهی کرد که ، ( غم و درد برادر مرده را ، برادر مرده می داند ) !

بيست و پنج سال است که راه فرزندانم به کوی و مدرسه باز شده و بيست و پنج سال است که هر روز در وداع روزانه ، بالايشان را نيازمندانه نگاه می کنم و اين هنگامی است که داغ ديگر نديدنشان بر جگرم نقش می بندد و چشم اميدوارم را بر در خيره می کند و تا باز نيايند از اين داغ ، دود به آسمان بلند است و تيرهای دعا که روانه ديار تجرد و سرزمين آفريننده می کنم که چشم بد و حرامی از فرزندانم به نيکی نگاهبان باش .

شايد روزی به داغی گزيده شده ايد و داغ من داغ روزانه است و اين دور ، به دور خويش دورانم می دهد که دور دوره ی بر خويش چرخندگانی است ، پست و پلشت .

و اينک چشم در راهم ، راهی که ديوان بر آن به خونخوارگی و آدمخواری ، در کمين نشسته اند .

ای داد

او

Posted by آسور at 13:23:53 | Permalink | No Comments »

Friday, June 5, 2009

نامه يک جوان عاشق ايران و پاسخی که دريافت کرد

با نام و ياد ميترا
درود بر شما
امير عاشق ايران زمين عزيز
ساده و روشن نوشته بودی و من نمی دونم که چند سال داری اما گفتی دانشجو هستی !
خوب يک روزی من در نوجوانی در تب تند خداپرستی وارد گود سياست شدم و از اونروز تا امروز در حال مبارزه برای بدست آوردن آزادی بيان هستم .
امير عزيز پدران ما وام دار اسلام عرب بودند و گدای در خونه سگ مرده های عرب و تا اين مرده ها بودند ، کسی با خدا کاری نداشت و هر کاری که خدا براشون می کرد به مرده ای نسبت می دادند .
ما ايرانی ها خدای بزرگ ، بخشنده و مهربانی داريم که نامش ميتراست و ميترا آن خدای آفريننده ای هست که هستی را در يک تجلی که بر خويش کرد آفريد و آفرينش ميليون ها سال در گردش بود تا روزی برسد که يک آميب در لجن خشک شده ای به جنبش در آيد .
از نخستين دم انفجار مهبانگ و پيمانی که خدای مهربان با آتش بست در کوششی بدون ايست تا بتواند گيتی را به آتش بکشد و در اين فرمان آمده بود که :
برای آفرينش بهشت خواهان آتشی هستيم بزرگ و بی نهايت و چنين آتشی آماده شدنی نيست جز به فعاليت ماشينی بنام انسان و تو ای آتش جان انسان بايد باشی و سوار بر ذهن و احساس او تا بتوانی او را به کار ساخت آتش وادار کنی و با انسان پيمان بست که : جهانی برايت فراهم می کنم ، سرشار از زيبائی و کام يابی ها و تو را مامور می کنم به کسب شادمانی و لذت در زمين و مهار ذهن و احساس ، آن که دوست از دشمن بازشناسی و فريب شيطان نخوری و از شر جان حيوانی به من پناه بياوری و با پاکی جان خود تسليم کنی تا تو را به کسب روح نائل کنم و بيشتر که از حوصله يک نامه بيرون است .
اعراب باديه نشين و راهزنان پست بيابان تا نياکان غارتگر و فريب کار شيطان صفت شان ، بعد از گسست اجتماعی از خانواده و سرزمين اوليه به جرم پرستش شيطان و ديو از خانه به بيرون رانده شدند و ايشان قبل از اين رانش به کار سحر و جادو و نشانه مشغول بودند و به جای آبادانی و رفاه برای مردم ، جادو و خرافه می ساختند و بعد از بيرون راندن اين حراميان مفت خواره ای که شکم هاشان مثل طبل اسکندر برآمده و سرهاشان تاس شده بود و به کار دفتر و ديوان و بهره و نزول ادرار می گذراندند بساط ديوانی و جادوگری در بيابان ها پهن کردند و همه عمر در کمين مردم بودند تا مگر به جان و مال و ناموس شان تعرض کنند و به غارت روزگار بگذرانند و در بين اين جادوگران عده ای فريب کار و دغل باز هم بساط پيامبری راه انداختند و نسبت ها بی جا به خداوند دادند و جادوی خود بنام معجزه به خورد مردم دادند و به دانش اوليه از سرزمين مادر از راه راست و دين خدا ، معجون غريبی ساختند و با فريب مردم را به خدای خود خواندند .
هزاروچهارصد سال است که سرزمين ايران به تصرف ديوها در آمده و از ايرانيآن حق انتخاب دين ساقط شده و جزيه شده است خمس از درآمد به فرزندان غارتگر و صد البته پس افتاده از بانوان به غارت رفته و مورد تجاوز قرار گرفته ايرانی و يک ده از پس انداز ساليانه ای که به مبلغان مذهب شيطان بايد بپردازيم ، در حاليکه همه مردم جهان برای رفاه و اسايش ماليات می پردازند .
نازنين من احمدی نژاد يک مزدور بيگانه است و تازه به دوران رسيده
سی سال بود که وابستگان به بيگانه و عرب زاده ها از درون و بی وجود مردم کشور ما را غارت می کردند و به سرزمين های عربی می بردند و بنيان های ماندگار بنا می کردند تا وقت فرار از اين کشور بتوانند در آن جا به آرام برسند و امروز بر مردم بزرگ ايران است که دست از گدائی در خانه مردگان عرب بکشند و به خدای بزرگ و آفريننده جهان روی آورند و بدانند که در مينوی خداوند بزرگ جائی برای غارت گران و دزدان نواميس مردم نيست که فرمود :
هر آنکاو در جنگ به ناموس مغلوب تجاوز نمود
خودش ، همسر و مادر و دخترش جنده بود 
محمد ، سکندر ، حسن يا حسين هر که بود
تو بر حق  شناسش ، زنا زاده بود
آن کسانی که به مردم ايران چنگ و دندان نشان می دهند و زندان هايشان پر است از مردم درمانده ايران و اين تحقيرها و تجاوزاتی که به جوانان ما از دختر و پسر می کنند ، ممکن است فارسی سخن بگويند اما ايرانی نيستند و مزدور بيگانگان هستند .
سی سال است در همه ارکان حکومت فساد رخنه کرده ، مساجدی که قرار بود محل آسايش مردم باشد درهايش را به جرم ثروتمند بودن خدا و از ترس دزد می بندند و برای خدا ساعت ملاقات تعئين کرده اند و دم از خدا می زنند .
گرچه با خدا کاری ندارند و از پيروان الله هستند و پرستنده آلات تناسلی انسان و اين که الله هشتاد سال قبل از برانگيختگی محمد ساخته شد و بتی بود که مطلب نيای محمد برای فرزندی که بنده الله نام گذاشته بود آماده کرده و بر جايگاه بت بزرگ بتکده کعبه قرار داده بود .
پدر محمد قبل از تولد محمد از دنيا رفت .
محمد شش ساله بود که عبدالمطلب هم از دنيا رفت و کليد کعبه بی صاحب شد و بدست مدعيان پرده داری بتکده کعبه ،  يعنی پسرعموی محمد ابوسفيان افتاد و ابوسفيان بت های بزرگ کعبه از مطلب و الله را سرنگون کرده به انباری انداخت و اين در دل محمد مانده بود .
بعد از آشنائی محمد با روزبه و بر اساس تجربه تحقيقاتی محمد در دين های زمان خود و شنيدن باورهای دينی ی روزبه ، وی را از شدت تسليم به خداوند سلمان نام نهاد و در روزگاری بعد تر سلمان از راه بزرگ مانی گرانقدر برای محمد گفت و جزواتی که از ايران بدر برده بود رو کرد و محمد وی را گبرئيل و فرستاده خدا نام نهاد و از آن پس دين اسلام از سخنان ايرانی به زبان عربی برگردانده شد و محمد توانست با گردهم آوردن راهزنان عرب بر گرد الله و سخنان نيکوی ايرانی ، بيش از نيمی از مردم جهان را غارت کند و اموالشان را بربايد و به نواميس و فرزندان مردم بی پناه تجاوز کند و از آن جمله بود حمله عمر ، علی ، حسن و حسين به ايران و اين حديث مشهور از حسين در کتاب روضه الشفا حاج شيخ عباس قمی که در حمله به ايران در راس سپاه در حال رجز خوانی و تحريک غارتگران عرب فريآد می کشد که :
به الله قسم که عرب از ايرانی برتر و ايرانی از عرب پست تر است .
عرب ها بايد مردان ايرانی را به بردگی بگيرند و بانوانشان را در بازار برده فروشان مدينه محمدی بفروشند .
و اين گونه شد که ما به اسرای مردم عرب تبديل شديم و بزرگان و بانوان مان را به کنيزی و بردگی بردند و از اين حمله ، عرب ثروت های کلان و بی پايانی را با خود برد که هنوز که هنوز است فرزندان آن حرامزاده ها از اين ثروت بهره مند و برخوردارند و تتمه نان خشکی که در سفره ما مانده را ، اکنون سی سال است که  دو عرب تبار ، بيگانه به سرزمين های عربی فرستاده و می فرستند  .
سی سال است که کشاورزی ما را نابود کردند ، صنعت را ورشکستند، ذخاير آبی ما را از بين بردند .
 قبرستان های ما آباد شده و هر روز بطور متوسط دوهزار نفر توسط مارهای ضحاک عرب نژاد از ميآن ميروند.
 به مرگ و خودکشی و فرار و کشتارهائی که در گوشه هائی از سرزمين های اجدادی ما در عراق و افغانستان و ايران صورت می گيرد نگاهی بينداز ، همه مردمی که امروز از دنيا می روند ، به زخم غارت از ميان ميروند و از شدت گرسنگی و خيال به مرگ زودرس دچار می شوند .
 اعراب برای ما زبان پارسی نگذاشته اند و در غارت تا نابود کردن بناهای تاريخی ما پيش رفتند و همين سال گذشته بزرگ حراميان عرب در شهر شيراز گفت : اين بناهای ماندگار از دوران ايران باستان برای مومنين ارزش و اعتباری ندارد و همانگونه که در افغانستان اعراب حرامزاده طالبانی مجسمه بودا را نابود کردند اين حرامزادگان هم ثروت های باستانی و افتخارات گذشته ما را نابود کردند و می کنند و تا آن جا که خبر دارم به هيچ کس جواب گو نيستند که عزيزالله بر تخت نشسته اما نمی داند که ما می دانيم : الله تنها مجسمه وبتی بوده است به  شکل اندام تناسلی دو انسان از يک آقا و بانو و پرستش کده عرب نابکار و چنين بود که محمد در راه رضای الله از کودک شش ساله تا زنان و مردان زيادی را مورد تجاوز قرار داد و بنام الله زنا و لواط را بر خود حلال کرد و روزگار در طمع مال و جان و ناموس غير گذراند و خداوند نتيجه نان حرام را در سيره فرزندان وی قرار داد تا جائی که به جای آن نان ها و سرمايه های غارت شده ، از دل و جگرشان خون رفت ، خون دادند و خون خوردند و به جهنم جاودان به رو پرتاب شدند .
پس ای ايرانی آزاده جز به بازگرداندن شوکت و بزرگی ايران و ايرانی نينديش .
اين اشغالگران بايد مجازات شوند و تاوان خون صدها هزار جوان برومندی که از ما غارت کردند را باز پس دهند .
در پناه خدای مهر و روشنائی باشيد و جز به روشنائی ها باور نياوريد و به وعده های پوچ دلخوش نباشيد که از مردگان کار بر نيايد و مردگان دستشان از دنيا کوتاه شد و در گرو فرستاده خويش در انتظار عقوبت وعده  شده هستند .
ای داد
او


 

اينو واسه دوستاتم بفرست !!!

 

 

سلام دوست عزیز

من طرفدار میر حسین نیستم و حاضزم شرط ببندم 50% از طرفداران میر حسین فقط برای فرار از احمدی نژاد به میر حسین رای میدهند .

شما كه اینقدر به احمدی نژاد علاقه داری میشه بگی كجا رفت مدالهای المپیك هر یاله ی ما ؟ كجاست میوه هایی كه به كشورهای همسایه میفرستادیم ؟ به جای اینكه پرتقال مصری ، چینی ، بنگلادشی ، پاكستانی و …. بخریم ؟ افرادی كه هرروزه به آنها اضافه میشود و پول در جیب ندارند و با ظاهری مرتب به بهانه جا گذاشتن كیف پول و … از مردم گدایی میكنند در صورتی كه دنبال پول اعتیاد خود هستند ، ندیدی چقدر مشروب خوری عادی شده ؟ چرا ؟ چون فشارهای عجیب و بیخود وارد شده ، نمیبینی چه راحت و بی خود توسط نیروی انتظامی به مردم بی حرمتی میشه ؟ بخدا من كه تا به حال به یك دختر نگاه چپ نكردم ، به دلیل مجاور بودن منزل با دبیرستان دخترانه 3 بار توسط این نیروهای انتظامی تحدید شدم !!! كجاست اون نگاه علمی كه مردم به دانشجو داشتن ، 3 هفته پیش یك موتوری با 2 سر نشین واسه دزدیدن گوشیم حمله كردن ، خوشبختانه فقط با پشت جاقو حراش خردم و گوشیمم نتونستن بزنن ، امنیت هم كه دیگه نداریم !

احمدینژاد خوبه ، كارای خوبه زیادی كرده ولی متاسفانه مغروره ، خودخواهه ، و اگه بعضی كاراشو خوب میبینین ، چون عادت داره جلب توجه كنه ! این همه سفرهای استانی میدونی چقدر هزینه داشته ؟ آخه من تو این موندم خزانه تهش سوراخ بوده ریخته یا سرش باز بوده كه خالی شده !!! نه ، نه ، آقای احمدی نژاد بدون فكر اقتصادی دستشو كرده توش و جاهایی كه كاملا واجب نبوده رو بودجه بیهدف داده ! آیا رئیس جمهور خزانه جیب شخصیشه كه اینجوری میده میره ؟ الان باید جووونا بیان روی كار ! یعنی ما ! ولی قربونشون برم این جووونا رو كه اصلا حساب نمیشن تو این دولت ، تا 30 سالگی بلانسبت مثه خر درس بحونن ، بودجه مالی هم كه پشتیبانی ندارن ، دولت هم كه هرچی تیغ داره ردیف كرده جلوی دانشجوهای بدبخت تا خزانه رو پر كنه !!!!!!!!!!

آخه چرا از این علم جوونا و قدرت جوونا استفاده نمیكنه !!

رفته به روستاها و عشایر وام میده كه به جای كشاورزی میرن ماشین میخرن !!! خوب معلومه چی میشه دیگه ! علاقه مند میشن بیان توی شهر ها و شهر نشین بشن ! رفته بودیم ماست روستایی از یه روستا بخریم ، خانومه گفت ما یه ساله بچه ها مون از این پاستوریزه ها میخورن !! در صورتی كه اونا سالم ترین و بهترین ماست ها رو دارن !!!

این سیاست احمدی نژاد بهتر نبود وام برای كشاورزیشون بده ؟

و البته عده ای هم كه كشورزی میكنن به دلیل اینكه همه چی وارد میشه دیگه میوه هاشون تو سرد خونه ها میپوسه !!!

آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مگه ما چه گناهی كردیم كه دوست داریم مثه بقیه زندگی كنیم ؟ یه زندگی خوب و بدون نگرانی ؟

بخدا اینا تو گلوم گیر كرده كه میگم ، احمدی نژاد هر كاری هم كه میكنه صد هزار جا جار میزنه كه فلان كارو كردم ، فقط تبلیغاتی میكنه كه مردم بگن بابا احسنت ، چقدر كارش درسته ! ولی بخدا خیلی كاراش بچه گونست !!!!

دیشب با حركاتش جلوی میر حسین داشتم دیوونه میشدم !!! البته میر حسینم اصلا جالب نبوود !

ولی تا دیشب به نظرم رضایی فردی عاقل ، عادل ، با فرهنگ و شعور كافی بود !!!

هنوز هم باید مناظره ها رو نگاه كرد !

ولی تورو بخدا فكر كنید بعد رای دهید ، شما برای آینده ی خودتون و ما جووونا مسووولین !!!

هر رای یك مسولیته ، بدونین !

 

از طرف عاشق ایران زمین aMir

 

 

اينو واسه دوستاتم بفرست !!!

 

Posted by آسور at 12:21:47 | Permalink | No Comments »

Sunday, May 24, 2009

پيشنهاد برای نجات ميهن

پیشنهاد برای نجات میهن

از سوی بخش ناگزیر خاموش ملت ایران

از سوی مردمان محروم سرزمينم. زنان و مردانی که همه چيزشان تباه شده و می دانند که اين انتخابات هم چيزی جز آنچه گذشته برایشان نخواهد آورد، مردمانی که منافع ویژه ای ندارند، فقط می خواهند آزاد و سربلند زندگی کنند

“ولی اگر مردم بپندارند که فرمانبری آنان را به سوی فاجعه هدایت خواهد کرد، آنگاه هیچ چیز – نه مجازات و نه اصرار یا حتا رشوه – آنان را همراه نخواهد نمود. زیرا هیچ مرد عاقلی را نمی توان بسوی نابودی خود کشاند.” – کمبوجیه به پسرش کورش.

کورش پاسخ داد: “بهترین راه تضمین فرمانبری، خردمندتر و آگاه تر بودن از آنانی است که بر آنان فرمان می‌رانی.”

کمبوجیه گفت، “درست است. اگر می‌خواهی تو را یک مدیر خوب، یک سوارکار خوب، یا پزشگ خوب، یا یک نی نواز خوب بشناسند، وقتی که هیچکدام اینها نیستی، تصور کن چقدر تردستی باید ابداع کنی تا بتوانی ظاهر امر را نگه داری. شاید در آغاز موفق شوی، ولی سرانجام تو به عنوان یک حقه باز رسوا خواهی شد.”

آسیب های آغاز انقلاب

انقلاب همانگونه که از انقلابها انتظار می رود، سرمایه های عظیمی را نابود کرد. تصمیم های نابخردانه شخصیت های جوان، بی تجربه و ناآگاه که ناگهان در مسند قدرت قرار گرفته بودند و احساسات را جانشین حسابگری و خرد برای حفظ منافع کشور کرده بودند، آسیب هایی جبران نشدنی به اقتصاد کشور، نیروهای نظامی و منافع ملی وابسته به روابط بین المللی زدند. در زمینه اقتصاد، قراردادهای بین المللی ارزشمند یکسویه لغو شدند که موجب از دست رفتن سرمایه گذاریهای ضروری، و بعدها سبب پرداخت جریمه های کلان در دادگاههای بین المللی شد. صدها کارخانه بزرگ که زیربنای اقتصاد صنعتی کشور را تشکیل می دادند مصادره شدند و تقریبا همگی به تدریج در دست عوامل نادرست غارت و به تعطیلی کشانده شدند. مصادره و دولتی کردن هزاران کارخانه و واحد اقتصادی منجر به کاهش شدید تولید و سرمایه گذاری صنعتی و فرار صنعتگران و متخصصان و سرمایه ها از کشور شد. قتل عام نخبه ترین افسران ارتش و نیروی هوایی، قدرت نظامی کشور را به پایین سطح و در برابر خطر تجاور آسیب پذیر ساخت. در عرصه سیاسی، تقریبا همه وعده های انقلاب به عنوان “خدعه” یا “تقییه” نقض شد و کشور در یک دیکتاتوری ایدئولوژیک فرو رفت. در نتیجه استقرار یک نظام ایدئولوژیک، همه دگراندیشان از فعالیت منع، زندانی یا کشته شدند.

آسیب های هشت سال جنگ

جنگ عراق با ایران شاید هرگز رخ نمی داد، اگر ارتش ایران آسیب ندیده بود و رژیم انقلابی و ایدئولوژیک ایران همسایگان را به صدور انقلاب شیعی دوازده امامی ولایت فقیهی به کشورشان تهدید نمی کرد و پیگیر ایجاد نطفه های حرکت انقلابی مذهبی در آن کشورها نمی شد. ایجاد سپاه پاسداران از جوانان چریکی بی تجربه در دانش و تکنولوژی نظامی، در آن زمان اختیارات ارتش رسمی کشور را به سایه کشاند و دشمنان را تشویق به تجاوز کرد. اگر به سفارت امریکا حمله نمی شد و اگر گروگانگیری کارکنان سفارت رخ نمی داد، دیگر شاید دلیلی برای امریکا نبود که به صدام حسین وابسته به شوروی اطلاعات امنیتی و نظامی علیه ایران بدهد و تحرکات نیروهای ایرانی را فاش سازد تا آنهمه تلفات بدهیم و آسیب بخوریم و سرانجام با خفت قطعنامه خاتمه جنگ را بپذیریم. سردمداران بی تجربه و خودمحور جمهوری اسلامی فقط بخاطر حفظ و تثبیت قدرت خود جنگ را بطور غیرضروری سالها تداوم دادند که اگر بازمانده ارتش قدرتمند ایران و تجربه و تخصص برنامه ریزی و دلاوری هایش نبود، و فداکاری و از جان گذشتگی جوانان سپاه پاسداران نبود، خدا می داند اکنون چه بخشی از ایران جزوی از خاک عراق می بود.

در دوران جنگ، برای نخستین بار فساد اداری با صلابتی بیشتر از رزیم شاه به دستگاه اداری بازگشت، سرمایه گذاری و رشد اقتصادی به علت حاکمیت اندیشه های شبه کمونیستی، مانند محدود کردن مالکیت مستقلات، واحدهای تولیدی، و بازرگانی و خدمات در بخش خصوصی، متوقف شد و نرخ سرمایه گذاری صنعتی منفی گشت. شرکتهای مهندسی و تخصصی به علت اجبار به تعاونی شدن و شریک کردن کارمندان جزء، از کیفیت و کارآیی افتادند و سیل مهاجرت سرمایه ها و مغزها از کشور آغاز شد. تثبیت قدرت دیکتاتوری مذهبی در دهه شصت به کشتارهای دست جمعی دهها هزار جوان آرمانخواه ناراضی انجامید. سالهای 1360 تا 1368 را می توان سیاهترین دوران حکومت جمهوری اسلامی و آلوده به جنایت علیه بشریت نامید.

آسیب های دوران سازندگی

در هشت سال “سازندگی”، در حالیکه خفقان اجتماعی رو به افزایش نهاد، در راستای بهبود وضع اقتصادی و سازندگی دو اشتباه بزرگ روی داد. یکی ایجاد هزاران طرح عمرانی بدون توجیه فنی و اقتصادی که اغلب آنها بودجه دولت را می بلعیدند؛ دوم، وارد کردن نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران به عرصه اقتصاد و اعطای امتیازات انحصاری به آنها، که اقتصاد خصوصی را بتدریج از بین برد، فساد گسترده و فزاینده را بر همه سامانه دولت مستولی کرد. کاهش سهم بخش خصوصی در اقتصاد، باعث فرار گسترده تر مغزها و سرمایه از کشور شد. ورود نیروهای نظامی به عرصه اقتصاد، طرحهای عمرانی را بسوی طرحهای کوتاه مدت سوق داد و سرمایه گذاری در طرحهای ملی و ضروری مانند کشتی سازی، هواپیماسازی، پالایشگاه و صنایع نفت و گاز و پتروشیمی را به حاشیه راند، در حالیکه همسایگان بسرعت صنایع گاز و پتروشیمی خود را گسترش می دادند و از ذخایری نیز که متعلق به ما بود بهره برداری می کردند. زیرساختهای اقتصاد مانند جاده سازی، راه آهن، بندرسازی و فرودگاه و مدیریت آب و نیروگاهها و مخابرات از الویت بودجه ای افتاد. مناطق آزاد بجای جلب سرمایه و ایجاد صنایع و توریسم بین المللی به مراکز دلالی و واردات یا قاچاق کالاهای خارجی تبدیل شدند. در عرصه بازرگانی واردات به تدریج جانشین تولید داخلی شد.

تداوم بی خردی در روابط بین الملل و تحریمهای امریکا و غرب و عدم علاقه دولت به بهبود روابط، باعث گسترش اقتصاد قاچاق رسمی توسط نهادهای وابسته به رژیم، انحصارهای مافیایی در واردات و پخش نیازمندی های پایه ای مردم شد. صعود شخصیت های کم سواد و بی تجربه در همه رده های مدیریت دولتی پیامدهای زیانباری در سیاستگذاری های داخلی و خارجی کشور، از جمله شکست ایران در همه عرصه های بین المللی از جمله دعواهای علیه ایران در دادگاههای خارج از کشور و پرداخت جریمه های هنگفت شد. با افزایش اعتراضات و نارضایتی مردم، سرانجام، برای خاموش کردن صدای اعتراض و ترساندن فعالان سیاسی و مدنی، دهها فعال سیاسی و دانشجویی زندانی شدند و قتل های زنجیره ای تدارک دیده شد. در این دوران با بوجود آمدن طبقه ای بسیار ثروتمند از محل خزانه دولت، و افزایش چشمگیر سطح فقر، طبقه متوسط عملا از بین رفت.

آسیب های دوران اصلاح گرایان

در دوران “اصلاحات” که مردم ستمدیده و ناامید، پیام ها و وعده های مدیریت جدید کشور را چون چشمه آبی در بیابان خشک سقوط اقتصادی، اختناق و فساد پنداشتند، بزودی به آنان ثابت شد که سرابی بیش نبوده است. رییس جمهور اصلاحات هم خیلی زود دریافت که نه ساختار جمهوری اسلامی اجازه می دهد که او دست به اصلاحاتی، حتا برای نجات و تداوم رژیم، بزند و نه خود شهامت آن را دارد که برای انجام وعده هایش به مردم، در برابر زورگویی ها و بی قانونی ها بایستد. بی ارادگی او در برابر موانع، نشان داد که با وجود رای هفتاد در صد مردم که اعتماد خود را در او نهاده بودند، وی هیچ تعهدی نسبت به مردم احساس نمی کند. در این دوران دهها نشریه توقیف شدند و قتل های زنجیره ای به اجرا رسید و جو اختناق شدیدتر از پیش برقرار شد. در این مدت، رییس دولت اصلاح طلب نه انگیزه، نه توان و نه شهامت اعتراض داشت. نمایندگان مجلس ششم هم که مردم به آنها امید بسته بودند نشان دادند که شایسته اعتماد مردم نبودند و بهره بری از نظام حاکم را به خدمت به رای دهندگان خود ترجیح می دادند.

هرچند در این دوران رشد اقتصادی تا حدودی بهبود یافت، ولی به علت فقدان سرمایه گذاری داخلی و خارجی در طرح های سرمایه ای، این رشد بسیار اندک و زودگذر و تاثیر آن بر جامعه و رفاه مردم ناچیز بود. و هر چند در این دوران، جرقه ای از امید برای بهبود روابط بین المللی زده شد، ولی هرم های ثروت و قدرت که تصمیم گیری در کشور را بصورت ملوک الطوایفی درآورده بودند، از هرگونه پیشرفت در این زمینه جلوگیری کردند و کشور مورد تهدید تحریمهای شدیدتر بین المللی قرار گرفت.

آسیب های دوران اصولگرایان

دوران چیرگی اصولگرایان نظامی - مذهبی که با اعمال زور و فریب انتخاباتی رییس جمهور را تعیین کردند را می توان ناشایسته ترین دولت حاکم بر ایران نامید. حافظه تاریخی ما دولتی این چنین ناهوشمند، نابخرد، کم سواد، بی فرهنگ و ضد منافع ملی ایران به یاد  نمی آورد. انگار که در روی کار آوردن رییس جمهور کنونی برنامه نابود کردن بستر اقتصاد صنعتی و درآمد و ذخایر مالی ایران و منفور کردن کشور در افکار عمومی جهان به عنوان یک حکومت بی خرد و خطرناک بوده است؛ شرایطی که حمله نظامی جامعه بین المللی و یا تجزیه ایران را توجیه می کند. در این دوران، نه تنها شعارهای غیرعقلانی ستیزگرانه و  مسخره معرف دولت ما شد، بلکه برای نخستین بار مورد تحریم گسترده و مکرر شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفتیم. در این دوران، همه کنترل های اقتصادی و مدیریتی را حذف و صدها میلیارد دلار درآمد نفت تلف یا ناپدید شد، و خشونت خام و آشکار در سطح جامعه بر ملت تحمیل گشت. آسیب های دوران اصولگرایان چنان گسترده و ژرف بوده که انتقاد کردن از آن همانند کاربرد ملاقه برای تخلیه دریاست.

آسیب های اقتصادی جمهوری اسلامی

افزون بر آسیبهای اقتصادی مذکور در بالا، در چهار سال گذشته تیر خلاص به اقتصاد ایران شلیک شد. در این مدت همه سازمانهای کنترل کننده دولت، مانند سازمان مدیریت و برنامه ریزی، شورای پول و اعتبار، سازمان حسابرسی، دیوان محاسبات، ملغی یا خنثی شدند. همه پروژه های عمرانی کشور با قیمت های فراطبیعی و بدون کنترل و حسابرسی به یکی از قرارگاههای سپاه سپرده شد تا پس از برداشت درصد قابل ملاحظه ای از بودجه پروژه، آنها را به شرکتهای تابعه سپاه و از طریق آنها به شرکت های خصوصی برای اجرا واگذار نمایند. به این ترتیب، بخش عمده ای از بودجه عمرانی کشور بی هیچ فعالیت سازنده و کار اجرایی به یک جناح نظامی- سیاسی منتقل شد. در نتیجه، در حالیکه ملت در بیکاری و فقر گسترده و فزاینده فرو رفت، طبقه خاصی سرمایه های عظیمی را که متعلق به ملت ایران بود تصاحب نمودند، زندگی اشرافی برای خود ترتیب دادند و یا به خارج از کشور منتقل کردند.

انحصارهای وارداتی متعلق به اشخاص و نهادهای مذهبی، سپاهی یا امنیتی با وارد کردن کنترل نشده فرآورده های کشاورزی و کالاهای صنعتی ارزان قیمت از کشورهای دیگر، عملا کشاورزی و صنعت را در کشور تعطیل کرده اند و اقتصاد را بجای تولید و صادرات، به واردات و واسطه گری مبدل نموده اند. در اثر کاهش فعالیتهای عمرانی، صنعتی و کشاورزی، بیکاری و فقر به بالاترین سطح خود در سی سال گذشته رسیده و ناامیدی از آینده منجر به افزایش چشمگیر اعتیاد، بزهکاری، فحشاء و خودکشی شده است.

اشتغال و رفاه کارگران و صنعتگران ما فدای سودجویی انحصار گران و رانت خواران اقتصادی رژیم شده است. کارگران ما در یک اقتصاد دلالی مافیایی یا به علت تعطیل شدن مراکز تولید بیکار شده اند یا در شرایطی پایین تر از آنچه شایسته یک انسان است زندگی می کنند؛ و هنگام اعتراض به شرایط کار و درآمد هم به شدت سرکوب می گردند.

از سوی دیگر، جنبش های اجتماعی در اعتراض به روشهای حکومتی، به ویژه جنبش های زنان، دانشجویان وکارگران بطور چشمگیری افزایش یافته است. دولت برای خاموش کردن اعتراضات فزاینده مردم، بجای رسیدگی به مطالبات آنها، دست به رفتارهای غیرقانونی و خشونت آمیز مانند مزاحمت زنان و جوانان در خیابانها، ضرب و شتم، زندانی کردن و اعدام های گسترده خودسرانه زده است.

آسیب های بین المللی جمهوری اسلامی

از تاریخ حمله به سفارت امریکا و گروگانگیری کارمندان آن، زمینه برای تروریست شناخته شدن حکومت جمهوری اسلامی فراهم شد. گروگانگیری منجر به تحریم های گسترده اقتصادی و نظامی علیه ایران از سوی غرب و جامعه بین المللی شد که نه تنها اقدامات دفاعی ایران را در برابر عراق مختل نمود، بلکه برخی کشورهای غربی را که بایستی دوست ایران تلقی میشدند به همکاری و یاری رسانی به دشمن ما وادار کرد. این رفتار جمهوری اسلامی سبب سالها تداوم جنگ، صدها هزار کشته ایرانی و هزار میلیارد دلار آسیب اقتصادی شد. در این رابطه، هیچ کشور جهان با ایران همدردی نکرد و یک دلار غرامت به ملت ما پرداخت نشد، در صورتیکه کویت در جنگ کم آسیب تری، همه غرامت های جنگی خود را از عراق تثبیت نمود. همه رفتارهای جمهوری اسلامی در سیاست خارجی و روابط بین المللی در راستای ستیزگری، تروریست پروری و تشویق رفتارهای خشونت بار و تروریستی در کشورهای دیگر بوده است. گمان می رود که جمهوری اسلامی از همه گروههای ستیزگر در همه کشورهای اسلامی، از آسیای خاوری تا خاورمیانه و شمال افریقا، از جمله طالبان در افغانستان و القاعده، در مقاطع زمانی مختلف پشتیبانی کرده باشد. هیچکدام از این یاغیان بین المللی کوچکترین احترامی برای جمهوری اسلامی بجز برای پول آن قائل نبوده اند. با این رفتار زیانبار علیه منافع ملی ایران، جمهوری اسلامی نفرت جهانیان را نیز به خود جلب کرده است. کشوری که همیشه نماد فرهنگ نیکی و دوستی و انسانگرایی بوده اکنون نماد بدی، تروریسم، آدمکشی، تزویر و فساد قلمداد میشود.

رفتار جمهوری اسلامی و بی خردی مداوم در سیاست خارجی، سرمایه گذاری خارجی را در ایران متوقف کرده، پروژه های بزرگ ملی و استراتژیک بین المللی، از جمله توسعه منابع نفت و گاز، صنایع پتروشیمی و احداث خطوط لوله انتقال و صادرات نفت و گاز، را عقیم ساخته است. در عرصه تمامیت ارضی، مرزهای کشور را به مخاطره افتاده و هدف برنامه های تهاجمی بیگانگان و حتا جامعه بین المللی قرار گرفته و منافع ملی ایران در دریای مازندران، خلیج پارس، اروند رود و رود هیرمند بازیچه کشورهای همسایه شده است.

آسیب های میراث فرهنگی جمهوری اسلامی

از آغاز جمهوری اسلامی، دشمنی با تاریخ و فرهنگ ایرانی در سرلوحه سیاست حکومت قرار گرفت. ایرانی زدایی و فرهنگ قبیله ای ستایی وارد کتابهای کودکان دبستانی ما شد و در مدرسه ها بجای تاریخ و فرهنگ ایران زمین به آموختن تاریخ و فرهنگ بدویان سرزمینی دیگر پرداخته شد. در عرصه آموزش، کودکانمان با آموزشهای ایدئولوژیک متروک شستشوی مغزی میشوند، زبان فارسی هدف هجوم واژه های نامانوس انیرانی قرار گرفته، دانشگاههای ما از استادان زبده و فرهیخته و ایراندوست پاکساری شده و به پایین درجه رقابت در صحنه دانش جهانی رسیده و دانشجویان نخبه ما فراری داده شده اند.

از همان آغاز، تلاش هایی برای نابود کردن آثار تاریخی کهن ایران مانند تخت جمشید و پاسارگاد پرداختند و دفینه های تاریخی ایران را اجازه غارت دادند، بسیاری از جایگاه های تاریخی را به بهانه اجرای طرح های عمرانی به نابودی کشاندند، تا به خیال خودشان فرهنگ دینی جایگزین عظمت تاریخ و فرهنگ ایران گردد. اگر پایداری و جلوگیری شهروندان عادی ایران نبود، بسیاری از میراث تاریخی ما سرنوشت تندیس بودا در افغانستان را پیدا میکردند. دشمنی با فرهنگ و تاریخ ایران و روند نابودسازی تا امروز تداوم داشته و در دوران دولت اصولگرایان به ابعاد نجومی رسیده است، بطوریکه آثار باستانی ما خرده سنگ و سفال شکسته خواند می شوند، و شخصیت بی مانندی چون کورش جبار خوانده می شود و آرامگاه او همراه با دهها میراث جهانی تاریخ باستان ایران هدف ویرانی عمدی قرار می گیرد.

زیست بوم ایران زمین هم از آزمندی و سودجویی مسئولان و نزدیکان نظام مصون نبوده و به نابودی کشانده شده است. جنگلها تخریب شده، رودخانه ها و تالاب ها خشک شده اند و حیات وحش ایران که نعادل و تداوم زیست بوم را تضمین می کنند به نیستی کشانده شده است.

آسیب های اجتماعی جمهوری اسلامی

ازآغاز جمهوری اسلامی تکیه بر یکسونگری ایدئولوژیک، مجبور کردن مردم به پیروی از یک نگرش قرون وسطایی به خانواده و اجتماع به وسیله مقررات محدود کننده ضد حقوق بشری، خشونت و محرومیت از حقوق شهروندی، کشور را که همیشه در آن دین گرایی و ایمان به خدای یکتا پیشینه هزاران ساله داشته، به سوی دین گریزی و انزجار از مذهب رانده و اخلاق اجتماعی و گرایش به نیک اندیشی، نیک گفتاری و نیک کرداری را به پایین ترین سطح خود در تاریخ این ملت رسانده است. اکنون کشور ما در ژرفتری دوران فساد اخلاقی و سیاسی و در نتیجه ناامیدی به آینده و اعتیاد و تجاوز به حقوق دیگران کشانده است. دستگاه حکومتی در چنان فساد و رشوه خواری و دزدی و تجاوزات جنسی و جانی فرو رفته که اصلاح آن ناممکن بنظر میرسد. پیوندهای خانوادگی سست شده، فقر ناشی از فروپاشی اقتصادی تن فروشی را رواج داده، پناهندگی و فرار جوانان و مغرها از اختناق و خشونت اجتماعی حکومتی کشور خانواده ها را از هم پاشانده، و استعمال مواد مخدر و خودکشی بطور گسترده رواج گرفته است.

رفتارهای نابخردانه و انحصارگرایانه با اقلیتهای مذهبی و تفکیک آنها از بدنه جامعه ایرانی بر پایه باور و گرایش، تبعیض نسبت به مردم ساکن برخی مناطق جغرافیایی کشور، و تبعیض گسترده جنسیتی، بخش عمده ای از جامعه را از مشارکت در سرنوشت خود، یا از بهره بری از منابع و امکانات کشور، محروم و کشور را نیز از استعدادها و توانایی های آنان بی بهره ساخته است.

زنان ما که می رفتند تا با ارزشهای امروزی و جهانی هماهنگ گردند و جایگاه سزاوار خود را در جامعه و تعیین سرنوشت کشور بازیابند، تحت تحقیرآمیز ترین و محدود کننده ترین مقررات فرقه ای و در همه زمینه های زندگی اجتماعی و سیاسی مورد تبعیض، تنبیه و آزار قرارگرفته اند. هرچند که زن ایرانی با اراده و دلاوری، که ویژگی ملی اوست، در قالب جنبشهای گسترده و آهنین به دفاع از حقوق خود پرداخته است، ولی نادیده گرفتن حقوق نیمی از جمعیت کشور فقط به علت تفاوت جنسیتی و عقاید قرون وسطایی شایسته هیچ زنی نیست.

محدود کردن و رفتار حذفی وخشونت آمیز نسبت به رسانه های چاپی و مجازی، انحصاری کردن رسانه های دیداری و شنیداری دولتی که همگی متعلق به ملت ایران می باشند، مردم را از تاثیرگذاری رکن چهارم دموکراسی بر روند اداره کشور محروم ساخته است.

آسیب های قضائی جمهوری اسلامی

در طی سی سال گذشته، دادگستری و شاخه قضایی کشور در مسیر یک سقوط آزاد کیفی و اخلاقی قرار گرفته است. دادگستری کشور که پیشتر از استانداردهای حرفه ای ستایش انگیزی برخوردار بوده و دادستانان و دادرسان در گذشته با استقلالی راستین عمل می کردند، به تدریج از قاضیان فرهیخته و مستقل پاکسازی و با قاضیان بی تجربه یا فرمانبردار و غالبا ناوارد به قانون و حقوق مدنی جایگزین و در نتیجه به نادرستی آلوده شده اند. دادگستری کشور اکنون از فقدان دانش و تجربه و استقلال و درستکاری رنج می برد. قانون های متناقض و گاه ضد بشری ملاک قضاوت شده و هزاران پرونده جاری به میلیونها پرونده افزایش یافته است. ساختمانهای متعددی برای دادگستری بنا شده و هنوز همه مردم از طول زمان رسیدگی، ناآگاهی دادرسان، رشوه خواری گسترده و فساد اخلاقی در دادگستری نالان هستند. در دادگستری کنونی، هر کس پول و زور داشته باشد حاکم میشود و بی عدالتی و حق کشی نماد قوه قضائیه جمهوری اسلامی شده است.

از سوی دیگر، حکمهای خشونت بار قرون وسطایی مانند سنگسار، قطع اعضای بدن، اعدامهای انتقام جویانه و اعدام کودکان، ایران را منفور مردم جامعه بین المللی کرده است. بی اعتنایی به جان انسانها آنقدر گسترده است که هر نهاد قدرتمند یا مسلح، خودسرانه قضاوت و اجرای حکم را انجام می دهد و اشخاص را بدون دادخواست و محاکمه عادلانه، در ملاء عام با جرثقیل اعدام میکنند. قوه قضائیه کنونی جمهوری اسلامی مایه سرافکندگی ملت ایران و جامعه بشری است.

پیشامدهای احتمالی

ما پیش بینی می کنیم که شرایط کنونی حاکم بر ایران دوام زیادی نخواهد داشت و نارضایتی همگانی و گستردگی جنبش های مدنی همگام با تحریکات بیرونی، کشور را در شرایطی قرار داده که یک جرقه کوچک ممکن است آتش سوزی مهیبی را به دنیال داشته باشد. هیچکس نمی داند و نمی تواند پیش بینی کند که این جرقه از کجا و از چه نوع خواهد بود و نیز اینکه آتشی را که برپا خواهد کرد چه چیزها را خواهد سوزاند. خشم ژرف و ناامیدی گسترده می تواند مردم را به هر سو بکشاند و به هر کاری وادارد. یک آشوب سراسری یا هرج و مرج سیاسی به هیچ وجه نمی تواند به سود منافع و آینده این ملت باشد. ولی آنچه احتمال می رود اینست که در صورت رخ دادن آشوب، خشونت ناشی از انقلاب 1357، در برابر آن بسیار ناچیز خواهد نمود، زیرا ستم های جمهوری اسلامی قابل مقایسه با ستمهای پیشین نیستند.

افزون بر نارضایتی گسترده مردمی، در نیروهای مسلح هم گستردگی نارضایتی و خشم از مشاهده دوگانه زیستی و فساد فرماندهان رده بالا بسیار قابل ملاحظه است، بویژه در سپاه پاسداران که سران سپاه همگی به ثروتهای نجومی دست یافته و کاخ نشین شده اند. این نارضایتی برای نخستین بار بصورت اعتراض مدنی در انتخابات 1376 نشان داده شد. اکنون به علت گستردگی و فزایندگی فساد مالی و اخلاقی، نارضایتی بدنه سپاه چندین برابر شدیدتر و نابردبارانه تر شده است. دسترسی آنان به اسلحه و فقدان دیسیپلین نظامی مشابه یک ارتش کلاسیک، ممکن است کشور را با خطر بزرگی مواجه نماید. در بسیج هم، بچز بخش بسیار کوچکی که شستشوی مغزی شده اند و یا از منافع مالی یا امتیازاتی برخوردار هستند، اکثریت فقط برای استفاده از سهمیه ها و بهره برداری های موقت ملحق شده اند و در اولین وزش توفان خود را جدا می کنند و چه بسا به مردم بپیوندند.

در جبهه ای دیگر، گروه های ستیزجوی سیاسی احتمالا مسلح قرار دارند که سالهاست در انتظار فرصت اقدامات قهری و انتقامچویی آن همه خشونت و کشتار هستند. به این جبهه باید گروههای تجزیه طلبی را هم که از خارج پشتیبانی می شوند افزود که به پشتوانه حامیان انیرانی خود وارد ماجرا خواهند شد. از آنجا که جمهوری اسلامی اجازه داده عوامل تجزیه طلب در بسیاری سازمانها و نهادهای کلیدی رخنه کنند و در موقعیت های اجرایی قرار گیرند، شناسایی و مبارزه مستقیم با آنها بجز موقعی که بسیار دیر شده باشد غیرممکن خواهد بود. هر چه زمان بیشتر بگذرد، جوانان و مردم ناراضی بیشتری به گروههای ستیزه جو خواهند پیوست و آنها را قدرتمندتر و سرسخت تر خواهند کرد.

از آنجا که برخلاف رژیم شاه که مردم از آن نارضایتی شدید داشتند، نسبت به رژیم جمهوری اسلامی مردم خشم شدید دارند. اگر شرایط اجازه بروز عملی این خشم را بدهد، ملت ما قربانی های زیادی را متحمل خواهد شد.

در چنین شرایطی، کنترل مردم و گروههای درگیر بسیار دشوار خواهد بود و احتمال اینکه از آن میان یک دیکتاتوری نظامی، هر چند هم که با توجه به شرایط کنونی بین المللی موقت باشد، ظاهر شود زیاد خواهد بود. ما خواهان آن هستیم که با خردورزی و یک حرکت اصلاحی بنیادین نه تنها کشور را در مسیر بازگشت به زندگی قرار دهیم، بلکه نارضایتی و خشم همگانی را با ایجاد امید به آینده بکاهیم.

از سوی دیگر، با وجود راهکار نوین امریکا مبنی بر الویت مذاکره، خطر تحریم های بیشتر و سخت تر شورای امنیت یا کشورهای غربی، و همچنین خطر حمله نظامی یا حتا تجزیه ایران هنوز رفع نشده است. جمهوری اسلامی هنوز از ارسال اسلحه برای گروههای ستیزگر دست برنداشته و اسراییل توانایی و اراده خود را برای خنثی کردن این فعالیت ها نشان داده است. مسلح کردن گروه های ستیزجوی جدایی خواه و یا تحریم های سخت تر مانند تحریم خرید نفت و گار و جلوگیری از فروش بنزین به ایران، می تواند کشور را در آستانه خرابکاری ها و آشوبهای خونین خیابانی قرار داده و انقلابی دیگر را شکل بدهد.

انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری

با روشی که نظام جمهوری اسلامی انتخابات را مدیریت می کند، روشن است که از بسیاری از خطرات پیش رو آگاه است، ولی چون خردمندی لازم را برای حل مسائل ندارد یا اینکه حفط امنیت خود را ارجح بر منافع ملی و امنیت کشور می داند، تصور مینماید که مانند انتخابات 1376، میتواند با امیدوار کردن مردم  بطور موقت، دوباره به حفظ قدرت خود ادامه بدهد. در آن زمان هم اگر آقای خاتمی را پیش نمی کشیدند، احتمالا زمینه های سقوط نظام فراهم می شد. روشن است که این بار عقل گردانندگان جمهوری اسلامی به بیش از اینگونه اقدامات قد نمی دهد. پیش کشیدن نامزدهایی که حتا زمینه و احترام خاتمی را ندارند و دارای کارنامه های سیاه تا خاکستری تیره هستند و شعارهای انجام نشدنی و فریبکارانه می دهند، مسئله مردم را حل و آنها را آرام نخواهد کرد، خطرات آسیب به یکپارچگی کشور را کاهش نخواهد داد و آسیب های جامعه جهانی ناراضی و نگران را از بین نخواهد برد. این نامزدها اکنون درباره همه ستمگری های رژیم که سالهاست شاهد آن بوده اند، تازه لب به انتقاد گشوده اند، گویی تا کنون گوشها و چشمهای آنان بسته بوده است. مضحک تر آنکه برای رفع آنها قول هایی می دهند که هرگز اختیار انجام آنها را ندارند.

از سوی دیگر، هیچکدام از نامزدها برنامه ای برای بهبود اداره کشور و برونرفت از بحران ارائه نداده اند، نه اینکه نخواهند، چون بلد نیستند. کسی که درباره مسئولیتی که خواهان آن است نادان باشد، همکاران نادان را هم برخواهد گزید. از سوی دیگر، نامزدانی که از فیلترها و کنترل های محدود کننده و فرقه ای قدرت حاکم گذر کنند، یکی از همانها بشمار می آیند و هرگز نخواهند توانست درها را بروی مردم باز نمایند. آنها هر چقدر هم که نیک اندیش باشند، مجبور خواهند بود فرمانبر قدرتهایی که تاییدشان کرده اند باشد. افزونتر اینکه، از آنجا که فرایند انتخابات با زیر پا گذاشتن اصل های 22، 23، 24، 25، 26، 27، 32 و 99 همین قانون اساسی انجام می گیرد، پس هر کس هم که از این راه نامزد و یا انتخاب شود غیرقانونی خواهد بود و ملت ایران سمت او را به رسمیت نخواهد شناخت.

بنابراین، از آنجا که باور داریم همه آنان که بلندپروازی اداره کشور را دارند، باید فرصت آزمایش بخت خود را در شرایط برابر با دیگران داشته باشند، از نامزدهایی که مشمول بخشایندگی این “پیشنهاد به ملت ایران” می شوند دعوت می کنیم که خود نیز به ما بپیوندند.

راهکار پیشنهادی

آنچه در طی این سی سال برای مردم ایران روشن شده، این است که جمهوری اسلامی دستاوردی بجز خرابی و پسرفت و فساد و خشونت نداشته است. این در حالیست که همه کشورهای منطقه که همه از ایران بسیار عقب افتاده تر بودند و در فقر و خشونت و واپسگرایی بسر می بردند، در طی سی سالی که ایران، با وجود صدها میلیارد درآمد نفت، عقب نگهداشته شده، به پیشرفت های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شگرفی نایل شده اند. بنابراین، علت عقب ماندگی ایران عاملی بجز نظام جمهوری اسلامی نمی تواند داشته باشد. از سوی دیگر، به علت ژرفا و گستردگی خرابیهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، اداره کشور در دوران برزخ انتقال از وضع موجود به یک نظام مردم سالار وخردمند کار هر کس یا گروهی نمیتواند باشد و به توانایی و شجاعتهایی استثنایی نیازمند است که فقط ترکیبی از برگزیده بهترین ها از عهده آین مسئولیت برخواهند آمد.

بنابراین، برای بازسازی زیرساختهای ویران شده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور واینکه ایران عزیزما بتواند به راه سازندگی سیاسی، اقتصادی واجتماعی بیافتد، و همگان بدور از خطر هرج و مرج و نافرمانی یا اقدامات خشونت آمیز و انقلابی، فرصت مشارکت در تعیین سرنوشت و بازسازی کشور را پیدا کنند، من از زبان اکثریت خاموش ملت دردمند ایران پیشنهاد می کنیم که:

یک یک دولت موقت متشکل از نمایندگان حزب ها و سازمانهای سیاسی یا مدنی ملی، از اصلاح طلب ملی تا چپ ملی که معتقد به تمامیت ارضی، نظام جمهوری، اصول دموکراسی و حقوق بشر و تغییرات مسالمت آمیز هستند، تشکیل گردد. ریاست جمهوری یا رهبری دولت موقت با یک چهره خوشنام و محبوب ملی خواهد بود. کابینه دولت موقت از بهترین ها تشکیل خواهد یافت. ما بهترینها را شناسایی و در کرسی تخصصی خود قرار خواهیم داد. کمیته ای شامل هفت نفر از شخصیتهای تراز اول ملی و نمایندگان سازمان های سیاسی همراه، نخست وزیر و وزیران دولت را برخواهند گزید. دولت موقت موظف است طی یک ماه برنامه خود را برای یکسال اداره کشور تدوین و اعلام کند.

دو رییس جمهور کنونی که برگزیده مردم نیست و بی خردی، بی فرهنگی و بی لیاقتی خود و دولتش را در همه امور مربوط به اداره کشور نشان داده و چهار سال از مخرب ترین و پسروترین سالهای پس از انقلاب را به مردم ایران ارائه داده است، باید بی درنگ همراه با کابینه خود استعفا کند و دولت را تحویل دولت موقت دهد.

سه همه نمایندگان مجلس شورای اسلامی که اکثریتشان نمایندگان راستین مردم نیستند و با ترفندهای غیرقانونی و غیر دموکراتیک انتخاب شده اند، و در مدت ماموریتشان بی لیاقتی جمعی خود را نشان داده اند، باید بیدرنگ استعفا کنند. البته همه نمایندگان کنونی حق خواهند داشت در انتخابات آزاد مجلس شورای ملی آینده که در طی سه تا شش ماه برگزار خواهد شد شرکت نمایند.

چهار نخستین وظیفه دولت موقت ساماندهی انتخابات آزاد در مدتی کمتر از شش ماه برای انتخاب نمایندگان مجلس شورای ملی خواهد بود. نخستین مجلس شورای ملی برای انجام اصلاحات ضروری و بنیادین در قانون اساسی، نخست نقش مجلس موسسان را ایفا خواهد کرد.

پنج بی درنگ پس از تشکیل دولت موقت، برخی از اصلهای قانون اساسی کنونی، تا تعیین تکلیف توسط مجلس موسسان، به صورت تعلیق در خواهد آمد:

                       اصل چهارم: اعمال قانونهای ایدئولوژیک

          اصل یازدهم: محدود کردن سیاست کلی کشور برپایه همبستگی های ایدئولوژیک

          اصل دوازدهم: تجویز نظام ایدئولوژیک و انحصارگری مذهبی

          اصل هیجدهم: انحصارگری ایدئولوژیک در پرچم که نماد یک کشور است.

          اصل پنجاه و هفتم: سلب استقلال سه قوه مقننه، اجرائیه و قضائیه.

          اصل هشتاد و یکم: جلوگیری از سرمایه گذاری خارجی

          اصل نود و یکم: وظایف شورای نگهبان قانون اساسی

          فصل هشتم: ایجاد و وظایف نهاد رهبری

دولت موقت میتواند تصمیم بگیرد که بجای اقدامات بالا، تا تدوین متن نهایی قانون اساسی آینده جمهوری ایران، بطور موقت قانون اساسی مصوبه 1358 را اجرا کند.

بخشایش همگانی

ما می دانیم که اعضای صدها هزار خانواده ایرانی مورد تجاوز، خشونت و بیرحمی جمهوری اسلامی قرار گرفته و یا به علت سیاستهای یکسونگرانه و فریبکارانه جان، تندرستی یا هستی خود را از ذست داده اند. طبیعی است که اکثریت این هم میهنان چه در ایران و چه در برونمرز، هنوز از خشم و احساس انتقامجویی رها نشده باشند. ما می دانیم که بسیاری اعضای برخی گروههای سیاسی که توسط جمهوری اسلامی زندانی یا کشتار شده اند و اموال بسیاری خانواده ها به مصادره، تصاحب یا تاراج رفته است و بازماندگان آنها مترصد فرصت تلافی یا ابراز خشم هستند. ستمگری و خشونت جمهوری اسلامی آنقدر گسترده بوده که انتقامجویی از دهها هزار نفر عاملان این جنایت ها می تواند کشور را به هرج و مرج و خونریزی بکشاند و در نتیجه برای سالهای زیادی یک دیکتاتوری خشونتبار دیگر را حاکم کند؛ و چه بسا که با واکنش گروههای ستزگر درون رژیم که دسترسی به ذخایر پول و اسلحه دارند، کشور را وارد جنگ داخلی نماید و یا از هم بپاشاند.

به همین دلیل، و برای اینکه دوران خشونت و دیکتاتوری زور را از کشور بزداییم و میهن را بسوی آشتی، سازندگی، پیشرفت و رفاه هدایت کنیم، دولت موقت درنخستین اقدام خود عفو عمومی را با شرایط زیر اعلام خواهد کرد:

          یک همه عاملان خشونت جمهوری اسلامی، بجز آنان که مشمول قانون بین المللی جنایت علیه بشریت هستند و آنان که دستور قتل داده اند یا خود قتل را انجام داده اند، بخشوده خواهند شد. آنان که عمل یا دستور به قتل سیاسی داده اند تحت قانونهای مدنی محاکمه و حکم های صادره با رعایت مهرورزی و بخشایندگی ایرانی اجبار به انجام خدمات اجتماعی خواهد بود. آنان که بر پایه توهم اختیارات مذهبی امر به قتل داده اند، در صورت اقرار و توبه در برابر ملت ایران بخشوده خواهند شد.

          دو همه آنان که از رشوه خواری، انحصارهای غیرقانونی، روابط نامشروع اقتصادی، قاچاق یا بهره برداری غیرقانونی از اموال عمومی و سوء استفاده از اختیارات دولتی یا مذهبی، چه به نام خودشان و چه به نام بستگان و نزدیکان خود کسب ثروت کرده اند، بخشوده خواهند شد، به شرط آنکه ثروت نامشروع خود را گزارش و دستکم نود درصد آن را، با حفظ مالکیت، در صنعت، کشاورزی یا تاسیسات زیربنایی ایران سرمایه گذاری کنند. در غیر این صورت، در هر جای جهان که باشند تحت تعقیب قرار خواهند گرفت.

          سه همه کسانی که در دولتها یا نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی شرکت داشته اند، همه کسانی که در حزب ها یا سازمانهای سیاسی و حتی چریکی تروریستی یا چریکی سیاسی فعالیت کرده اند و همه کسانی که در رژیم پادشاهی مشارکت یا فعالیت سیاسی کرده اند آزادند در ایران به فعالیت سیاسی و مدنی مسالمت آمیز بپردازند، به شرط اینکه از هرگونه فعالیت یا اقدام ستیزگرانه یا مسلحانه بپرهیزند.

          چهار همه مردم ایران، بدون توجه به مذهب یا گرایش سیاسی، حقوق برابر دارند و حق دارند در هرگونه فعالیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قانونی در کشور بپردازند و برای کسب هر مقام و منصب کشوری یا لشگری فعالیت کنند یا به هر مقام و منصبی بدون هیچ محدودیت انتخاب یا گماشته شوند.

انتخابات مجلس شورای ملی

دولت موقت موظف است در طی سه تا شش ماه از تشکیل خود، شرایط انجام انتخابات یک مجلس شورای ملی را در سراسر کشور فراهم آورد. همه حزب ها و سازمانهای سیاسی و مدنی حق شرکت و نظارت در انتخابات را دارند. هیچ نهادی، بجز وزارت کشور برای بررسی شرایط قانونی نامزدی در انتخابات، حق دخالت در پذیرش نامزدان انتخاباتی را نخواهد داشت. در شهرهای بزرگ بجای انتخابات سراسری برای همه نمایندگان سهمیه شهر، شهرستان به حوزه های انتخابیه جغرافیایی تقسیم و از هر حوزه یک نفر با رای ساکنان آن حوزه برگزیده خواهد شد تا به این ترتیب انتخاب کنندگان فرصت شناخت بیشتر و نزدیکتر نمایندگان برگزیده خود را داشته باشند و به آنان پاسخگو باشند.

انتخابات مجلس مهستان

سه ماه پس از انتخابات مجلس شورای ملی، و تدوین قانون پیشنهادی ایجاد مجلس مهستان، یا مجلس استانها، انتخابات مجلس مهستان با انتخاب دو نماینده از هر یک از استانهای کشور انجام خواهد شد. همه قانون های کشور باید به تصویب هر دو مجلس شورای ملی و مجلس مهستان برسد. به این ترتیب همه استانها در همه تصمیم گیری های کشور بطور برابر مشارکت خواهند داشت و هیچ استانی به دلیل داشتن جمعیت بیشتر بر استانی دیگر برتری یا چیرگی پیدا نخواهد کرد.

انتخابات شوراهای استان و شهر و ده

دولت موقت موظف است، در طی شش ماه پس از تصویب قانون جدید پیشنهادی ایجاد مجلس های شورای استانی، شهری و دهستانی، و یا شش ماه از اجرای انتخابات مجلس های ملی، شرایط انجام این انتخابات را فراهم آورد. همچنین انتخابات دهداران، شهرداران، فرمانداران و استانداران پس از تصویب قانون آن و تدوین مقررات مربوط، توسط دولت موقت اجرا خواهد شد.

انتخابات ریاست جمهوری

انتخابات آزاد ریاست جمهوری در حداکثر دو سال از تشکیل دولت موقت انجام خواهد شد. همه شخصیت هایی که قصد دارند در این انتخابات شرکت کنند، می توانند توسط حزب خود یا راسا نامزد شوند. مقررات و شرایط نامزدی را مجلس شورای ملی تصویب خواهد کرد.

ارتش و سپاه

ارتش جمهوری ایران با ادغام سپاه پاسداران در آن تقویت خواهد شد. داشتن دو شاخه نیروی نظامی موازی نه تنها کارآمدی دفاعی کشور را آسیب می رساند، بلکه سرمایه های کشور را نیز با بخش کردن امکانات از کارآیی می اندازد و هزینه های زائد بر بودجه دولت تحمیل مینماید. افسران سپاه پاسداران در چارچوب مقررات ارتش و شایستگی حرفه ای به دریافت درجه های مناسب ارتشی نایل خواهند آمد. پیوستن به ارتش برای افراد سپاه پاسداران داوطلبانه میباشد.

نیروهای انتظامی

ادغام نابخردانه شهربانی، ژاندارمری و نیروهای انتظامی دیگر در هم، که یک حرکت سیاسی قدرتمدارانه بود، برگشت داده خواهد شد. شهربانی ها دوباره بعنوان نیروهای انتظامی شهری باز زنده سازی میشوند. نیروی مرزبانی بجای ژاندارمری و یگان دریابانان برای پاسداری از مرزهای آبی کشور بنیانگذاری خواهد شد. مجلس شورای ملی قانون باززنده سازی سامانه حفظ امنیت شهری، برونشهری و مرزی را طبق طرح جامع آماده شده بررسی و تصویب خواهد کرد. از اندک شمار افرادی که اکنون در نیروهای انتظامی در توهم قدرت خودسرانه نسبت به مردم خشونت اعمال می کنند، در خواست می کنیم که به آینده خود در برابر همین مردم بیاندیشند.

شاخه دادگستری

وزیر دادگستری دولت موقت و پنج نفر برجسته ترین حقوقدانان کشور کمیته بازنگری و بازسازی قوه قضائیه را بر عهده خواهند گرفت. قانونهای مدنی و جزای پیش از انقلاب بی درنگ جانشین کلیه قانونهای کنونی و همه قانونهای مواری و متناقض لغو خواهد شد، تا زمانی که مجلس شورای ملی اصلاحات لازم را برای انطباق کامل قانون مدنی و جزا با اعلامیه جهانی حقوق بشر به تصویب برساند.

دادگاههای غیرقانونی انقلاب و ویژه روحانیت و دیگر دادگاههای موازی منحل و پرونده های آنها تحویل دادگستری خواهد شد. همه زندانیان سیاسی و عقیدتی از زندان ها آزاد و کلیه حکم های صادره برای مجازاتهای اعدام، سنگسار و قطع اعضای بدن لغو خواهند شد. ایران مجازات اعدام نخواهد داشت.

شاخه اجرایی

در دوران دولت موقت، کشور بصورت جمهوری پارلمانی شامل رییس جمهور و نخست وزیر اداره خواهد شد. وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی زیادی منحل و حجم دیوانسالاری دولتی دستکم به نیم کاسته خواهد شد. بانک مرکزی به صورت کاملا مستقل در خواهد آمد و رییس آن با پیشنهاد رییس جمهور و رای مجلس گماشته خواهد شد. همه ساختار های حسابرسی و بازبینی عملکرد دولت و پاسخگویی به مجلس باززنده سازی خواهند شد. وزارت اطلاعات، بجز بخش کوچکی که در خشونت ها و ترورهای علیه شهروندان ایران دست داشته و یا از دستور کسانی غیر از دولت متبوع خود پیروی میکرده پاکسازی نخواهد شد و با اطمینان برای جلوگیری از هرج و مرج و دخالت عوامل بیگانه بکار خود ادامه خواهد داد.

نیروی بسیج

از آنجا که وجود یک نیروی ذخیره آموزش یافته برای کشوری مانند ایران ضروری است، نیروی بسیج تبدیل به نیروی ذخیره ملی بنام «بسیج ملی» سازماندهی خواهد شد. همه اعضای بسیج میتوانند در شرایط جدید پیوند خود را با نیروی بسیج حفظ نمایند. نیروی بسیج در زمان صلح برای یاری رسانی در حوادث پیش بینی نشده مانند سیل، زمین لرزه، و خدمات مردمی اضطراری، و در زمان جنگ برای کمک رسانی پشت جبهه و پشتیبانی بکار گرفته می شود.

مجلس تشخیص مصلت نظام

بنیاد مجلس تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی بی اعتنایی به مصلحت ملت ایران بود. تشخیص مصلت کشور و ملت بر عهده مجلس شورای ملی هر کشور است. مجلس تشخیص مصلت هرچند در حنثی کردن برخی تصمیم گیریهای ضد ملی مجلس شورای اسلامی عمل نمود، ولی بنیاد آن برای تضمین تداوم نظام بوده است. این مجلس بی درنگ منحل خواهد شد.

فراخوان همه سازمانهای سیاسی و مدنی دموکراسی خواه به همکاری

همه سازمانهای سیاسی و مدنی که به یکپارچکی کشور، جمهوری مردم سالار و برقراری حقوق بشر در ایران پایبند هستند، فراخوانده می شوند تا در انجام این مهم در راستای نجات کشور از فروپاشی و بازگرداندن آن به مسیر پیشرفت و توسعه سیاسی و اقتصادی همکاری کنند. ما زوری نداریم به جز نارضایتی ملت ایران و نمی خواهیم از این زور بالقوه برای اجرای این پیشنهاد بهره برداری کنیم، زیرا آنگاه کشور در شرایطی پیش بینی نشدنی قرار خواهد گرفت. اگر مسئولان نظام عقلانیت نشان ندهند و راه مسالمت با مردم گرایان و آشتی با ملت و بدرود با ارزشهای فرقه ای و غریزه های ضد ارزشی خود نپیمایند، از دیگرانی که در شرایطی کمتر نامساعد، همین راه غلط را رفتند پشیمان تر خواهند شد. در هر حال، ما مانند یک دولت سایه بر همه عملکرد نظام تا روز پایانش نظارت خواهیم داشت و آنچه درست است به مردم اعلام خواهیم کرد.

با گرامیداشت،

کورش زعیم

تهران – 27 اردیبهشت 1388

Posted by آسور at 19:10:36 | Permalink | Comments (3)

Monday, May 4, 2009

چرا باور کنم اول که آن هم آخری دارد ؟

چرا باور کنم اول که آن هم آخري دارد کدامين هسته را ديدي ، شکست آخري دارد
چرا امروز ، فردا نيست ، که در پي ديگري دارد براي رفتگان ما ، چه کس مُهر از ولي دارد
جهنم شعله ور گرديد زمين گرم شد چرا گوساله از داغي تماشاي سحر دارد
بيايد روزگار سبزه هاي خشک و چرکيده تو باور کن که آن هم عالمي دارد
خران باربر را بين که حق زندگي ساقط شد از آنان کدامين خر چنان آهو براي خود کسان و همسري دارد
برون رفتي کنيم اکنون ، به تلخي ها که بگذشته‌ست نکن انديشه فردا عزازيل ، هم براي خود ، امين و احمدي دارد
امين آمد که ما را عاقبت زيبا کند احمق کجا حيران شدي ، باز آ ، زمين هم سرمدي دارد
زعمران و ز اسرائيل ، ثواب و خير مي جوئي کجا ديدي يهودي ها يهودي مادري دارند
مرا تهورس و رستم ، نياوردند نشان از خود ، ببين خود را که هم چون خر ، گمانم کشور ايران به هستي ياوري دارد
بيا بهمن شويم بهمن ، هوار خانه خود شيم که از من جز تلف کردن ، تلف کردن ، تله فاتي ، تلف ، همراه بر دارد  
Posted by آسور at 05:23:20 | Permalink | Comments (2)

Thursday, April 23, 2009

هشدار به عزيزانم در داخل کشور

با نام و ياد ميترا

درود بر شما

هشدار به عزيزان داخل کشور

اگر باور کرديم که مدعيان مبارزه در خارج از کشور دو گروه هستند ، لابی های مزدور و لابی های بی جيره و مواجب ، آن وقت است که تا اندازه ای به روشن بينی نزديک تر شده ايم .

اين درماندگان نتوانستند در همه اين مدت به يگانگی برسند و گويا تک تک اين وابستگان دست مال بدست در پنهان و عربده جو در ظاهر ، مدعی رهبری نظام آينده هستند که خط می دهند و پيروی نمی کنند .

روزی به مسلمان ها گفتيم : ملت يک ميليارد عقيده و عقده ، امروز بايد اين نتيجه را گرفت که مبارزان چند هزار عقيده و عقده .

اعليحضرت رضا شاه دوم که در پيامی حرکت جديد خود را به قطاری تشبيه کرد که راه افتاده و لازم نيست که همه در ايستگاه اول سوار اين ترن شوند و می توانند در ميان راه به هم سفران بپيوندند در پيامی ديگر همين تشکيلات در نظام جمهوری اسلامی را در رده های کشوری و لشگری ، تشکيلات حکومت آينده معرفی کردند ، همين کارمندان رشوه خوار ، دزد و جيب بر ، ناموس دزد و خونخوار را مامور به تشکيل حکومت شاهنشاهی می کنند و به پيروان خود می گويند ، اگر با من همراه هستيد ، بايد همين حکومت را ، بدون سر ، بعنوان حکومت آينده برسميت بشناسيد و تنها تخت و تاجی برای من در نظر بگيريد و ديگر هيچ ! خامنه ای برود و من بيايم ! همان کاری که خمينی حرامزاده کرد .

سی سال خارج نشينی و عشق و حال و سکس و لذت و سرخوشی را با سی سال تحمل حکومت قداره بندان و دزدان و راهزن ها برابر می شمارند و گويا از ميان همين عزيزان مبارز در لابی های حکومتی ، دولتی تشکيل خواهند داد و حق ما ، حق همان مرغی است که در عروسی و عزا سر بريده ميشود و اگر حکومت جمهوری اسلامی به ما ثابت کرده است که هر انقلابی فرزندان خود را خواهد خورد ، پس ما خوراک انقلاب بعدی بايد باشيم ! اينطور نيست ؟

سياست حرامزاده ها در نظام جمهوری اسلامی از روز اول تا امروز شناسائی مبارزان و قلع و قمع آنان در تنهائی و بی کسی بوده و هميشه اين لابی های حکومت در خارج بوده اند که ما را به سيستم معرفی کرده و می کنند و هنوز اين راه ادامه دارد .

سرنوشت ما شبيه گوسپندان پرواری است که در بی توجهی کامل به آنان که قبل از ما سر بريده شده و می شوند ، به نشخوار علف سرگرم مانده ايم ! چشم براهی می چريم که برايمان سبزه های تازه تری خواهند آورد .

درمانده ام از نوشتن ، از که و کجا بنويسم ؟ از امريکا که اولين و آخرين پشتيبان قدرتمند و آگاه رژيم جمهوری اسلامی است و نابکاران آنان را رو در رو می بينند و دل خوش به هم خوابگی حرامزادگان ! امريکا و جمهوری اسلامی سال هاست که در پنهان به عشق بازی با هم مشغولند و پيش تر هم گفتم : زن و شوهر دعوا کنند ، ابلهان باور !

اين امريکاست که برای ادامه حيات به جنگ سرد محتاج است ! جنگ سردی که وحشت را در دل موشواره اروپائيان پايدار حفظ کند و امروز قدرت ترساننده و لولو برای اروپا ، فقط اسلام است و اين اسلام است که بايد به اتحادی از درون متلاشی در برابر جهانيان برسد و تهديدی شود ارزشمند تر از شوروی دويست و پنجاه ميليونی که ديگر در برابر قدرت اروپا و امريکا قدرت قابلی به حساب نمی آمد و بايد متلاشی می شد تا هم اروپائی های تحت امر شوروی از درگيری های آينده محفوظ می ماندند و هم در بريدن از شوروی به بدنه اروپائی خود متصل می شدند که شدند و يا در حال اتصال هستند ! بزودی پاکستان تسليم نيروهای اصولگرا خواهد شد تا قدرت اتمی مسلمانان به کمال برسد و تهديدی باور کننده تر برای اروپا شکل بگيرد.

ناتوانی دولت قدرتمند امريکا و اتحاد بين المللی در سرکوب تروريسم که سبب هجوم به عراق و افغانستان شد ، باور کردنی است ؟

وقتی سازمان ملل متحد ، ناتو و ديگر ارتش های منسجم در سرکوب يک مشت تروريست ناتوان هستند ، چگونه اين حرامزادگان کشور بزرگی مانند ايران را تهديد به عمليات نظامی میکنند ؟

 

اندرز من به خودم و ديگر مبارزان داخل از کارگر و کشاورز و معلم و دانشجو ، آن که بترسيد از خارج نشينان ريشه از کف داده ، اما مدعی ، به خود بيائيم و دست از مبارزه کشيده و به سخن احمدی نژاد که فرمود : بايد گوش ها را باز کنيد و زبان ها را ببنديد ، توجه کنيم و بيش از اين خود ، نواميس و اموال‌مان را به دست تاراجگران حاکم نسپاريم که ما مردمی ذليل و تنها هستيم و هزاروچهارصد سال تجاوز از ما مردمی چند رگه و بی ريشه پرورده است .

يادگارهای پيشينيان‌مان را تخريب می کنند و باور کنيم که نسل بعدی نه از پاسارگاد ( پا تا سر خدا ) نشانی و نه از تاريخ ايران يادمانی ، نخواهند يافت !

ای داد

او

Posted by آسور at 15:32:40 | Permalink | No Comments »