<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>دست نوشته ها</title>
	<atom:link href="http://allame.blog.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://allame.blog.com</link>
	<description>نماز عشق دو رکعت است که وضوی آن صحيح نيايد الا به خون</description>
	<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 05:53:14 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>راه سبز اميد</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/11/05/greenhope/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/11/05/greenhope/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 05:53:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://allame.blog.com/?p=5218670</guid>
		<description><![CDATA[
 
بنام روشنائی و دانائی 
سيزدهم آبان ماه يکهزاروسيصدوهشتادوهشت نيز بگذشت . 

رژيم نابکار با رو در رو قرار دادن فرزندان ميهن در درون مدارس ، جبهه جديدی برای مبارزه باز کرد و نوجوانانی انگشت شمار ، انگشت نمای هم دوره ای های خود شدند و شرکت شان در سناريوی سيزده آبان بر اساس گزارش رسانه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="PadderBetweenControlandBody" style="margin: 0cm 0cm 6pt"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small"><img class="size-full wp-image-5218672   alignleft" src="http://allame.blog.com/files/2009/11/digital-pasargad.jpg" alt="Pa ta sar Khoda " width="447" height="309" /></span></span></p>
<p class="PadderBetweenControlandBody" style="text-align: center;margin: 0cm 0cm 6pt"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small"> </span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">بنام روشنائی و دانائی </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">سيزدهم آبان ماه يکهزاروسيصدوهشتادوهشت نيز بگذشت . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">رژيم نابکار با رو در رو قرار دادن فرزندان ميهن در درون مدارس ، جبهه جديدی برای مبارزه باز کرد و نوجوانانی انگشت شمار ، انگشت نمای هم دوره ای های خود شدند و شرکت شان در سناريوی سيزده آبان بر اساس گزارش رسانه های حکومتی ، لکه ننگی شد بر دامان نوجوان‌هائی فريب خورده که تا آخر عمر بر سرنوشت‌شان خودنمائی می کند و تا سال ها ، به تمسخر از اين حرکت ناشايست‌شان ياد خواهد شد . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">اين روز به ياد ماندنی و اين شرکت بزرگ و يکپارچه ملی ، رهبری نشده و خودجوش مردم در برابر ده ها لشکر تا بن دندان مسلح ، از سپاه اشغالگر ، که از نخستين ساعات روز همه راه ها را در اختيار گرفته ، مانند سگ در کنار همراهان ، چونان شير شده ، به مردم حمله‌ور می شدند ، يکپارچه‌گيه سزاوار ستايشی را به نمايش گذاشتند . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">من هميشه با برپائی تظاهرات و هر کاری که حرمت انسانی ايرانيان را بشکند ، بشدت مخالف بوده و هستم و خواهم بود و اعتقاد راسخ به رهبری خردمندانه ای دارم که ما را از اين درگيری ها بی نياز می‌کند و بارها اشاره کرده‌ام که مردم وارونه بين در اين باب نيز ، تجربه راه های درست را دور از شان خود می بينند . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">البته گلايه از مردم نيست که اين ملت عقب نگاه داشته شده ، با اين انديشه‌های سرکوب و لگد ماليده شده ، به نيکوترين روش‌ها ، تغئير را فرياد برآوردند و به روشنی آگهی دادند و بر فريب خورده‌گی‌های سی ، چهل ساله خود و پدران‌شان اذعان آوردند و اين بار نيز رو در روی يکی ديگر از سناريوهای ولائی قرار گرفته در همسايگی فيلم‌سازان ، هم‌بستگی‌های زيبای خود را در سپر بلای همراهان شدن ، نشان دادند . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">مردم برای آن که اسلحه های حکومت به ياران‌شان برخورد نکند ، خود را سپر مزدوران قرار ميدادند و هر دم حماسه‌ای را بر می شمردند . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">برای اين گفتار که در برابر بودن مردم ، تهی از ارزش است ، هدف ستايش نيست که حضور اين مردم هميشه ستودنی و زيبا بوده و نمونه های گذشت ايثار ملی ايرانيان در تاريخ بشر نمونه آوردنی است ، اما بر آن هستم تا پرده از نگاه خود در باره ، هم اينک بعد از اين ، بردارم و در چهار ديوار خفقان ، به بيان خواسته های فردی خود در فرآيند اجتماعی‌ی حرکت ، بنويسم .</span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">سرآغاز ، اشاره ای داشته باشم به رهبر اشغالگران ميهن بزرگ ايران ، به نادانی مردمش ! که هيولا ، گمان مبری که نيروهای حرام پروده ات توانستند رو در روی اين مردم ايستادگی کنند و مردم را در روز سيزده آبان پراکنده کنند که پراکندگی ما به دو دليل برجسته صورت می گيرد ، نخست مير حسين موسوی که ريشه ايرانی ندارد و بازگشت به شعارهای بعد از انقلاب را دستور فرموده و قصد بر کرسی نشاندن دوباره &#8221; الله &#8221; بر اريکه سلطنت بر مردم ما را نموده که کمی دير شده و مردم ما به آفريده بودن &#8221; الله &#8221; پی برده و به دروغ مسلمانان آگاه شده اند و ديگر برای الله و دار و دسته پليدش دير شده که مردم با فريبی دوباره به دامان خبيث اين خدای شهوت زده عرب باز گردند . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">دوم اين که کروبی با همه بزرگواری و شجاعت که به حق ، سزاوار رهبری يک قيام بزرگ هست ، عمامه اش مشکل زا شده و وابستگی وی به کانون های حوزوی و حوزه های دينی ، اعتماد مردم را دور می کند . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">اين قطار راه افتاده و در راه خود کمترين هائی که لای ريل و چرخ ، ريز ريز کند ، همان &#8221; الله و دار و دسته‌ی خونخوار و غارتگرش ، همراه با مبلغين مذهب منحط و فساد زا و مزدورانی که فروختن خود و ناموس را به لقمه ای نان در راس نشانه های زندگی خود قرار داده اند و در پناه حکومت اشغالگر در راه پيمائی ها حضور پيدا می کنند و چماق بدست می گيرند و بايد که انتظار روز آزادی کشور را فراموش نکنند و روز شمار و تسويه حسابی بزرگ و تاريخی که چگونه اين مردم هميشه در بين خود مزدور و حرامی پرورش ميدهند که روزی در نگاهبانی از شاهنشاهان و روزگاری به هواداری از اشغالگران بر سفره بی صاحب ، می چرند و نشخوار می کنند و احساس زرنگی از مخيله آدم فروش‌شان نگذرد . روز حساب نزديک است ! </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">مزدوران ميهن فروش هميشه بهانه ای در برخورداری از چتر حکومتی برای خود تراشيده اند که اين بار گوئی تراشکاری خوش دست به تراشيدن زائده های خيالی اين قوم پليد و ناموس تسليم غير کرده ، به پا خيزد و نسل خودفروشی و بی ناموسی را برای يک بار و برای هميشه در اين کشور از ميان بردارد . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">عده ای زالو صفت هم در ميان صفوف مردمی داخل شده اند و از فرصتی ، استفاده سوء می کنند و کسانی که می دانند اگر نظام جمهوری اسلامی سقوط کند آنان از گرسنگی و بدبختی ، پرپر خواهند شد و اين دليل محکمی است بر انگاره های حفظ موقعيت و نگاه داری رژيم در لوای مخالفت ، که نگران روزگار بی پناهی و گرسنگی هستند و امروز می توانند بنام به دست درازی و گدائی بنام راديو و تلويزيون و روزنامه و &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. سفره ای برای خود پهن کنند که لقمه های گران قيمتی نيز در گوشه و کنار سفره يافته اند . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">سوم آن که مردم ما نيستند آن مردمی که نشسته‌ی ناموس به غير فروخته ای جرات بکند به آنان توهين روا دارد و اگر روز مقابله رسيد در آن روز همه گذشته را تسويه خواهيم کرد و به گمانم ريشه‌ی ناپاکِ بی ريشه‌ها را از سرزمين پاک بيرون کشيده از ميان بردارد تا ننگ هزاروچهارصد سال بردگی را به زيبائی از چهره اين مردم و اين خاک بزدايد . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small">چهارم آن که ، اين ميدان مبارزه ای است که يک برنده بيشتر ندارد و آن مردم بزرگ ايران هستند ، پس کار شما به آخر رسيده است . </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small"><span lang="FA">و پنجم به پنجگانه بودن ريشه های راه ، چشم در راه می مانيم و نويد روزهای بودن بيشتری را تا آخر سال هشتادوهشت از سوی مردم داشته باشيد و اولين روز ، روز شانزدهم آذر ، روز دانشجو ! </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small"> </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;font-size: 10pt" dir="rtl" lang="FA"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small"> </span></span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;margin: 0cm 0cm 10pt"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><span style="font-size: small"> </span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/11/05/greenhope/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>خون در گرو سبزها می کنم ، کروبی تنها نماند</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/10/24/sabz/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/10/24/sabz/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 10:55:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<category><![CDATA[کروبی+مرد+راهنما+مردم+دشمن+سبز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://allame.blog.com/2009/10/24/%d8%ae%d9%88%d9%86-%d8%af%d8%b1-%da%af%d8%b1%d9%88-%d8%b3%d8%a8%d8%b2%d9%87%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%8c-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%86%d9%85%d8%a7/</guid>
		<description><![CDATA[

بنام روشنائی و دانائی
با درودی از ته دل ، به تو هم درد و همراه دلبندم .
بنام تو آغاز می کنم که از پدرانم آموختم ؛ تو را بايد که دوست بدارم و با دوست داشتن تو ، مردم ، نام می‌گيرم و از مردم شده ، با مردم می‌شوم و برای شدن ، به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">
<h2 style="text-align: center"><img class="alignnone size-full wp-image-5218668" src="http://allame.blog.com/files/2009/10/karubidampaee.jpg" alt="karubidampaee" width="420" height="293" /></h2>
<h2><span style="font-size: small"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بنام روشنائی و دانائی</span></span></h2>
<p align="right"><span style="font-size: small"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif">با درودی از ته دل ، به تو هم درد و همراه دلبندم .<br />
بنام تو آغاز می کنم که از پدرانم آموختم ؛ تو را بايد که دوست بدارم و با دوست داشتن تو ، مردم ، نام می‌گيرم و از مردم شده ، با مردم می‌شوم و برای شدن ، به من آموختند تا بياموزم و آموختم .<br />
در روزگاری اين چنين بی همراه و سرنوشتی چنين بی فرجام و تاريک و پيشينه ای ، چنين سرزنش شده و در زمينی بسته شده بروی سخن و گفتگو ، چنان که می بينيد ، زاغ و ذغن ، بلبلی می کنند و بلبل ها &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; !<br />
همواره راحت تو ، از درازگوئی ، بازم داشته ، يادت باشد ، من به روشنی از ته راه آگاه بودم ، اما از همراهی با شما کم نياوردم و امروز به سبزی زمين و همگرائی سبزها می انديشم و دوست ندارم نااميد کنم اين خيل اميدوار های سبز و گرامی را .<br />
با تو می آيم و بی هيچ ادعا ، به باور راهی که برگزيده ام ، راهنما را نور چشم می دانم و امروز به ياد شجاعت و شهامت های مرد بزرگی هم چون &#8221; آقا مهدی‌ی کروبی &#8221; ، سبز و با اين که می دانم او هم به دين ارثی وابسته است و در گمراهی ، راهی را برگزيده که هم چون پيشينيان عمامه بر سرش هر چه بداند از خدا و راه خدای آفريننده هيچ نمی داند و در نا آگاهی از فريب شيطان &#8221; تلبيس &#8221; ، به باور خدائی گمراه شده است که ابليس ، راهی سوای از راه آدم و نشانه ويژه خود را در دستور کار دارد و کار دارد که از کار ، چون انسان ، بی‌کار نمی‌شود ؛ به راه آمده ، نه به چَرا ! بی دل ، بی خواسته ، بی چون و بی چرا !<br />
باری به هر روش ، رفتار مردانه اش پسندم آمد و اين گذشت ، فداکاری و مردم‌داری او کمر خم نشده ام را تا کرد و اينک اين پيمانی که گواهی می کنم و از خون خود در راه خدمت به مردم چشم می‌پوشم ، زبان و قلم در راه سبز به کار می گيرم ، جز به سبزی نمی انديشم که خواسته بزرگ مرد تاريخ اصلاحات زمين آبادی زمين را ، خواسته خود و مردمم بر می‌شمارم و توان خود به کار می گيرم ؛ باشد که مردمی شاد و آزاد ، ميهنی آزاد و آباد ، داشته باشيم و اين حسرت که بر ما گذشت ازفرزندان ما گذر نکند</span> .</span></p>
<p align="right">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/10/24/sabz/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ضحاک از تريبون نماز جمعه ، فرمان قتل عام داد</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/09/12/%d8%b6%d8%ad%d8%a7%da%a9-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%b1%d9%8a%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/09/12/%d8%b6%d8%ad%d8%a7%da%a9-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%b1%d9%8a%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 00:46:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[<div style="text-align: right; font-family: Tahoma;">بنام روشنائی و دانائی<br />
<br />
1.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; وظيفه من ، ساختن فکر است ، و خواندن مردم به اين سالن های فکری .<br />
آن چه انتظارش نمی رفت ، شد و از ميان مردمی که ، گمان ميرفت از تربيت و پرورش اسلامی ،<br />
&#160;تهی از شرف و مردانگی شده باشند ، مردان بزرگی هم چون "ندا آقا سلطان" بيرون آمدند<br />
و با خون خود ، آزادی بشر را گواهی کردند .<br />
<br />
2.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; آنان که نگاه فراگير به دوره ای که می بينند ، ندارند و به روزمره گی تن در داده روزی دوازده ساعت کار می کنند<br />
و هشت ساعت می خوابند و چهار ساعت بر سفره می چرند<br />
و به خلا آرام می شوند ؛ چيزی نمی پسندند جز گذر آرام اين زندگی سخت ، تيره و نابودی خواه ،<br />
آنان که درد&#160; سر&#160; را ، برای نشخوار سخن دوست دارند ؛ چيزی برای گفتن ندارند !<br />
يا در نبود ديگران ، سخن به درازا می کشند ، بار را سنگين می کنند و اگر دانشی در زمينه فوتبال داشته باشند ،<br />
و هم آوازی بيابند که سفره عشق و دلدادگی مهياست و چراگاه آباد ،<br />
نه از آن سو که ورزش را دوست دارند ، بلکه جائی برای سخن پراکنی پيدا می کنند و نمائی از دانستن ها&#160; ؛<br />
چه خواسته ؟ که ببينند زمان و روزگار خود را و گواهی کنند پيش آمده ها را ؟<br />
<br />
3.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; بيرون شدن و گسستن مردم ايران از دوره نادانی مردم زمين بنچاق&#160; پيشگامی است در رهائی از پرستش شيطان<br />
و بازگشت به خداپرستی و خود شناسی ، زمينه ايست روشن برای رهائی بشريت از بدی های نادانی نابودی خواه ؛<br />
&#160;کژ بينی و ، وارونه بينی ! که بشر را در جايگاه برترين حيوانات از خوی و منش حيوانی ماندگار کرده است .<br />
<br />
4.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; آن چه در هزاره سوم از تولد مسيح و بالا آمدن شهر نشينی در ملت های جهان برای ايران پديد آمد ؛<br />
قدرت نادر و کميابی بود که به افسانه ها ، چسبيده بودند و ساخته شدن ضحاک ، فرعون يا معاويه و يزيد ،<br />
يا بازگشت خليفه های عباسی بر کرسی قدرت ، آن هم در ايران ! اينک نيز با پذيرش روبرو نيست کسی باور نمی کند ؛<br />
که اين مردم ، افسانه ضحاک نمی دانند و نوشته های پنهان نمی يابند .<br />
<br />
5.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; لکه ای که نسبت نادانی به گذشته بشر را سزاوار می کند ، باور راه هائی آسمانی است ،<br />
در نمائی که ، آسمان ها ، در تصرف شيطان است بر اين روش که وارونه بينی را بشکافی و ببينی ،<br />
از آن جا که باور راه آسمانی ، بر جسم و جان مردم چيره گی يافته ؛که جز "الله" بر خدا نامی روا نمی دارند ،<br />
در نمائی که ، خدا فقط خداست ! بی نام ، بی نشان و نام گزاری برای خدا ، ويژه شهرها و دهاتی کوچک مانند زمين های قوم يهود و قريش بوده!<br />
<br />
6.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; مفت خورانی بد چهره و بد نهاد ، در پس نقاب دانش و فلسفه ، به نيرنگ و توهم ،<br />
شهری سرشار از نيکوئی ها را نقاشی کردند ، وقتی نمی دانستند و اين کار بد آنان و آن باور زشت مردمان ،<br />
ارسطو و افلاطون را ، بر بلندای همه زشت انديشی ها و کژنگری ها ، در جايگاه نيکان نشانده از ايشان به سربلندی ياد می کنند ؛<br />
در&#160; چهره ای که همه پليدی های تاريخ ، زاده افکار پلشتی است که از توهم حيوانات ، بر سينه تاريخ چسبيد<br />
که همه زشتی های کاربردی آن در چهره ای به نيکی پيچانده شده ، که درمان کند رنج را که خود رنج بی پايآن است<br />
&#160;و نامردم ، در نگاه وارونه بينِ مردم نادان ، شدند ، دانا و فيلسوفی که هنوز مدرسه های دينی از نوشته های ايشان<br />
در راه غارت جان ، مال و ناموس مردم بهره می برند و به نگاه روشن ،<br />
بازپس ده چنين نگرش هائی را از حوزه های علميه اسلاميه در هيبت خمينی و خامنه ای يا قرون وسطی ديديم<br />
و اين روند رو به نابودی آزمون توهمات مظنون ها ، زمين را فلاکت و بدبختی رسانده و ديری نپايد که به بهبود آن اميدی نرود .<br />
<br />
7.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; برای من در پنجاه سال رزم بی آرام در راه رسيدن به آزادی سخن ، واژه ها معنای روشن تری دارند<br />
و از آن جا که همه اديان آسمانی را شکافته و ريز ريز کرده ام و به راستی و ناراستی ، درستی و نادرستی ،<br />
راه ها آگاهی پيدا کرده ام ، آگاهی بر هيولای وجود مدعيان دانشی که در سايه سار ، سرکوب سخن بر کرسی نشسته<br />
و به گواهی شيطان ، تريبون يافته ، کاری چندان ، شمرده نمی شود و به آسانی ديده ميشود .<br />
<br />
8.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; ما گرفتار پيام انسان های درمانده و نادانی چون " حافظ ، سعدی ، مولوی " شديم<br />
&#160;که در باور راه های آسمانی و گواهی راه به ارث رسيده ، ما را از ناباوری آزاد کردند ، تا بشر در شيطان جاودانه شود<br />
که ابله گونه خدائی به آفرينندگی برگزيند که ساخته خيال است .<br />
9.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; از دين ارثی بريدم و به گزينش پدرانم ر...دم ، از آسمان پريدم ، در مجرد آرميدم .<br />
آزاری نمی بينم جز روبرو شدن با فرزندان شيطان و گرونده ها به ابليس و آنان که سربلندی می کنند به نادانی !<br />
<br />
10.&#160;&#160; و سخن دهم را در برداشتی از نماز جمعه به امامت سيد علی خامنه ای ،<br />
&#160;از خدا بخواهيد آرامی برايم بسازد تا سخن به زشتی نه آلايم که حق سخن در چنين جاندار هائی ناپاک،<br />
سخنی است درخور و برازنده ؛ و برازنده اين حيوان دين به ارث برده پليد ، سخنانی است زشت در اندازه خودش ،<br />
اندازه ای بی قواره و بد ترکيب از هيبت شيطان در ابليس و شنيده ای که ابليس خود فرو کرده در لباس ديگری را گويند ،<br />
يا آن که نيست ، چيزی که نمايش می دهد .<br />
<br />
&#160; &#160;<br />
<br />
&#160;نخست فراخوان رهبری به تقليد از سخنان آيت الله العظمی رفسنجانی برای تقوای الهی !<br />
و بشناسيم تقوای الهی را !<br />
اينک شکافت تقوا ،<br />
&#160; گريزندگان از ظن و توهم در پرهيز از ذهن را رهروان ديار تقوا می توان شمرد و اين را چه به مسلمان مظنون ؟<br />
گوينده سخن از ساکنان و فرو رفتگان در ظن و مبتلا به سرطان پروستات و رحم ، که پروستات متورم ، نمايشگر ذهن فاسد است ،<br />
وقتی متورم ميشود و خدای بزرگ برتر از آن است که برای هر گزينه ای ، نمايشگری ، نساخته باشد .<br />
<br />
&#160;&#160; دوم - دل ! حيوانات دل در گرو ذهن دارند و از دل خبر ندارند و آن چه را ذهن به نمايش می گذارد را&#160; به " دل " نسبت می دهند<br />
که دنيای وارونه بینی ، دنيای شگفت آوری است .<br />
<br />
&#160;&#160; سوم – مرحله حضور که در پيشگاه خدا ، باز اشارتی کنم بر ذهنی که پيشگاه حضور جانوری است ،<br />
که حضور در پيشگاه آفريننده را مسافری سزاست که بيرون رود از ديار ماده و وارد شود در هست مجرد که از مظنون بدور است<br />
و اين متوهم فرا می خواند به آن چه که نمی داند .<br />
<br />
&#160;&#160; چهارم نماز ، نماز بر دو چهره ، رخ می نمايد ، چهره ای از نماز " مشرک " که در همراهی با ذهن<br />
و شرکای سيار بر آستان شيطان گزارده ميشود و اين نماز مرسوم و جاری در باور دارندگان راه های آسمانی است&#160; ؛<br />
و نمازی بدرگاه " او " که در برون رفتی از ماده ، شدنی است و ديگر هيچ ! که از مسلمان و بويژه شخص خامنه ای يا خمينی بدور است ،<br />
که اگر چنين نبود راه ايشان راه ديگری بود . مولوی بعد شصت و پنج سال زندگی در مسلمانی از طلبگی تا رياست حوزه های علميه جهان اسلام !<br />
&#160;توبه کرد از اسلام و به دين خدا وارد شد .<br />
<br />
&#160; پنجم نماز جمعه ، که به هر نمازگزار مبلغ پنجهزار تومان از طريق بيجک به حساب ايشان ريخته می شود .<br />
<br />
&#160;&#160; ششم بعد از جا انداختن بسيار سخن های کليشه شده ، اما رائج ، از ذکر و دعا می گوئيم و روش های انجام اين دو کار !<br />
<br />
&#160;&#160; ذکر ، ياد است و ياد حضور و حضور ، جائی است که ماده نباشد . اين هم ، از ظنان بدور است و مسلمان را به ديار ذکر و ياد ،<br />
راهی نيست ، جز آنکه در حضور ذهن و شيطانی که به تلبيس در لباس خدا فرو رفته ، در ذهن نشسته ، بلغور می کند سخن را به تکرار !<br />
<br />
<br />
&#160;هشتم ، روح – جانوران به دروغ بزرگ ، جان را برابر کردند با روح و جانوران را روحانی ها ، برچسب زدند و اين نادانی تاريخی بشر ،<br />
چه زندگی ها که بر باد داده و ننگ ها بر جا گذاشته و هنوز کسی نمی فهمد که جانور با رد جان به جان آفرين به دريافت روح نائل خواهد شد<br />
و اين از مردمی که جان را روح می شمارند بدور است .<br />
<br />
&#160; نهم پيامبر – که پيام آوری ريشه دوم از ريشه های راه است و به کسانی منتسب است که بعد از رسيدن به يگانگی هستی خويش در برون رفت از ذهن<br />
و سرکوب شرکا ، مسئوليت ميشود بر ابناء بشر .<br />
<br />
&#160;&#160; دهم دشمن ، انسان های متوهم و مظنون ، پيوسته در انگاره های ستيزگر ذهن خويش به آن می انديشند که روی روشن انديشه ،<br />
همان فکر کردن است برای انسان های وارونه که وقتی فکر در حال کردن ايشان است ، گمان دارند که فکر می کنند<br />
و اين افکار است که از گوينده ای برمی آيد که بگويد ، " انسان از علوم انسانی به وحشت می افتد " !<br />
<br />
&#160;&#160; يازدهم اين که روح در مواجهه با جان زشت بين و زشت پسند ، گرفتار آزار می شود و ادامه اين نوشته را شدنی نمی بينم ، وقتی بايد بخوانم سخنان زشت را !<br />
و تنها شما را به روشن بينی ؛ آواز می دهم، تا ابليس بر ملا شود و زندگی آزاد شود و مردم زندگی را بکنند<br />
و پايانی بدهند بر اين راه که زندگی مردم را می کند .<br />
&#160;&#160; ای داد<br />
اين سخن ها کی رود در گوش خر &#160;<br />
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر<br />
<br />
&#160; <a target="_blank" href="http://www.tebyan.net/Weblog/rasoolahmadi/post.aspx?PostID=74718">متن کامل نماز جمعه</a><br />
<br /></div>

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div style="text-align: right; font-family: Tahoma;">بنام روشنائی و دانائی</p>
<p>1.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; وظيفه من ، ساختن فکر است ، و خواندن مردم به اين سالن های فکری .<br />
آن چه انتظارش نمی رفت ، شد و از ميان مردمی که ، گمان ميرفت از تربيت و پرورش اسلامی ،<br />
&#160;تهی از شرف و مردانگی شده باشند ، مردان بزرگی هم چون &#8220;ندا آقا سلطان&#8221; بيرون آمدند<br />
و با خون خود ، آزادی بشر را گواهی کردند .</p>
<p>2.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; آنان که نگاه فراگير به دوره ای که می بينند ، ندارند و به روزمره گی تن در داده روزی دوازده ساعت کار می کنند<br />
و هشت ساعت می خوابند و چهار ساعت بر سفره می چرند<br />
و به خلا آرام می شوند ؛ چيزی نمی پسندند جز گذر آرام اين زندگی سخت ، تيره و نابودی خواه ،<br />
آنان که درد&#160; سر&#160; را ، برای نشخوار سخن دوست دارند ؛ چيزی برای گفتن ندارند !<br />
يا در نبود ديگران ، سخن به درازا می کشند ، بار را سنگين می کنند و اگر دانشی در زمينه فوتبال داشته باشند ،<br />
و هم آوازی بيابند که سفره عشق و دلدادگی مهياست و چراگاه آباد ،<br />
نه از آن سو که ورزش را دوست دارند ، بلکه جائی برای سخن پراکنی پيدا می کنند و نمائی از دانستن ها&#160; ؛<br />
چه خواسته ؟ که ببينند زمان و روزگار خود را و گواهی کنند پيش آمده ها را ؟</p>
<p>3.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; بيرون شدن و گسستن مردم ايران از دوره نادانی مردم زمين بنچاق&#160; پيشگامی است در رهائی از پرستش شيطان<br />
و بازگشت به خداپرستی و خود شناسی ، زمينه ايست روشن برای رهائی بشريت از بدی های نادانی نابودی خواه ؛<br />
&#160;کژ بينی و ، وارونه بينی ! که بشر را در جايگاه برترين حيوانات از خوی و منش حيوانی ماندگار کرده است .</p>
<p>4.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; آن چه در هزاره سوم از تولد مسيح و بالا آمدن شهر نشينی در ملت های جهان برای ايران پديد آمد ؛<br />
قدرت نادر و کميابی بود که به افسانه ها ، چسبيده بودند و ساخته شدن ضحاک ، فرعون يا معاويه و يزيد ،<br />
يا بازگشت خليفه های عباسی بر کرسی قدرت ، آن هم در ايران ! اينک نيز با پذيرش روبرو نيست کسی باور نمی کند ؛<br />
که اين مردم ، افسانه ضحاک نمی دانند و نوشته های پنهان نمی يابند .</p>
<p>5.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; لکه ای که نسبت نادانی به گذشته بشر را سزاوار می کند ، باور راه هائی آسمانی است ،<br />
در نمائی که ، آسمان ها ، در تصرف شيطان است بر اين روش که وارونه بينی را بشکافی و ببينی ،<br />
از آن جا که باور راه آسمانی ، بر جسم و جان مردم چيره گی يافته ؛که جز &#8220;الله&#8221; بر خدا نامی روا نمی دارند ،<br />
در نمائی که ، خدا فقط خداست ! بی نام ، بی نشان و نام گزاری برای خدا ، ويژه شهرها و دهاتی کوچک مانند زمين های قوم يهود و قريش بوده!</p>
<p>6.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; مفت خورانی بد چهره و بد نهاد ، در پس نقاب دانش و فلسفه ، به نيرنگ و توهم ،<br />
شهری سرشار از نيکوئی ها را نقاشی کردند ، وقتی نمی دانستند و اين کار بد آنان و آن باور زشت مردمان ،<br />
ارسطو و افلاطون را ، بر بلندای همه زشت انديشی ها و کژنگری ها ، در جايگاه نيکان نشانده از ايشان به سربلندی ياد می کنند ؛<br />
در&#160; چهره ای که همه پليدی های تاريخ ، زاده افکار پلشتی است که از توهم حيوانات ، بر سينه تاريخ چسبيد<br />
که همه زشتی های کاربردی آن در چهره ای به نيکی پيچانده شده ، که درمان کند رنج را که خود رنج بی پايآن است<br />
&#160;و نامردم ، در نگاه وارونه بينِ مردم نادان ، شدند ، دانا و فيلسوفی که هنوز مدرسه های دينی از نوشته های ايشان<br />
در راه غارت جان ، مال و ناموس مردم بهره می برند و به نگاه روشن ،<br />
بازپس ده چنين نگرش هائی را از حوزه های علميه اسلاميه در هيبت خمينی و خامنه ای يا قرون وسطی ديديم<br />
و اين روند رو به نابودی آزمون توهمات مظنون ها ، زمين را فلاکت و بدبختی رسانده و ديری نپايد که به بهبود آن اميدی نرود .</p>
<p>7.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; برای من در پنجاه سال رزم بی آرام در راه رسيدن به آزادی سخن ، واژه ها معنای روشن تری دارند<br />
و از آن جا که همه اديان آسمانی را شکافته و ريز ريز کرده ام و به راستی و ناراستی ، درستی و نادرستی ،<br />
راه ها آگاهی پيدا کرده ام ، آگاهی بر هيولای وجود مدعيان دانشی که در سايه سار ، سرکوب سخن بر کرسی نشسته<br />
و به گواهی شيطان ، تريبون يافته ، کاری چندان ، شمرده نمی شود و به آسانی ديده ميشود .</p>
<p>8.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; ما گرفتار پيام انسان های درمانده و نادانی چون &#8221; حافظ ، سعدی ، مولوی &#8221; شديم<br />
&#160;که در باور راه های آسمانی و گواهی راه به ارث رسيده ، ما را از ناباوری آزاد کردند ، تا بشر در شيطان جاودانه شود<br />
که ابله گونه خدائی به آفرينندگی برگزيند که ساخته خيال است .<br />
9.&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; از دين ارثی بريدم و به گزينش پدرانم ر&#8230;دم ، از آسمان پريدم ، در مجرد آرميدم .<br />
آزاری نمی بينم جز روبرو شدن با فرزندان شيطان و گرونده ها به ابليس و آنان که سربلندی می کنند به نادانی !</p>
<p>10.&#160;&#160; و سخن دهم را در برداشتی از نماز جمعه به امامت سيد علی خامنه ای ،<br />
&#160;از خدا بخواهيد آرامی برايم بسازد تا سخن به زشتی نه آلايم که حق سخن در چنين جاندار هائی ناپاک،<br />
سخنی است درخور و برازنده ؛ و برازنده اين حيوان دين به ارث برده پليد ، سخنانی است زشت در اندازه خودش ،<br />
اندازه ای بی قواره و بد ترکيب از هيبت شيطان در ابليس و شنيده ای که ابليس خود فرو کرده در لباس ديگری را گويند ،<br />
يا آن که نيست ، چيزی که نمايش می دهد .</p>
<p>&#160; &#160;</p>
<p>&#160;نخست فراخوان رهبری به تقليد از سخنان آيت الله العظمی رفسنجانی برای تقوای الهی !<br />
و بشناسيم تقوای الهی را !<br />
اينک شکافت تقوا ،<br />
&#160; گريزندگان از ظن و توهم در پرهيز از ذهن را رهروان ديار تقوا می توان شمرد و اين را چه به مسلمان مظنون ؟<br />
گوينده سخن از ساکنان و فرو رفتگان در ظن و مبتلا به سرطان پروستات و رحم ، که پروستات متورم ، نمايشگر ذهن فاسد است ،<br />
وقتی متورم ميشود و خدای بزرگ برتر از آن است که برای هر گزينه ای ، نمايشگری ، نساخته باشد .</p>
<p>&#160;&#160; دوم - دل ! حيوانات دل در گرو ذهن دارند و از دل خبر ندارند و آن چه را ذهن به نمايش می گذارد را&#160; به &#8221; دل &#8221; نسبت می دهند<br />
که دنيای وارونه بینی ، دنيای شگفت آوری است .</p>
<p>&#160;&#160; سوم – مرحله حضور که در پيشگاه خدا ، باز اشارتی کنم بر ذهنی که پيشگاه حضور جانوری است ،<br />
که حضور در پيشگاه آفريننده را مسافری سزاست که بيرون رود از ديار ماده و وارد شود در هست مجرد که از مظنون بدور است<br />
و اين متوهم فرا می خواند به آن چه که نمی داند .</p>
<p>&#160;&#160; چهارم نماز ، نماز بر دو چهره ، رخ می نمايد ، چهره ای از نماز &#8221; مشرک &#8221; که در همراهی با ذهن<br />
و شرکای سيار بر آستان شيطان گزارده ميشود و اين نماز مرسوم و جاری در باور دارندگان راه های آسمانی است&#160; ؛<br />
و نمازی بدرگاه &#8221; او &#8221; که در برون رفتی از ماده ، شدنی است و ديگر هيچ ! که از مسلمان و بويژه شخص خامنه ای يا خمينی بدور است ،<br />
که اگر چنين نبود راه ايشان راه ديگری بود . مولوی بعد شصت و پنج سال زندگی در مسلمانی از طلبگی تا رياست حوزه های علميه جهان اسلام !<br />
&#160;توبه کرد از اسلام و به دين خدا وارد شد .</p>
<p>&#160; پنجم نماز جمعه ، که به هر نمازگزار مبلغ پنجهزار تومان از طريق بيجک به حساب ايشان ريخته می شود .</p>
<p>&#160;&#160; ششم بعد از جا انداختن بسيار سخن های کليشه شده ، اما رائج ، از ذکر و دعا می گوئيم و روش های انجام اين دو کار !</p>
<p>&#160;&#160; ذکر ، ياد است و ياد حضور و حضور ، جائی است که ماده نباشد . اين هم ، از ظنان بدور است و مسلمان را به ديار ذکر و ياد ،<br />
راهی نيست ، جز آنکه در حضور ذهن و شيطانی که به تلبيس در لباس خدا فرو رفته ، در ذهن نشسته ، بلغور می کند سخن را به تکرار !</p>
<p>
&#160;هشتم ، روح – جانوران به دروغ بزرگ ، جان را برابر کردند با روح و جانوران را روحانی ها ، برچسب زدند و اين نادانی تاريخی بشر ،<br />
چه زندگی ها که بر باد داده و ننگ ها بر جا گذاشته و هنوز کسی نمی فهمد که جانور با رد جان به جان آفرين به دريافت روح نائل خواهد شد<br />
و اين از مردمی که جان را روح می شمارند بدور است .</p>
<p>&#160; نهم پيامبر – که پيام آوری ريشه دوم از ريشه های راه است و به کسانی منتسب است که بعد از رسيدن به يگانگی هستی خويش در برون رفت از ذهن<br />
و سرکوب شرکا ، مسئوليت ميشود بر ابناء بشر .</p>
<p>&#160;&#160; دهم دشمن ، انسان های متوهم و مظنون ، پيوسته در انگاره های ستيزگر ذهن خويش به آن می انديشند که روی روشن انديشه ،<br />
همان فکر کردن است برای انسان های وارونه که وقتی فکر در حال کردن ايشان است ، گمان دارند که فکر می کنند<br />
و اين افکار است که از گوينده ای برمی آيد که بگويد ، &#8221; انسان از علوم انسانی به وحشت می افتد &#8221; !</p>
<p>&#160;&#160; يازدهم اين که روح در مواجهه با جان زشت بين و زشت پسند ، گرفتار آزار می شود و ادامه اين نوشته را شدنی نمی بينم ، وقتی بايد بخوانم سخنان زشت را !<br />
و تنها شما را به روشن بينی ؛ آواز می دهم، تا ابليس بر ملا شود و زندگی آزاد شود و مردم زندگی را بکنند<br />
و پايانی بدهند بر اين راه که زندگی مردم را می کند .<br />
&#160;&#160; ای داد<br />
اين سخن ها کی رود در گوش خر &#160;<br />
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر</p>
<p>&#160; <a target="_blank" href="http://www.tebyan.net/Weblog/rasoolahmadi/post.aspx?PostID=74718">متن کامل نماز جمعه</a></p>
</div>
</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/09/12/%d8%b6%d8%ad%d8%a7%da%a9-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%b1%d9%8a%d8%a8%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%8c-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>گنجینامه آفرينش</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/08/17/%da%af%d9%86%d8%ac%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%8a%d9%86%d8%b4/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/08/17/%da%af%d9%86%d8%ac%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%8a%d9%86%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 Aug 2009 17:48:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">بنام روشنائی و دانائی</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">درود بر شما</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">نشانه ما برای رفتن و رسیدن ، نکته یگانگی و یکپارچگی فرزندان انسان است در دو سوی تاریخ آفرینش ؛ به شکلی که بشکافیم فلسفه جامعه مادر و خانواده آغازین آدمین را بر روی زمین و بازدارنده های این یکپارچگی شادمانه و باز شکافت بازگشت به آن یگانگی را بشناسیم و بر شمریم</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پوشیده نیست این نیاز ، برای موشکافی گذشته آدمی آن هم در خانواده نخستین بر روی زمین و باورهای قانونمندی که این مردم را در کنار یکدیگر سامان داده ، از آفرینش و چگونگی پیدایش از دیروز و پری روز تا امروز و فردا ؛ یعنی بشکافیم و برسیم به زیرو وان ( 1/0 ) صفر یکه هستی و آفرینش</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">در چگونه بودن آفریننده سخنی ندارم و خود را در اندازه نام و نشان گذاری برای " او " و گمانه زنی در اطراف " او " نمی بینم و آدمی در این قد و قواره نیست که برای او نام و نشانی بسازد ، جز " او</span><span dir="ltr"> " .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;" align="center"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">همه ماده ابتدائی برای رسیدن به هدف و نشانه ، همان است که از گذشتگان به ما رسیده از سخنان خوب و بد و اندرز روشن آئین مرد بزرگی از تبار " رهجویان " زرتشت اسپنتمان به این سخن که فرمود : " سخن ها را بگوش بشنوید و سپس هر بانو و آقا از شما ، از دو راه ، خوبی یا بدی ، یکی را برگزینید</span><span dir="ltr"> " .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">در روزگار یکپارچگی‌ی خانواده آدمین ، باور بزرگ بر آن بوده است که : " او " بوده و هست و بود به بود او بود شده و او بود ؛ " خود را گنجی دید ناشناخته ، خواست تا بشناسندش ،پس آفرید " ! پس بود او ، به خواسته ای بود ، تا بشناسندش</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">سپس " عقل " را آفرید و در نشستی با عقل ، برنامه آفرینش را شکافت ؛ تا امانت داری بر دوش کشنده برای " عقل " بسازد که ، تاب بیاورد این بار بزرگ را</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">نشانه ای گزیده شد و آن بهشتی بود در هشتن و گذشتن تا عقل هیچ نخواهد جز آن که با معبود دانا هم نشین شود و این هم نشینی ، همه خواسته آفرینش بود ، از پیمودن و رسیدن ، تا به بود " او " با بودن خو بگیرد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">چنان بود تا در اندیشه آفریدن خانه ای ماندنی و بی رنجی برای کاشت و داشت و برداشت ، در بی غمی از بیل و داس ؛ بگونه ای که فراهم شود خواسته به درخواست عقل از نوشیدنی ها و پوشیدنی ها و خوردنی در گردهم آئی با اندیشمندان و دارندگان راه</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span dir="ltr"><span>&#160;</span></span><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">همه آفریده ها ، برای آسان عقل است در بی نیاز شدن از خواسته ها و پدران ما آن خانه آسایش را بهشت نامگزاری کردند و در برابر آن دوزخ ، ویژه دانائی‌ی از راه بدر شده ، به خواسته های بی ارزش از خان و مان و اهل و همسر و دیگر بند و بست هائی که عقل را از پیمودن ، باز دارد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">دانائی بر این باور است که هر سازه ای در گرو نیروی گرما و آتش است از آغاز ساختمان تا پایان بهره برداری و نابودی</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">برای زمین و این زندگی ، آتشی به بزرگی مهبانگ " بیگ بنگ " نیاز بود</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span dir="ltr"><span>&#160;</span></span><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">برای ساختمان بهشت ، به چه مقدار نیروی گرمایشی نیاز خواهیم داشت ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">خداوند دانا و توانا ، از جادوگر بیزار است و توانائی بهره وری از جادو به آن گونه که بگوید " شو ، پس بشود " را ندارد ؛ بلکه این فرمان در زمان لازم و با بکارگیری نیروی مورد نیاز و صرف مواد ، اجرا میشود و برای ساختمان ، آن چه بخواهد ، ابزار و وسائل لازم ، آماده می کند و در زمان مورد نیاز هزینه می کند تا خواسته بدست آید ؛ چنانکه در آفرینش گواه بودیم و سیر پرورشی‌ی "مهبانگ " را تا امروز دنبال کردیم و تا پایان از کار و بازده آن آگاهی یافتیم و میدانیم هستی ، کی ، کجا و چگونه به انجام خواهد آمد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">در آن چه نوشتم ، دقت کرده باشی ، خواهی دانست که دیگر نشانه های آفرینش برای رسیدن ، ساخت حرارتکده ایست بزرگ تر از " مهبانگ " به فراخور نیاز تا بهشت ساخته و برپا گردد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">مهبانگ به این جهت بزرگ و مهین است که پایان نیافته و آرام نمی گیرد و هم چنان از دم آغاز تاکنون و تا پایان زندگی جهانی در شکم نیستی فرو میرود و بر دایره جهان و درازی روز هستی می افزاید و این گونه است که روزها در گردش بزرگ هستی به گرد خویش با هم برابر نیستند و به گواهی پیشینه انسان بر زمین ، اینک روز هفتم است</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">همه از آتش است و به آتش بازمی گردد . آتش مایه زندگی است . ماندگاری به آتش و در آتش است و بر آتش</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پس از عقل ، نیروی حاضر در گردهم آئی آفرینش ، آتش بمیان آمد که عهده دار ساختن شد از چیز نخست تا همه چیزها و از کهکشان نخست تا جهان فراگیر و فرمان شدن از بشو و شدن هم آن " مهبانگ " است که فرمان ایست برایش گواهی نشده است</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیمان کهنه</span><span dir="ltr"> :</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">عقل را خواست و خواسته در میان گذاشت که همانا " خواستم تا بشناسندم " با نشانی در پایان هر یک از دو راه ، " نیکی و بدی " و یک داوری ، در اندازه پیشنهاد : " بی گزینش ، سرگردانی فراهم نکنید و در سایه جدا کردن و برگزیدن ، آرام به زیست همیشگی‌ی برنامه شده ، بگزرانید</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">برنامه بودنش را دودلی نیست ، ولی گزینش ، نوع را می خواهد و بی برنامه‌گی ، جای اندیشه ندارد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">برای هر ذره ای ، برنامه ای نوشته شده و ذرات هستی ، باهم و جدا از هم ، در راه رسیدن به درستی ، بار مسئولیتی بدوش می کشد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">اندازه عقل را ، جادار ، به بزرگی دانائی و روشنائی آفرید</span><span dir="ltr">.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیمان همیشگی</span><span dir="ltr"> :</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">آتش را خواست و خواسته در میان گذاشت که همانا " خواستم تا بشناسندم " و این در گرو آفرینشی است سزاوار ستایش</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیمان پنهان شده در شکم پیمان کهنه و پیمان همیشگی ، حیله ایست که به آفریننده نسبت می دهند و من میگویم ، نمک زندگی و شیرینی آفرینش به همین نیرنگ است</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">دانای روشن با عقل و آتش به هم برآمدند در یک تن</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">دستور آن بود تا در نگاه همیشگی‌ی دانای روشن در مقام داوری ، عقل و احساس در بازی نشانه دار آفرینش ، هستی را برشمرند</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">سخن آن است که یک ، دو نشده ؛ داد و بی داد اوست ؛ کشنده و کشته شده ، زننده و زده شده ؛ دلدار او و دلبر او ؛ او باید بشناسد و او باید شناخته شود و این یاوه را به یاوه نیافریده اند</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیمان ها بسته شد و قرارها گذاشته شد . " آسمان بار امانت نتوانست کشید ، قرعه فال بنام من بیچاره زدند</span><span dir="ltr"> ".</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">نمی دانم سزاوار است در این قسمت سخن ، نوشته پیمان نامه ها را بیاورم یا نه ؛ ولی مردم زمین دوست دارند به پایان در آغاز دانا باشند</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">شنیدم مرادی را پرسیدند ، " حقیقت چیست " ، گفت دیگری پرسید ، پاسخ دادم و او به گونه ای آبی زرد رنگ فرو ریخت ! زردابه ای را که در این شیشه می بینی ، همان کس است که به کوشش ، قطراتی از آن را برداشتم</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیام زیبا و روشن است و آن چه که آن مرد را آب کرد ، شدت غیرت بود از دانائی بر کتاب ذهنی که " پیر " بر وی گشود و آن کتابی بود که همه نیت ها و خواسته های دارنده را از زمانی که به یاد می آورد ، تا امروز و نوشتاری با شتاب " ذهن " و سفرهای بلند به زمان های کوتاه و کارهای بزرگ به وقت کم ! بی نردبامی بالا میرفتیم و بی اجازه وارد می شدیم ! وارد می کردیم</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">نمی دانم سر و ته این نوشته را چگونه ببندم که زبانم را نمی فهمند و دانستنم را نمی دانند و همه گذشته مرا دستور می دهد که افشای رازهای مکن و بگذار زندگی راه خودش را طی کند و حقیقت آن است که ؛ اگر چشم طمع ببندم بر یافتن رهجویانی استوار ؛ خدایم را می ستایم که کردن زندگی نیست ، مگر به ستایش آفریدگار بزرگ که در یک تجلی ، هستی را آفرید</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">عقل و آتش شدند جانشین آفریننده در دایره چیرگی ، آتش به امور ماده و آفرینش ذره دستور یافت و عقل به امور تهیه بلیط بازگشت ، برای سفینه ای که تنها رهائی بخش است برای دستگیر شدگان روز داوری و خوشا به آنان که بلیط تهیه می کنند و غافل نیستند از نشان و پیمان</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">همه آن چه پدید آمده یک خواسته است و دستوری که در همگرائی عقل و احساس به ساخت بود و این ساختن که گرفتار ذهن های گرفتار ، تنبل و درمانده ای که گوئی جز به خوابیدن زیر ذهن و آن سفرهای بی خاصیتی که اضافه نمی کند بر کسی ، جز رنج و این ناتوانی بزرگ که گرفتار هیکل شده و این ویرانی ها را بر جای می گذارد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">در حالیکه آدمی به مدنیت و انسانیت آواز می دهد ، نمی دانم بخندم یا گریه کنم ! براستی این ها چه کسانی هستند ؟ خواسته هایشان چیست ؟ چرا با خدا دشمنی می کنند ؟ چرا نمی شنوند ؟ چرا نمی فهمند ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">چراغ افروختیم بر همه تاریکی های ذهن آدمی از درازترین سده ها تا امروز و تا فردا و تا بی نهایت ، زیستن و مردن وقتی به هم کمک کردیم و به جای پوشاندن ، بر ملا کردیم و گفتیم ، ناگفته های آزار دهنده و بد را ، از کودکی ، از دست درازی ، از گمراهی ، از بزرگترهائی که راه بد را برای ما به جای گذاشتند ، ما خویشتن را جر و واجر کردیم ، همراه با شکافت آفرینش ، پیش و پس از آن</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">ای داد</span></p>

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">بنام روشنائی و دانائی</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">درود بر شما</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">نشانه ما برای رفتن و رسیدن ، نکته یگانگی و یکپارچگی فرزندان انسان است در دو سوی تاریخ آفرینش ؛ به شکلی که بشکافیم فلسفه جامعه مادر و خانواده آغازین آدمین را بر روی زمین و بازدارنده های این یکپارچگی شادمانه و باز شکافت بازگشت به آن یگانگی را بشناسیم و بر شمریم</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پوشیده نیست این نیاز ، برای موشکافی گذشته آدمی آن هم در خانواده نخستین بر روی زمین و باورهای قانونمندی که این مردم را در کنار یکدیگر سامان داده ، از آفرینش و چگونگی پیدایش از دیروز و پری روز تا امروز و فردا ؛ یعنی بشکافیم و برسیم به زیرو وان ( 1/0 ) صفر یکه هستی و آفرینش</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">در چگونه بودن آفریننده سخنی ندارم و خود را در اندازه نام و نشان گذاری برای &#8221; او &#8221; و گمانه زنی در اطراف &#8221; او &#8221; نمی بینم و آدمی در این قد و قواره نیست که برای او نام و نشانی بسازد ، جز &#8221; او</span><span dir="ltr"> &#8221; .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;" align="center"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">همه ماده ابتدائی برای رسیدن به هدف و نشانه ، همان است که از گذشتگان به ما رسیده از سخنان خوب و بد و اندرز روشن آئین مرد بزرگی از تبار &#8221; رهجویان &#8221; زرتشت اسپنتمان به این سخن که فرمود : &#8221; سخن ها را بگوش بشنوید و سپس هر بانو و آقا از شما ، از دو راه ، خوبی یا بدی ، یکی را برگزینید</span><span dir="ltr"> &#8221; .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">در روزگار یکپارچگی‌ی خانواده آدمین ، باور بزرگ بر آن بوده است که : &#8221; او &#8221; بوده و هست و بود به بود او بود شده و او بود ؛ &#8221; خود را گنجی دید ناشناخته ، خواست تا بشناسندش ،پس آفرید &#8221; ! پس بود او ، به خواسته ای بود ، تا بشناسندش</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">سپس &#8221; عقل &#8221; را آفرید و در نشستی با عقل ، برنامه آفرینش را شکافت ؛ تا امانت داری بر دوش کشنده برای &#8221; عقل &#8221; بسازد که ، تاب بیاورد این بار بزرگ را</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">نشانه ای گزیده شد و آن بهشتی بود در هشتن و گذشتن تا عقل هیچ نخواهد جز آن که با معبود دانا هم نشین شود و این هم نشینی ، همه خواسته آفرینش بود ، از پیمودن و رسیدن ، تا به بود &#8221; او &#8221; با بودن خو بگیرد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">چنان بود تا در اندیشه آفریدن خانه ای ماندنی و بی رنجی برای کاشت و داشت و برداشت ، در بی غمی از بیل و داس ؛ بگونه ای که فراهم شود خواسته به درخواست عقل از نوشیدنی ها و پوشیدنی ها و خوردنی در گردهم آئی با اندیشمندان و دارندگان راه</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span dir="ltr"><span>&#160;</span></span><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">همه آفریده ها ، برای آسان عقل است در بی نیاز شدن از خواسته ها و پدران ما آن خانه آسایش را بهشت نامگزاری کردند و در برابر آن دوزخ ، ویژه دانائی‌ی از راه بدر شده ، به خواسته های بی ارزش از خان و مان و اهل و همسر و دیگر بند و بست هائی که عقل را از پیمودن ، باز دارد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">دانائی بر این باور است که هر سازه ای در گرو نیروی گرما و آتش است از آغاز ساختمان تا پایان بهره برداری و نابودی</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">برای زمین و این زندگی ، آتشی به بزرگی مهبانگ &#8221; بیگ بنگ &#8221; نیاز بود</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span dir="ltr"><span>&#160;</span></span><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">برای ساختمان بهشت ، به چه مقدار نیروی گرمایشی نیاز خواهیم داشت ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">خداوند دانا و توانا ، از جادوگر بیزار است و توانائی بهره وری از جادو به آن گونه که بگوید &#8221; شو ، پس بشود &#8221; را ندارد ؛ بلکه این فرمان در زمان لازم و با بکارگیری نیروی مورد نیاز و صرف مواد ، اجرا میشود و برای ساختمان ، آن چه بخواهد ، ابزار و وسائل لازم ، آماده می کند و در زمان مورد نیاز هزینه می کند تا خواسته بدست آید ؛ چنانکه در آفرینش گواه بودیم و سیر پرورشی‌ی &#8220;مهبانگ &#8221; را تا امروز دنبال کردیم و تا پایان از کار و بازده آن آگاهی یافتیم و میدانیم هستی ، کی ، کجا و چگونه به انجام خواهد آمد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">در آن چه نوشتم ، دقت کرده باشی ، خواهی دانست که دیگر نشانه های آفرینش برای رسیدن ، ساخت حرارتکده ایست بزرگ تر از &#8221; مهبانگ &#8221; به فراخور نیاز تا بهشت ساخته و برپا گردد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">مهبانگ به این جهت بزرگ و مهین است که پایان نیافته و آرام نمی گیرد و هم چنان از دم آغاز تاکنون و تا پایان زندگی جهانی در شکم نیستی فرو میرود و بر دایره جهان و درازی روز هستی می افزاید و این گونه است که روزها در گردش بزرگ هستی به گرد خویش با هم برابر نیستند و به گواهی پیشینه انسان بر زمین ، اینک روز هفتم است</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">همه از آتش است و به آتش بازمی گردد . آتش مایه زندگی است . ماندگاری به آتش و در آتش است و بر آتش</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پس از عقل ، نیروی حاضر در گردهم آئی آفرینش ، آتش بمیان آمد که عهده دار ساختن شد از چیز نخست تا همه چیزها و از کهکشان نخست تا جهان فراگیر و فرمان شدن از بشو و شدن هم آن &#8221; مهبانگ &#8221; است که فرمان ایست برایش گواهی نشده است</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیمان کهنه</span><span dir="ltr"> :</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">عقل را خواست و خواسته در میان گذاشت که همانا &#8221; خواستم تا بشناسندم &#8221; با نشانی در پایان هر یک از دو راه ، &#8221; نیکی و بدی &#8221; و یک داوری ، در اندازه پیشنهاد : &#8221; بی گزینش ، سرگردانی فراهم نکنید و در سایه جدا کردن و برگزیدن ، آرام به زیست همیشگی‌ی برنامه شده ، بگزرانید</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">برنامه بودنش را دودلی نیست ، ولی گزینش ، نوع را می خواهد و بی برنامه‌گی ، جای اندیشه ندارد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">برای هر ذره ای ، برنامه ای نوشته شده و ذرات هستی ، باهم و جدا از هم ، در راه رسیدن به درستی ، بار مسئولیتی بدوش می کشد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">اندازه عقل را ، جادار ، به بزرگی دانائی و روشنائی آفرید</span><span dir="ltr">.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیمان همیشگی</span><span dir="ltr"> :</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">آتش را خواست و خواسته در میان گذاشت که همانا &#8221; خواستم تا بشناسندم &#8221; و این در گرو آفرینشی است سزاوار ستایش</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیمان پنهان شده در شکم پیمان کهنه و پیمان همیشگی ، حیله ایست که به آفریننده نسبت می دهند و من میگویم ، نمک زندگی و شیرینی آفرینش به همین نیرنگ است</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">دانای روشن با عقل و آتش به هم برآمدند در یک تن</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">دستور آن بود تا در نگاه همیشگی‌ی دانای روشن در مقام داوری ، عقل و احساس در بازی نشانه دار آفرینش ، هستی را برشمرند</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">سخن آن است که یک ، دو نشده ؛ داد و بی داد اوست ؛ کشنده و کشته شده ، زننده و زده شده ؛ دلدار او و دلبر او ؛ او باید بشناسد و او باید شناخته شود و این یاوه را به یاوه نیافریده اند</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیمان ها بسته شد و قرارها گذاشته شد . &#8221; آسمان بار امانت نتوانست کشید ، قرعه فال بنام من بیچاره زدند</span><span dir="ltr"> &#8220;.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">نمی دانم سزاوار است در این قسمت سخن ، نوشته پیمان نامه ها را بیاورم یا نه ؛ ولی مردم زمین دوست دارند به پایان در آغاز دانا باشند</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">شنیدم مرادی را پرسیدند ، &#8221; حقیقت چیست &#8221; ، گفت دیگری پرسید ، پاسخ دادم و او به گونه ای آبی زرد رنگ فرو ریخت ! زردابه ای را که در این شیشه می بینی ، همان کس است که به کوشش ، قطراتی از آن را برداشتم</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">پیام زیبا و روشن است و آن چه که آن مرد را آب کرد ، شدت غیرت بود از دانائی بر کتاب ذهنی که &#8221; پیر &#8221; بر وی گشود و آن کتابی بود که همه نیت ها و خواسته های دارنده را از زمانی که به یاد می آورد ، تا امروز و نوشتاری با شتاب &#8221; ذهن &#8221; و سفرهای بلند به زمان های کوتاه و کارهای بزرگ به وقت کم ! بی نردبامی بالا میرفتیم و بی اجازه وارد می شدیم ! وارد می کردیم</span><span dir="ltr"> !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">نمی دانم سر و ته این نوشته را چگونه ببندم که زبانم را نمی فهمند و دانستنم را نمی دانند و همه گذشته مرا دستور می دهد که افشای رازهای مکن و بگذار زندگی راه خودش را طی کند و حقیقت آن است که ؛ اگر چشم طمع ببندم بر یافتن رهجویانی استوار ؛ خدایم را می ستایم که کردن زندگی نیست ، مگر به ستایش آفریدگار بزرگ که در یک تجلی ، هستی را آفرید</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">عقل و آتش شدند جانشین آفریننده در دایره چیرگی ، آتش به امور ماده و آفرینش ذره دستور یافت و عقل به امور تهیه بلیط بازگشت ، برای سفینه ای که تنها رهائی بخش است برای دستگیر شدگان روز داوری و خوشا به آنان که بلیط تهیه می کنند و غافل نیستند از نشان و پیمان</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">همه آن چه پدید آمده یک خواسته است و دستوری که در همگرائی عقل و احساس به ساخت بود و این ساختن که گرفتار ذهن های گرفتار ، تنبل و درمانده ای که گوئی جز به خوابیدن زیر ذهن و آن سفرهای بی خاصیتی که اضافه نمی کند بر کسی ، جز رنج و این ناتوانی بزرگ که گرفتار هیکل شده و این ویرانی ها را بر جای می گذارد</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">در حالیکه آدمی به مدنیت و انسانیت آواز می دهد ، نمی دانم بخندم یا گریه کنم ! براستی این ها چه کسانی هستند ؟ خواسته هایشان چیست ؟ چرا با خدا دشمنی می کنند ؟ چرا نمی شنوند ؟ چرا نمی فهمند ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">چراغ افروختیم بر همه تاریکی های ذهن آدمی از درازترین سده ها تا امروز و تا فردا و تا بی نهایت ، زیستن و مردن وقتی به هم کمک کردیم و به جای پوشاندن ، بر ملا کردیم و گفتیم ، ناگفته های آزار دهنده و بد را ، از کودکی ، از دست درازی ، از گمراهی ، از بزرگترهائی که راه بد را برای ما به جای گذاشتند ، ما خویشتن را جر و واجر کردیم ، همراه با شکافت آفرینش ، پیش و پس از آن</span><span dir="ltr"> .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;"><span lang="AR-SA" xml:lang="AR-SA">ای داد</span></p>
</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/08/17/%da%af%d9%86%d8%ac%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d9%81%d8%b1%d9%8a%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>عمر از رفسنجان ، اومده باز ايران</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/08/11/%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/08/11/%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 14:20:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[<div style="text-align: center; font-family: Tahoma;">عمر از رفسنجان اومده باز ايران<br />
رو لب هاش حرف و حديث<br />
تو اثاث هاش ، گنج ياب<br />
براي غارت ايران اومده<br />
سرک مردم ما گرم&#160; هوا<br />
گرم امرار معاش ، امر لباس و آبرو<br />
شده امروز ، مُد روز &#160;<br />
رشوه و دزدي و دوز<br />
عمر از رفسنجان<br />
اومده باز ايران<br />
صد هزار آخوند و ملا همراه<br />
همه غارتگر و دزد<br />
همه قاتل ، خونخوار<br />
اسمي از ضحاک نيار<br />
شد فريدون بي تبار<br />
اگر هم کاوه اي بود !<br />
شايد هم قصه اي بود !<br />
سايه شوم جهالت ، رو سر کشور من<br />
جون ها بي غمخوار<br />
همه سرگرم شکم ، همه در زير شکم<br />
همه&#160; سرگرم به خودند<br />
همه ترسو ، همه خام<br />
شيرمرد ها زير خاک<br />
زندونامون&#160; سرشار<br />
حکم جلاد&#160; روي کار<br />
خداي آسمون ها !<br />
چي مي خواي از جون ما ؟<br />
گفته اند صبر کوچيکت چهل سال<br />
شده امروز&#160; صد سال<br />
چه جون ها داديم<br />
همه از خون هاي پاک<br />
اما انگار که کمه<br />
خلق ايران رو بيار<br />
چه جرات نق زدن داره ؟<br />
همه جا چوبه دار !<br />
آتش ز جوخه مي باره !<br />
ميگي خسته نمي شن ؟<br />
از اين همه قتل و کشتار ؟<br />
گفتند ايران معدن ، معدن هاست<br />
خاک اين کشور طلاست !<br />
کلي از نفت جهاني مال ماست&#160; !<br />
چرا گشنه شکم اين بچه هاست ؟<br />
کي ميگه روزي ما دست خداست ؟<br />
آخدا دستي بکش بر سر اين خلق پريش<br />
که به جز اسم تو چي دشمن ماست ؟<br />
بلعم و باعور و فرعون ، چه عزيزند پيش تو<br />
ببين موسي تنهاست !<br />
زمستان هفتاد و يک تهران<br />
بهمن آبادي<br />
<br /></div>

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div style="text-align: center; font-family: Tahoma;">عمر از رفسنجان اومده باز ايران<br />
رو لب هاش حرف و حديث<br />
تو اثاث هاش ، گنج ياب<br />
براي غارت ايران اومده<br />
سرک مردم ما گرم&#160; هوا<br />
گرم امرار معاش ، امر لباس و آبرو<br />
شده امروز ، مُد روز &#160;<br />
رشوه و دزدي و دوز<br />
عمر از رفسنجان<br />
اومده باز ايران<br />
صد هزار آخوند و ملا همراه<br />
همه غارتگر و دزد<br />
همه قاتل ، خونخوار<br />
اسمي از ضحاک نيار<br />
شد فريدون بي تبار<br />
اگر هم کاوه اي بود !<br />
شايد هم قصه اي بود !<br />
سايه شوم جهالت ، رو سر کشور من<br />
جون ها بي غمخوار<br />
همه سرگرم شکم ، همه در زير شکم<br />
همه&#160; سرگرم به خودند<br />
همه ترسو ، همه خام<br />
شيرمرد ها زير خاک<br />
زندونامون&#160; سرشار<br />
حکم جلاد&#160; روي کار<br />
خداي آسمون ها !<br />
چي مي خواي از جون ما ؟<br />
گفته اند صبر کوچيکت چهل سال<br />
شده امروز&#160; صد سال<br />
چه جون ها داديم<br />
همه از خون هاي پاک<br />
اما انگار که کمه<br />
خلق ايران رو بيار<br />
چه جرات نق زدن داره ؟<br />
همه جا چوبه دار !<br />
آتش ز جوخه مي باره !<br />
ميگي خسته نمي شن ؟<br />
از اين همه قتل و کشتار ؟<br />
گفتند ايران معدن ، معدن هاست<br />
خاک اين کشور طلاست !<br />
کلي از نفت جهاني مال ماست&#160; !<br />
چرا گشنه شکم اين بچه هاست ؟<br />
کي ميگه روزي ما دست خداست ؟<br />
آخدا دستي بکش بر سر اين خلق پريش<br />
که به جز اسم تو چي دشمن ماست ؟<br />
بلعم و باعور و فرعون ، چه عزيزند پيش تو<br />
ببين موسي تنهاست !<br />
زمستان هفتاد و يک تهران<br />
بهمن آبادي</p>
</div>
</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/08/11/%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%a7%d9%88%d9%85%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/08/06/%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a7%d8%b2-%c2%ab%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af%d9%86%c2%bb-%d8%aa%d9%88-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/08/06/%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a7%d8%b2-%c2%ab%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af%d9%86%c2%bb-%d8%aa%d9%88-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 06 Aug 2009 12:30:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">بنام روشنائی و دانائی ، خداوندی در<span>&#160;</span> مقام بيزاری<span>&#160;</span> و گريز برای مردم .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">مردم زمين آماده هستند هر ساخته شده ای را در جايگاه خدا بگزارند ، جز خدا و پرستش هر چيزی به جای خدا و بنام خدا را بپذيرند به اين شرط که خدا نباشد و بسيار وارونه بينی ها و وارونه خواهی ها تا شيطان به هدف های از پيش تعئين شده برسد .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">آغاز کار برای شناخت خدا ، بايد به ريشه ها بازگشت و در اين راه ، شناسائی حکومت های بنام خدا و برای خدا را بايد از دل شکافته شده تاريخ بيرون کشيد .<span>&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">برای شکافتن تاريخ بايد گذشته ملت ها را از يکديگر جدا کرد و برای مردم هر سرزمين ، پيشينه همان سرزمين ، بررسی شود و در کنار پيشينه ديگر ملل به نتيجه برسد .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">ايران از پيشينه روشنی در تاريخ برخوردار نيست .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">سرزمين ما در شبيخون های پر شمار به آفت های بيشماری گرفتار آمد و از اين ميان شناخت يورش وحشيانه حرامزاده گان و حرام خوارگان مسلمان از اهميت ويژه ای برخوردار است .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">نوشتن برای مردم وارونه خواه کاری است نه چندان ساده که اين مردم در بهره مندی شبانه روزی از<span>&#160;</span> همبستری با شيطان در لباس خدا غرق لذتند و برای ايشان ، دمی فاصله گرفتن از بستر شيطان ، ممکن شدنی نيست .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">مراسم تنفيذ و تحليف را گذراندند ، بدون احساسی از شرم و خجالت .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">کانون و محور<span>&#160;</span> نظام اسلامی ، رهبری است و رهبری به بررسی مجلس خبرگان شناخته ، معرفی و تائيد ميگردد و برای رسيدن به نگاه روشن در اين رديف ، همين بس که به نتيجه انتخابات مجلس خبرگان رهبری نگاهی بيندازيم !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">اصلا خبرگان چه کسانی هستند و چه کسی از مردم اين ها را می شناسد ؟ در حال حاضر به چه امور می گذرانند ؟ سرمايه های بی شمار اين گروه از کجا بدست آمده است ؟ آيا دين به دنيا فروخته ای در ميان ايشان هست ؟ اگر هست کيست ؟ آيت الله رفسنجانی را که به تائيد هر دو رهبر از ميان برداشته شده گذشته ، سرمايه دار<span>&#160;</span> پيش از انقلاب بوده است ! ديگر خبرگان از چه راهی سرمايه دار شدند ؟</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">درخواست های بی پاسخ بسيار است ؛ همين بسياری خواسته ها ، ريشه سردرگمی های ما ، مردم بی پيشينه ايران است که نمی دانيم چه بوده ايم و از<span>&#160;</span> که بوده ايم !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">اعراب زنازاده مسلمان ، برای نابود کردن پيشينه قرآن و اسلام همه تاريخ ما را سوزاندند و حکم عمر در سوزاندن هر نوشته ای جز قرآن تا دويست سال پس اين حرامزاده نابکار در سرزمين های متصرفی اجرا شد و چنين شد که پيشينه ما در آتش دروغ و دزدی سوخت و می سوزد و خواهد سوخت چرا که خط های قرمز نادانی ، رواديد شناسائی برای ما را گواهی نمی کنند.</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">حق شناسائی اديان را نداريم ! چرا که از حق انتخاب دين ، محروم و منع شده ايم ! ساکنان اين سرزمين بی جا می کنند به دين و انتخاب فکر کنند که حق انتخاب تن پوش و رنگ را هم ندارند و بسياری حقوق ديگر که حق انسان هاست ، که ولايت مطلقه بر گرده های ايشان سوار است.</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">در روزگار يورش عرب به اين سرزمين ، دين خدا به مادران ما فرو کرده شده و اين ژن ترس و باوری از شکم های برآمده بانوان ايرانی از تجاوز عرب در ايران ، جريان و سيلان يافت ، همان گواهی نداشتن حق انتخاب است و اين ولی مطلق که به حکم قرآن و به صراحت آيه : آيا من (<span>&#160;</span> محمد<span>&#160;</span> ) امروز از<span>&#160;</span> شما به جان ها و مال ها و نواميس شما ، سزاوار تر و اولی تر از شما نيستم ؟ و غارت انفال توسط سپاه ولايت مطلقه از کوه ها ، جنگل ها ، درياها و کناره های دريا و جان ها و ناموس ها و مال های مردم !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">صد نکته گفتيم و يک نکته باز نشد در فهم مردمی !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">ای داد</p>

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">بنام روشنائی و دانائی ، خداوندی در<span>&#160;</span> مقام بيزاری<span>&#160;</span> و گريز برای مردم .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">مردم زمين آماده هستند هر ساخته شده ای را در جايگاه خدا بگزارند ، جز خدا و پرستش هر چيزی به جای خدا و بنام خدا را بپذيرند به اين شرط که خدا نباشد و بسيار وارونه بينی ها و وارونه خواهی ها تا شيطان به هدف های از پيش تعئين شده برسد .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">آغاز کار برای شناخت خدا ، بايد به ريشه ها بازگشت و در اين راه ، شناسائی حکومت های بنام خدا و برای خدا را بايد از دل شکافته شده تاريخ بيرون کشيد .<span>&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">برای شکافتن تاريخ بايد گذشته ملت ها را از يکديگر جدا کرد و برای مردم هر سرزمين ، پيشينه همان سرزمين ، بررسی شود و در کنار پيشينه ديگر ملل به نتيجه برسد .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">ايران از پيشينه روشنی در تاريخ برخوردار نيست .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">سرزمين ما در شبيخون های پر شمار به آفت های بيشماری گرفتار آمد و از اين ميان شناخت يورش وحشيانه حرامزاده گان و حرام خوارگان مسلمان از اهميت ويژه ای برخوردار است .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">نوشتن برای مردم وارونه خواه کاری است نه چندان ساده که اين مردم در بهره مندی شبانه روزی از<span>&#160;</span> همبستری با شيطان در لباس خدا غرق لذتند و برای ايشان ، دمی فاصله گرفتن از بستر شيطان ، ممکن شدنی نيست .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">مراسم تنفيذ و تحليف را گذراندند ، بدون احساسی از شرم و خجالت .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">کانون و محور<span>&#160;</span> نظام اسلامی ، رهبری است و رهبری به بررسی مجلس خبرگان شناخته ، معرفی و تائيد ميگردد و برای رسيدن به نگاه روشن در اين رديف ، همين بس که به نتيجه انتخابات مجلس خبرگان رهبری نگاهی بيندازيم !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">اصلا خبرگان چه کسانی هستند و چه کسی از مردم اين ها را می شناسد ؟ در حال حاضر به چه امور می گذرانند ؟ سرمايه های بی شمار اين گروه از کجا بدست آمده است ؟ آيا دين به دنيا فروخته ای در ميان ايشان هست ؟ اگر هست کيست ؟ آيت الله رفسنجانی را که به تائيد هر دو رهبر از ميان برداشته شده گذشته ، سرمايه دار<span>&#160;</span> پيش از انقلاب بوده است ! ديگر خبرگان از چه راهی سرمايه دار شدند ؟</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">درخواست های بی پاسخ بسيار است ؛ همين بسياری خواسته ها ، ريشه سردرگمی های ما ، مردم بی پيشينه ايران است که نمی دانيم چه بوده ايم و از<span>&#160;</span> که بوده ايم !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">اعراب زنازاده مسلمان ، برای نابود کردن پيشينه قرآن و اسلام همه تاريخ ما را سوزاندند و حکم عمر در سوزاندن هر نوشته ای جز قرآن تا دويست سال پس اين حرامزاده نابکار در سرزمين های متصرفی اجرا شد و چنين شد که پيشينه ما در آتش دروغ و دزدی سوخت و می سوزد و خواهد سوخت چرا که خط های قرمز نادانی ، رواديد شناسائی برای ما را گواهی نمی کنند.</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">حق شناسائی اديان را نداريم ! چرا که از حق انتخاب دين ، محروم و منع شده ايم ! ساکنان اين سرزمين بی جا می کنند به دين و انتخاب فکر کنند که حق انتخاب تن پوش و رنگ را هم ندارند و بسياری حقوق ديگر که حق انسان هاست ، که ولايت مطلقه بر گرده های ايشان سوار است.</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">در روزگار يورش عرب به اين سرزمين ، دين خدا به مادران ما فرو کرده شده و اين ژن ترس و باوری از شکم های برآمده بانوان ايرانی از تجاوز عرب در ايران ، جريان و سيلان يافت ، همان گواهی نداشتن حق انتخاب است و اين ولی مطلق که به حکم قرآن و به صراحت آيه : آيا من (<span>&#160;</span> محمد<span>&#160;</span> ) امروز از<span>&#160;</span> شما به جان ها و مال ها و نواميس شما ، سزاوار تر و اولی تر از شما نيستم ؟ و غارت انفال توسط سپاه ولايت مطلقه از کوه ها ، جنگل ها ، درياها و کناره های دريا و جان ها و ناموس ها و مال های مردم !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">صد نکته گفتيم و يک نکته باز نشد در فهم مردمی !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: Tahoma;">ای داد</p>
</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/08/06/%d8%a2%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a7%d8%b2-%c2%ab%d9%81%d9%87%d9%85%db%8c%d8%af%d9%86%c2%bb-%d8%aa%d9%88-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>که محمد همه فخرش پدرم سلمان است</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/07/31/%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/07/31/%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 31 Jul 2009 13:07:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">به نام سرزمينی که پاکی به تلقين و جادوی اشغالگر به ناپاکی فروخت و اين آرام يافتگان به روزی و گستردگی برجای مانده از ايران بزرگ و مردان بزرگی که ايرانی بودند و به بودن ايرانی خود سرفراز .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">چنان سردرگم روزگار پيچيده درهم و تنيده در جادو و رهيده از تلقين شده ام که رزم در جبهه اصلی از فرعی باز نمی شناسم و دشمن از دوست ، اما باور دارم که ايران بی کس است و بی ياور که در<span>&#160;</span> دهه شصت نوشتم :</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">ايران ميهن بی کفن و بی سر و بی سامانم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">غصه بی کسی توست که چنين داغ آنم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">ياورت کيست ، کجاست ! حيرانم !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">مردکی آمد و فرمود ، که او قرآن است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">شهسوار عربی ، صاحب اين ايران<span>&#160;</span> است !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">در ته کار ، به انديشه گرفتم از خون ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA"><span>&#160;</span>صاحبت قائم قرآن و زديد پنهان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">تو بگو ، صاحب پنهان چه گون ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">حافظ اين سامان است !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">چشم غرب و چشم مشرق ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">به اين سامان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">وه چه شد ؟ دختر فتان زمين ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">شوهر تو نادان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">هر که بر سفره شيرين تو بنشست</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">فراموشم کرد !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">باج داد ، باج گرفت</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">سر اين سفره سبز</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">خون مرا سامان داد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بشريت ، نه گمان ، آن ببريد ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">چونکه سرم ببريدند</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">غارت کشور من آسان است !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">نه چنين است عزيزان الاغم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA"><span>&#160;</span>که امروز ، اين جا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">رگ فرزند من از سرخيه خون ، شريان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">و چنين خون که نوشت شد از اين سفره سبز</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">در رگ کودک من ، جريان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">نام آزادگی از خاک ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">از اين خاک ترا بر بام است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">ده هزار سال ز اسکان من اين جا بگذشت</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">نامداران زمين در دل من پنهان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">گرچه بی نام و نشانم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">مرا نام همان سلطان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">در ته کار ، همان</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">زنده و جاويد همين ايران است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">همه از نسبت با من بسی مفتخرند</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">که محمد همه فخرش پدرم سلمان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">غيرتم شهره به آفاق و نجابت والا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">مردی اگر نام گرفت روی زمين</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">همه از ميهن من ايران است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">و به اسلام اگر ارج نهاديم اين جا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">تو خيالت که عمر ، رستمک دستان است ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">گرچه اسلام چنين پيچ و خم و فن و ظرافت دارد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">همه از گوشه نشينی و همان مفت خوری انسان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">کاهلان نام گرفتند از دين</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بعد نام نان گرفتند که ببين</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بر سر سفره تو خون من و</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">خون دلم ميزبان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">از همين خون ، چنين سرخوش و</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">سرمست شدی نادانم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">گرچه خم شد الف قد من ، اما تو بترس</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">که از اين قد خميده چو کمان ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">تير ترا ميهمان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">تو گمانت که مرا خواب ربودست و تو دزد مستی ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">که لگد ميزنی و در هنرت تردستی</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">شب شده ست ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">اين شب تاريک و من اين پير ضعيف</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">روز مي آيد و من</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">باز بر سردر آن حجله تو دامادم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">روز روشن که تو در نور شوی کور بسان خفاش</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">عاقبت نيک نگر</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">حق سپر مردان است .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بدون تاريخ از دهه شصت تهران</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بهمن</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">اين روزهای تيره و تاری که آسمان سرزمين ايران را به ننگ و بی داد پوشانده و تيرهای خيانت از هر سو به اين خاک روانه ميشود و دشمنانی که لباس دوست به تن کرده اند و از سراسر جهان داعيه هم صدائی با ما دارند ، بر آنم ميدارد که از خائنين و فرصت طلب ها يادی کنم و باز چشم در راه بازگشت خودفروختگان نادان به دامان مردم بزرگ ايران مانده ام و اين کورسوی اميدی که رو به خاموشی ميرود .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">ای داد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">او</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA"><span>&#160;</span></span></p>

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">به نام سرزمينی که پاکی به تلقين و جادوی اشغالگر به ناپاکی فروخت و اين آرام يافتگان به روزی و گستردگی برجای مانده از ايران بزرگ و مردان بزرگی که ايرانی بودند و به بودن ايرانی خود سرفراز .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">چنان سردرگم روزگار پيچيده درهم و تنيده در جادو و رهيده از تلقين شده ام که رزم در جبهه اصلی از فرعی باز نمی شناسم و دشمن از دوست ، اما باور دارم که ايران بی کس است و بی ياور که در<span>&#160;</span> دهه شصت نوشتم :</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">ايران ميهن بی کفن و بی سر و بی سامانم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">غصه بی کسی توست که چنين داغ آنم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">ياورت کيست ، کجاست ! حيرانم !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">مردکی آمد و فرمود ، که او قرآن است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">شهسوار عربی ، صاحب اين ايران<span>&#160;</span> است !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">در ته کار ، به انديشه گرفتم از خون ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA"><span>&#160;</span>صاحبت قائم قرآن و زديد پنهان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">تو بگو ، صاحب پنهان چه گون ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">حافظ اين سامان است !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">چشم غرب و چشم مشرق ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">به اين سامان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">وه چه شد ؟ دختر فتان زمين ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">شوهر تو نادان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">هر که بر سفره شيرين تو بنشست</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">فراموشم کرد !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">باج داد ، باج گرفت</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">سر اين سفره سبز</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">خون مرا سامان داد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بشريت ، نه گمان ، آن ببريد ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">چونکه سرم ببريدند</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">غارت کشور من آسان است !</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">نه چنين است عزيزان الاغم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA"><span>&#160;</span>که امروز ، اين جا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">رگ فرزند من از سرخيه خون ، شريان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">و چنين خون که نوشت شد از اين سفره سبز</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">در رگ کودک من ، جريان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">نام آزادگی از خاک ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">از اين خاک ترا بر بام است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">ده هزار سال ز اسکان من اين جا بگذشت</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">نامداران زمين در دل من پنهان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">گرچه بی نام و نشانم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">مرا نام همان سلطان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">در ته کار ، همان</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">زنده و جاويد همين ايران است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">همه از نسبت با من بسی مفتخرند</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">که محمد همه فخرش پدرم سلمان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">غيرتم شهره به آفاق و نجابت والا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">مردی اگر نام گرفت روی زمين</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">همه از ميهن من ايران است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">و به اسلام اگر ارج نهاديم اين جا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">تو خيالت که عمر ، رستمک دستان است ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">گرچه اسلام چنين پيچ و خم و فن و ظرافت دارد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">همه از گوشه نشينی و همان مفت خوری انسان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">کاهلان نام گرفتند از دين</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بعد نام نان گرفتند که ببين</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بر سر سفره تو خون من و</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">خون دلم ميزبان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">از همين خون ، چنين سرخوش و</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">سرمست شدی نادانم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">گرچه خم شد الف قد من ، اما تو بترس</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">که از اين قد خميده چو کمان ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">تير ترا ميهمان است</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">تو گمانت که مرا خواب ربودست و تو دزد مستی ؟</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">که لگد ميزنی و در هنرت تردستی</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">شب شده ست ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">اين شب تاريک و من اين پير ضعيف</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">روز مي آيد و من</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">باز بر سردر آن حجله تو دامادم</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">روز روشن که تو در نور شوی کور بسان خفاش</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">عاقبت نيک نگر</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">حق سپر مردان است .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بدون تاريخ از دهه شصت تهران</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">بهمن</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">اين روزهای تيره و تاری که آسمان سرزمين ايران را به ننگ و بی داد پوشانده و تيرهای خيانت از هر سو به اين خاک روانه ميشود و دشمنانی که لباس دوست به تن کرده اند و از سراسر جهان داعيه هم صدائی با ما دارند ، بر آنم ميدارد که از خائنين و فرصت طلب ها يادی کنم و باز چشم در راه بازگشت خودفروختگان نادان به دامان مردم بزرگ ايران مانده ام و اين کورسوی اميدی که رو به خاموشی ميرود .</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">ای داد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">او</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA">&#160;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 115%;" lang="FA" xml:lang="FA"><span>&#160;</span></span></p>
</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/07/31/%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%81%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>داستان ما و خودکامه پروران مزد بگير</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/07/28/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b2%d8%af-%d8%a8%da%af%d9%8a%d8%b1/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/07/28/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b2%d8%af-%d8%a8%da%af%d9%8a%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2009 15:55:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">میترا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">با نام و یاد مهر ، خداوند راه دانائی و روشنائی</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">شگفت روزگاری ست بیگاه</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">این نمورین زمین ، نامور از خون ها</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">گوش های بسته راه ، بر ندای ندا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">هابیل رفت ، قابیل آمد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">هابیلیان آمدند ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">قابیلیان خم شدند</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">هابیلیان ، خر شدند</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">&#160;</span><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">و تاریخ تکرار شد</span> !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;">*****</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">دوره کردن سفرهای تاریخی ، بی نوشتار رونویسی شده ای از سفر سنگ ، دور زدن خود ، مردم و تاریخ است</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">به درازای تاریخ آدمین ، سنگ ها به راه افتادند و بر سر دیکتاتورها فرو آمدند ؛ سر بیدادگری شکست تا خود محور دیگری سر بلند کند</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">سروده ای از سال پنجاه و نه تهران : " <strong><span style="color: red;">یاران من ، دیگر چه کس را بلند کنیم و بر پیکره اش قلم زنیم ، تا او به کشتار ما برخیزد و ما به او سلام کنیم</span></strong></span> "</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">درد تاریخی آدمی ، دیکتاتورها نیستند ، درد بزرگ ما خودکامه پروران هستند</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">این ها چشم در راه بلند شدن دیکتاتورها ، هم چون موش های موذی به کمین می نشینند و هر بار که زورگوئی اراده مردم را</span> <span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">زیر خواسته خود می پوشاند ، این پرورش یافتگان دوره های خودکامگی ، مزدوری ، خود فروشی ، خانواده فروشی ، مردم فروشی و مردم خواری ، گرد وی حلقه می زنند و جنایت ها را تکرار می کنند</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">بارها به وارونه بینی های ذهن آدمی اشاره کردم و این که برای یک بار باید این پدیده به رسوائی شناخته و شکافته شود</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">تا راه از چاه نشناخته ایم ، براه افتادن ، چیزی بر جای نمی گزارد ، جز زمین خوردن</span> !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">ای داد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">او</span></p>

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">میترا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">با نام و یاد مهر ، خداوند راه دانائی و روشنائی</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">شگفت روزگاری ست بیگاه</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">این نمورین زمین ، نامور از خون ها</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">گوش های بسته راه ، بر ندای ندا</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">هابیل رفت ، قابیل آمد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">هابیلیان آمدند ،</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">قابیلیان خم شدند</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">هابیلیان ، خر شدند</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">&#160;</span><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">و تاریخ تکرار شد</span> !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;">*****</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">دوره کردن سفرهای تاریخی ، بی نوشتار رونویسی شده ای از سفر سنگ ، دور زدن خود ، مردم و تاریخ است</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">به درازای تاریخ آدمین ، سنگ ها به راه افتادند و بر سر دیکتاتورها فرو آمدند ؛ سر بیدادگری شکست تا خود محور دیگری سر بلند کند</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">سروده ای از سال پنجاه و نه تهران : &#8221; <strong><span style="color: red;">یاران من ، دیگر چه کس را بلند کنیم و بر پیکره اش قلم زنیم ، تا او به کشتار ما برخیزد و ما به او سلام کنیم</span></strong></span> &#8220;</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">درد تاریخی آدمی ، دیکتاتورها نیستند ، درد بزرگ ما خودکامه پروران هستند</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">این ها چشم در راه بلند شدن دیکتاتورها ، هم چون موش های موذی به کمین می نشینند و هر بار که زورگوئی اراده مردم را</span> <span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">زیر خواسته خود می پوشاند ، این پرورش یافتگان دوره های خودکامگی ، مزدوری ، خود فروشی ، خانواده فروشی ، مردم فروشی و مردم خواری ، گرد وی حلقه می زنند و جنایت ها را تکرار می کنند</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">بارها به وارونه بینی های ذهن آدمی اشاره کردم و این که برای یک بار باید این پدیده به رسوائی شناخته و شکافته شود</span> .</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">تا راه از چاه نشناخته ایم ، براه افتادن ، چیزی بر جای نمی گزارد ، جز زمین خوردن</span> !</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">ای داد</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: yui-tmp;"><span style="font-size: 17px; font-family: Tahoma;">او</span></p>
</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/07/28/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%a7-%d9%88-%d8%ae%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b2%d8%af-%d8%a8%da%af%d9%8a%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نماز اين جمعه و امامت رفسنجانی</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/07/16/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/07/16/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 16 Jul 2009 10:15:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[<div style="text-align: right; font-family: Tahoma;">&#160; با نام و یاد میترا<br />
<br />
نماز آدینه<br />
<br />
نمی توان برآورد زد که خواست مردم بیشمار جهان از نماز آدینه فردا بیست و ششم تیرماه سال هزاروسیصدوهشتادوهشت چیست و هاشمی رفسنجانی از پس این ارزش چگونه برآید .<br />
<br />
برای رسیدن به یک برش شیرین از هندوانه دربسته فردا ، به بررسی دو چهره تاریخ انقلاب اسلامی ایران ، یکمی نماز آدینه و دوم هاشمی رفسنجانی ، می توان قاطی شد با پیش گویان ، یا آینده نگران !<br />
<br />
درباره نماز آدینه همین بس که بدانیم محمد در باره کسانی که سه هفته پی در پی بدون انگیزه پذیرفتنی ترک نماز آدینه کنند ، مسلمان نیستند !<br />
<br />
دوم بدانیم که پیشنماز آدینه تهران هنوز آیت الله طالقانی هستند و پس از ایشان هنوز کسی به نام پیشنماز آدینه تهران برگزیده و نصب نشده است.<br />
<br />
در آن زمان ها هنوز در فهرست سیاستمداران مطرح نشانی از هاشمی و خامنه ای نیست و پهنه تاخت و تاز زیر گام های با کفایت دو چماقدار بزرگ ، آیت در مجلس و بهشتی در همه زمینه ها که یکمی چماق داری از نوع احمدی نژادی بود که در آرزوی تیر خلاص زدن با تیری رها شد و دوم بهشتی که چماقش زبانش بود و نیروهای پنهان در لباس شخصی ها !<br />
<br />
تا همین جا که رفسنجانی و خامنه ای ، دو یار غار ، یاران گرمابه و گلستان ، به کار سازماندهی چماقداران سرگرم هستند و رفسنجانی بدلیل نفوذش بدست فرزندان خواهر و برادر در میان اراذل و اوباش تهران در تکایا و دسته های سینه زنی و دانش کشی ، توانسته است نیروی کافی و خونریز ، گرسته چشم و بی حیا از لات ها ، عرق خورها و قمه کش های تهران که ستون های محکم سوگواری از حسین بوده و هستند و این همراهی نمونه زدنی از هم نشینی ، مطرب و ملا ، اوباش و مداح و کارگزار نیروی انتظامی از قلب تکیده تاریخ به درازای ، پیدایش مبلغ و مداح روی زمین ، خود نمائی می کند و این چهار گروه را می توان زیر مجموعه زر و زور و تزویر قلمداد کرد در حوزه های مستقل و نمام مسلکانه !<br />
<br />
پس ریشه چماق داری در جامعه ، سر نخی از دستان هاشمی رفسنجانی به گروهی از نامردم ترین نامردمان زمان و از اراذل و اوباشی بسیار پست و بدور از منش های لاتی و مردانگی که لذت زندگی در آزار و شکنجه مردم و نوامیس مردم برایشان معنا و مفهوم پیدا کرده و بسیارند اینگونه جانور ها در لایه های پست جامعه و به ویژه در جوامع دینی که تحت فورمول های بسیار پیچیده دینی ، ساخته و پرداخته میشوند .<br />
<br />
برای شناخت روش های پيجيده دينی در رواج فساد ، زير پوشش اصلاح ، کافی است بدانيم که اعراب جادوگر دختران خود را زنده بگور می کردند تا جوانانی گرسنه چشم و بی حيا در طمع و تجاوز و غارت اموال و جان ها و ناموس های مردم ديگر آماده کنند .<br />
همين روش در جمهوری اسلامی از ابتدای آمدنش در دستور کار قرار گرفت و به نام پاک کردن اجتماع از آميزش های باصطلاح حرام ، جوانان را گرسنه چشم و بی حيا کردند و از ميان اين انسان های افسار گسيخته جنسی ، اراذل و اوباش بی شرم و بی خانواده و بی رگ و ريشه و بيگانه را بدور خويش جمع کردند و گروه فشار را آفريدند .<br />
نيروهای لشکری و کشوری و انتظامی در&#160; دنباله روی از سياست حاکم به غارت و رشوه و تجاوز روی کردند و غارت نواميس مردم ايران در سرلوحه عملکرد نيروهای مسلمان و پيرو رهبری قرار گرفت و روش محمد در جمع کردن غارتگران بر يک هدف ، تکرار شد .<br />
برای اولين بار پروسه دوسيه سازی برای همه مردم در دوره رفسنجانی پايه گزاری شد و تجاوز به نواميس مردم ايران با يورش به بانوان در خيابان ها و چهارراه ها و رواج رشوه های جنسی در همين دوره شدت گرفت و امروز به اوج رسيده که پيروان ولايت دسته جمعی به دختران و پسران اسير ما تجاوز می کنند و پيدا شدن کشته های بيشمار و اجساد سوخته شده از ترس افشای اين روش پليد و فرمان داده شده از سوی رهبر و فرزند پليدش ، به فجيع ترين وضع کشته می شوند و به بيابان ها برده و رها ميشوند و به سبک و سياق گذشته ، پيروان ولايت از پاسخ در امان هستند .<br />
اگر بخواهيم جنايات رفسنجانی و همراهانش را در سی&#160; سال گذشته رقم بزنيم ، به سال ها نوشتن هم بس نخواهد شد .<br />
باميد رسيدن به روزهای روشن و مردم روشن بين و آگاه<br />
ای داد<br />
او<br /></div>

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div style="text-align: right; font-family: Tahoma;">&#160; با نام و یاد میترا</p>
<p>نماز آدینه</p>
<p>نمی توان برآورد زد که خواست مردم بیشمار جهان از نماز آدینه فردا بیست و ششم تیرماه سال هزاروسیصدوهشتادوهشت چیست و هاشمی رفسنجانی از پس این ارزش چگونه برآید .</p>
<p>برای رسیدن به یک برش شیرین از هندوانه دربسته فردا ، به بررسی دو چهره تاریخ انقلاب اسلامی ایران ، یکمی نماز آدینه و دوم هاشمی رفسنجانی ، می توان قاطی شد با پیش گویان ، یا آینده نگران !</p>
<p>درباره نماز آدینه همین بس که بدانیم محمد در باره کسانی که سه هفته پی در پی بدون انگیزه پذیرفتنی ترک نماز آدینه کنند ، مسلمان نیستند !</p>
<p>دوم بدانیم که پیشنماز آدینه تهران هنوز آیت الله طالقانی هستند و پس از ایشان هنوز کسی به نام پیشنماز آدینه تهران برگزیده و نصب نشده است.</p>
<p>در آن زمان ها هنوز در فهرست سیاستمداران مطرح نشانی از هاشمی و خامنه ای نیست و پهنه تاخت و تاز زیر گام های با کفایت دو چماقدار بزرگ ، آیت در مجلس و بهشتی در همه زمینه ها که یکمی چماق داری از نوع احمدی نژادی بود که در آرزوی تیر خلاص زدن با تیری رها شد و دوم بهشتی که چماقش زبانش بود و نیروهای پنهان در لباس شخصی ها !</p>
<p>تا همین جا که رفسنجانی و خامنه ای ، دو یار غار ، یاران گرمابه و گلستان ، به کار سازماندهی چماقداران سرگرم هستند و رفسنجانی بدلیل نفوذش بدست فرزندان خواهر و برادر در میان اراذل و اوباش تهران در تکایا و دسته های سینه زنی و دانش کشی ، توانسته است نیروی کافی و خونریز ، گرسته چشم و بی حیا از لات ها ، عرق خورها و قمه کش های تهران که ستون های محکم سوگواری از حسین بوده و هستند و این همراهی نمونه زدنی از هم نشینی ، مطرب و ملا ، اوباش و مداح و کارگزار نیروی انتظامی از قلب تکیده تاریخ به درازای ، پیدایش مبلغ و مداح روی زمین ، خود نمائی می کند و این چهار گروه را می توان زیر مجموعه زر و زور و تزویر قلمداد کرد در حوزه های مستقل و نمام مسلکانه !</p>
<p>پس ریشه چماق داری در جامعه ، سر نخی از دستان هاشمی رفسنجانی به گروهی از نامردم ترین نامردمان زمان و از اراذل و اوباشی بسیار پست و بدور از منش های لاتی و مردانگی که لذت زندگی در آزار و شکنجه مردم و نوامیس مردم برایشان معنا و مفهوم پیدا کرده و بسیارند اینگونه جانور ها در لایه های پست جامعه و به ویژه در جوامع دینی که تحت فورمول های بسیار پیچیده دینی ، ساخته و پرداخته میشوند .</p>
<p>برای شناخت روش های پيجيده دينی در رواج فساد ، زير پوشش اصلاح ، کافی است بدانيم که اعراب جادوگر دختران خود را زنده بگور می کردند تا جوانانی گرسنه چشم و بی حيا در طمع و تجاوز و غارت اموال و جان ها و ناموس های مردم ديگر آماده کنند .<br />
همين روش در جمهوری اسلامی از ابتدای آمدنش در دستور کار قرار گرفت و به نام پاک کردن اجتماع از آميزش های باصطلاح حرام ، جوانان را گرسنه چشم و بی حيا کردند و از ميان اين انسان های افسار گسيخته جنسی ، اراذل و اوباش بی شرم و بی خانواده و بی رگ و ريشه و بيگانه را بدور خويش جمع کردند و گروه فشار را آفريدند .<br />
نيروهای لشکری و کشوری و انتظامی در&#160; دنباله روی از سياست حاکم به غارت و رشوه و تجاوز روی کردند و غارت نواميس مردم ايران در سرلوحه عملکرد نيروهای مسلمان و پيرو رهبری قرار گرفت و روش محمد در جمع کردن غارتگران بر يک هدف ، تکرار شد .<br />
برای اولين بار پروسه دوسيه سازی برای همه مردم در دوره رفسنجانی پايه گزاری شد و تجاوز به نواميس مردم ايران با يورش به بانوان در خيابان ها و چهارراه ها و رواج رشوه های جنسی در همين دوره شدت گرفت و امروز به اوج رسيده که پيروان ولايت دسته جمعی به دختران و پسران اسير ما تجاوز می کنند و پيدا شدن کشته های بيشمار و اجساد سوخته شده از ترس افشای اين روش پليد و فرمان داده شده از سوی رهبر و فرزند پليدش ، به فجيع ترين وضع کشته می شوند و به بيابان ها برده و رها ميشوند و به سبک و سياق گذشته ، پيروان ولايت از پاسخ در امان هستند .<br />
اگر بخواهيم جنايات رفسنجانی و همراهانش را در سی&#160; سال گذشته رقم بزنيم ، به سال ها نوشتن هم بس نخواهد شد .<br />
باميد رسيدن به روزهای روشن و مردم روشن بين و آگاه<br />
ای داد<br />
او</div>
</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/07/16/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بی داد کده گزينش</title>
		<link>http://allame.blog.com/2009/07/14/%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%af%d9%87-%da%af%d8%b2%d9%8a%d9%86%d8%b4/</link>
		<comments>http://allame.blog.com/2009/07/14/%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%af%d9%87-%da%af%d8%b2%d9%8a%d9%86%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 01:21:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آسور</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false"></guid>
		<description><![CDATA[&#160;با نام و یاد خداوند آفریننده ، دانائی و روشنائی<br />
<br />
درود خداوند بر آفرینشگران شنیدن سخن ها به گوش و گزینش کنندگان یکی از دو راه ، نیکی ، یا بدی .<br />
<br />
نوع را بر هم خونی و هم خانوادگی برتری نمی دهم و باور دارم ، همه انسان ها ، فرزندان یک پدر و مادر هستند که در نقطه ای از تاریخ به تلبیس دشمن ، به جدائی خدا را پوشانده و دنباله روی از دشمن را در دستور کار آدمین خویش قرار داده از اهریمن بشارت گرفتند که ، روز حساب در دست خداوندی است دو رو که به شفاعت و پارتی بازی ، سزای نادانی را خواهد داد .<br />
<br />
در باور گذشته زمین و این شمار ادیان ِ بی شمار ، تنها می توانم نسبت گمراهی و فریب خوردگی به پدران و نیاکان آدمین بدهم در شکستی که از دشمن ناشناخته خوردند و امروز دست آرزو به سوی مردم جهان دراز کنم که روز برون رفت از نادانی و خرافه رسیده است و ادامه این باور برای مردم مدعی شهریگری ، ارثیه ای است ننگین که فرزندان مان بر این غفلت و نادانی ، ما را نخواهند بخشید ، چنانکه من ، پدر و مادر خویش را نخواهم بخشید در گزینش دین بد و باژگون و پافشاری در باور و تائید آن !<br />
<br />
من یک ایرانی هستم .<br />
<br />
بدنیا که آمدم به تلقین در گوش هایم کلماتی را بزبان بیگانه فرو کردند و چنانکه می بینید در گوش مرده های ما کلماتی به تلقین فرو می کنند و گوئی بی هیچ قراردادی نوشته شده ، امضا گرفتند که اگر از دین تلقین شده پرهیز و بیزاری بجویم ، کشتن من بر دارندگان باور تلقینی سزاوار تر باشد بر اجازه زندگی و حق گزینش .<br />
<br />
هزاروسیصد و هشتاد سال پیش وقتی بود که مردم من سده ها از اسارت خود در دام ابلیس را تجربه کرده و همه بنیاد های نیائی خود در پیمودن راه و گزینش زندگی را فروریخته کرده بودند و در این ویرانی ، مردمی جدا از هم با افکار و خواسته هائی جدا جدا پدیدار شدند و در این زمان در سرزمین ساحران و جادوگران ( سحرا ) که به ( صحرا ) پوشیده شده ، مردمان غارتگر به حیله و تلبیس ، الله را به یگانگی آفریدند و نیت درونی خود بر غارتگری و دست درازی به خداپرستی پوشاندند و این ابلیس است و چیزی که می خواهم به مردم جهان بگویم .<br />
<br />
گام های سنگدل و وحشی غارتگران به سرزمین پاکی که آلوده اهریمن شده بود نفوذ کرد و بر ما همان رفت که گوشه هائی از خباثت های آن را در نوشته های تاریخی دیده و شنیده اید .<br />
<br />
حسین فرزند علی پسر ابی طالب در رجزخوانی های خود در سمت فرماندهی لشکر زندگی عرب چنین گفته است :<br />
<br />
( به الله سوگند ، عرب از ایرانی برتر است و ایرانی از عرب پست تر ، مردان عرب باید ، آقایان ایرانی را به بردگی بگیرند و بانوان شان را به کنیزی ببرند و در بازار برده فروشان مدینه محمدی بفروش برسانند )<br />
<br />
و چنان کردند که گفته بودند .<br />
<br />
روزی مردی از مردم سرزمین من ، برده داری را از میان برداشته و حق آزادی را برای فرزندان انسان برابر سامان داد و در راه سربلندی و آزادی مردم زمین از کوشش و کوشش تا نزد مرگ دست برنداشت و روزی دیگر این مردم به بردگی تیره عرب برده شدند که از پیش به امضای اهریمن مهر شده بود و امروز سده ها از اسارت من و نیاکانم در دست های پنهان و جادوگرانه ساحران ، سحرا نشین می گذرد و هیچ کس نمیگوید من با نشان ایرانی در چه زمان و در چیره گی کدام قدرت از حق گزینش دین و بازگشت به خویشتن دینی ی پدران خویش محروم شده ام ؟<br />
<br />
در تلبیسی روشن اهریمن را در لباس خدا فرو کرده و بزور شمشیر نیاکان ما را به پرستش اهریمن وادار کرده و این تا روزگار ما ادامه داده شده و من محکوم شده ام به نداشتن حق گزینش راهی جدای از راه اهریمن و ما کهن ترین مردم خداپرست ، اینک سده هاست که در دام ابلیس به پرستش اهریمن وادار شده ایم و پیوسته مردمی از ما که به روشنائی و دانائی بی اساس بودن راه های اهریمن رسیده اند بدست شماری مبلغ نان خور دین و غارتگر اوقاف کشته می شوند و این کشتن ها به تائید کناری مردم جهان هم میرسد .<br />
<br />
گوشه کوچکی از یادهایم را نوشتم .<br />
<br />
در پناه اقرار به نادانی و ناتوانی ، به باور دانائی روشنی رسیدم و اینک می گویم : صفر یک پرونده آفرینش نزد من امانت است .<br />
<br />
همه چراهای درست شده در میان فرزندان آدمی ، پیش تر از آفرینش تا پس از آن ، نزد من امانت است و می خواهم از این دانائی و روشنائی همه هم خون های خود روی زمین سود ببرند.<br />
<br />
برای رساندن پیام خود ، وادار شدم ، همه دانشمند های مردم زمین از دیرباز تا کنون که در شناخت کوتاهی کرده اند را نادان خطاب کنم .<br />
<br />
بگویم در گذشته این مردم نشانی از روشنائی و دانائی نبوده جز تلقین ، سحر و جادوی دیو .<br />
<br />
ما مردمی بوده ایم که باور کردیم ، خداوند آفریننده ، در پیمانی روشن این جهان را آفرید و در پیمانی با آتش و روح ، آفریدن را به ایشان سپرد به آن چه بخواهند که او از خواستن بی نیاز است .<br />
<br />
&#160;آتش را به جان قوت بخشید .<br />
<br />
&#160;از انفجار بزرگ درست شده از به هم خوردن دو ذره از نیستی با بارهای مثبت و منفی ، حرکتی بدون پایان و ایستائی تا روز موعود در سرزمینی همراه با پایانی دوگانه را ، در گرو گزینش انسان ، مرگ یا زندگی ، آماده کرد .<br />
<br />
از پدر ما جمشید که ، جام جهان میان گرفت و او تنها انسانی بود که با دانائی ای روشن راه را بنیاد نهاد و در پیامی ساده ، انسان ها را به گزینش فراخواند و انسان در ادامه راه نادانی ، راه را نشناخته که راه به خواهش اهریمن ، بی راه شد و از آن روز تا امروز آدمی در بی راهه ، کوششی پیگیر و جان بازانه در راه رسیدن به مرگ را ، ادامه میدهد .<br />
<br />
میانه سخن را کوتاه می کنم و به گوشه ای از حقیقت آفرینش انسان اشاره می کنم ، شاید باور کردید که راه روشن شده و گمراهان رسوای تاریخ ، اگر دست از نادانی به ادعای دانائی بر ندارند و اقرار کنند که در گذشته آدمی انسان روشن و بیدار نشانه ای از خود بر جای نگذاشته تا امروز که روز گزینش است .<br />
<br />
انسان در آغاز زایش در سیطره ذهن پرکار و جستجوگر به شناخت دور و بر ، به کار می افتد و رفته رفته این فعالیت ذهن به بیش فعالی نزدیک میشود و این بیش فعالی پس از بروز خواهش جنسی به اوج میرسد و در سایه باور بدور از دانائی مردم ، سرکوب میشود و این سرکوب در ناآرامی و خشونت به بلندی خود نمائی می کند و پس از یک دوره خطرناک یا خود را نابود می کند و یا به طمع زندگی در جریان جامعه محو میشود و در سایه ضمیر پنهان هم خون خواری در پس نقابی از اجتماعی بودن در پیروی از قانون ، به زندگی پنهان ادامه میدهد و همه کوشش و خواسته او میشود ، نزدیک کردن مرگ برای خود و برای طبیعت و نابود کردن زندگی .<br />
<br />
جمشید در جام جهان بینی که به خواهش و کوشش گرفته بود ، این آگاهی را بر جای گذاشت که ای انسان ، راهی برای مهار و مهار ذهن می تواند باشد و ما باید برای رسیدن به مرحله آزادی از رنج های ذهنی کوششی همیشگی را در زندگی جای بدهیم تا در سایه این کوشش از مرگ دور بمانیم و از کشتن طبیعت بازمانیم و آبادانی ، آرامش و رفاه را برای فرزندان خود تهیه کنیم .<br />
<br />
در سایه این دانائی و رفتن به روشنائی و دیدن دنیائی بدون تاریکی و زاویه های پنهان و باز کردن گره های فلسفه در گرفتار شدن به دام نادانی ها و تاریکی ها ، می توانیم جهانی را پیش روی خود داشته باشیم که کودکانش از سن هفت سالگی وارد راه روشن شوند و تا سن چهارده سالگی در پیمودن دوره های شمرده شده و برنامه ریزی شده ، از شر دیو در امان بمانند و جهان از شر دیو و جن فرو رفته به نوجوانان بیچاره ای که نادانی از بزرگان و دانشمندان به ارث می برند در امان بماند و نگاه کنیم به دنیای بدون بدی و مرگ .<br />
<br />
برای اثبات این چه که گفتم و آن ها که نگفته مانده که هر کدام برملا شدن ، رازیست از رازهای آفرینش که می تواند، بلاهای بزرگی که در کمین آدمی نشسته است را مهار کند و نمونه آن گرم شدن کره زمین که دانائی آن تنها نزد راه روشن در نگهبانی است که اگر در میان مردم جهان باشند بزرگان و فهمنده هائی که برای سخن ارزش بگزارند تا از بلای نادانی ، سیاهی و مرگ در امان باشند .<br />
<br />
در پناه خداوند آفریننده دانا و روشن باشید<br />
<br />
علامه بهمن آبادی<br />
<br />
&#160;<br />
<br />
&#160;<br />
.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>&#160;با نام و یاد خداوند آفریننده ، دانائی و روشنائی</p>
<p>درود خداوند بر آفرینشگران شنیدن سخن ها به گوش و گزینش کنندگان یکی از دو راه ، نیکی ، یا بدی .</p>
<p>نوع را بر هم خونی و هم خانوادگی برتری نمی دهم و باور دارم ، همه انسان ها ، فرزندان یک پدر و مادر هستند که در نقطه ای از تاریخ به تلبیس دشمن ، به جدائی خدا را پوشانده و دنباله روی از دشمن را در دستور کار آدمین خویش قرار داده از اهریمن بشارت گرفتند که ، روز حساب در دست خداوندی است دو رو که به شفاعت و پارتی بازی ، سزای نادانی را خواهد داد .</p>
<p>در باور گذشته زمین و این شمار ادیان ِ بی شمار ، تنها می توانم نسبت گمراهی و فریب خوردگی به پدران و نیاکان آدمین بدهم در شکستی که از دشمن ناشناخته خوردند و امروز دست آرزو به سوی مردم جهان دراز کنم که روز برون رفت از نادانی و خرافه رسیده است و ادامه این باور برای مردم مدعی شهریگری ، ارثیه ای است ننگین که فرزندان مان بر این غفلت و نادانی ، ما را نخواهند بخشید ، چنانکه من ، پدر و مادر خویش را نخواهم بخشید در گزینش دین بد و باژگون و پافشاری در باور و تائید آن !</p>
<p>من یک ایرانی هستم .</p>
<p>بدنیا که آمدم به تلقین در گوش هایم کلماتی را بزبان بیگانه فرو کردند و چنانکه می بینید در گوش مرده های ما کلماتی به تلقین فرو می کنند و گوئی بی هیچ قراردادی نوشته شده ، امضا گرفتند که اگر از دین تلقین شده پرهیز و بیزاری بجویم ، کشتن من بر دارندگان باور تلقینی سزاوار تر باشد بر اجازه زندگی و حق گزینش .</p>
<p>هزاروسیصد و هشتاد سال پیش وقتی بود که مردم من سده ها از اسارت خود در دام ابلیس را تجربه کرده و همه بنیاد های نیائی خود در پیمودن راه و گزینش زندگی را فروریخته کرده بودند و در این ویرانی ، مردمی جدا از هم با افکار و خواسته هائی جدا جدا پدیدار شدند و در این زمان در سرزمین ساحران و جادوگران ( سحرا ) که به ( صحرا ) پوشیده شده ، مردمان غارتگر به حیله و تلبیس ، الله را به یگانگی آفریدند و نیت درونی خود بر غارتگری و دست درازی به خداپرستی پوشاندند و این ابلیس است و چیزی که می خواهم به مردم جهان بگویم .</p>
<p>گام های سنگدل و وحشی غارتگران به سرزمین پاکی که آلوده اهریمن شده بود نفوذ کرد و بر ما همان رفت که گوشه هائی از خباثت های آن را در نوشته های تاریخی دیده و شنیده اید .</p>
<p>حسین فرزند علی پسر ابی طالب در رجزخوانی های خود در سمت فرماندهی لشکر زندگی عرب چنین گفته است :</p>
<p>( به الله سوگند ، عرب از ایرانی برتر است و ایرانی از عرب پست تر ، مردان عرب باید ، آقایان ایرانی را به بردگی بگیرند و بانوان شان را به کنیزی ببرند و در بازار برده فروشان مدینه محمدی بفروش برسانند )</p>
<p>و چنان کردند که گفته بودند .</p>
<p>روزی مردی از مردم سرزمین من ، برده داری را از میان برداشته و حق آزادی را برای فرزندان انسان برابر سامان داد و در راه سربلندی و آزادی مردم زمین از کوشش و کوشش تا نزد مرگ دست برنداشت و روزی دیگر این مردم به بردگی تیره عرب برده شدند که از پیش به امضای اهریمن مهر شده بود و امروز سده ها از اسارت من و نیاکانم در دست های پنهان و جادوگرانه ساحران ، سحرا نشین می گذرد و هیچ کس نمیگوید من با نشان ایرانی در چه زمان و در چیره گی کدام قدرت از حق گزینش دین و بازگشت به خویشتن دینی ی پدران خویش محروم شده ام ؟</p>
<p>در تلبیسی روشن اهریمن را در لباس خدا فرو کرده و بزور شمشیر نیاکان ما را به پرستش اهریمن وادار کرده و این تا روزگار ما ادامه داده شده و من محکوم شده ام به نداشتن حق گزینش راهی جدای از راه اهریمن و ما کهن ترین مردم خداپرست ، اینک سده هاست که در دام ابلیس به پرستش اهریمن وادار شده ایم و پیوسته مردمی از ما که به روشنائی و دانائی بی اساس بودن راه های اهریمن رسیده اند بدست شماری مبلغ نان خور دین و غارتگر اوقاف کشته می شوند و این کشتن ها به تائید کناری مردم جهان هم میرسد .</p>
<p>گوشه کوچکی از یادهایم را نوشتم .</p>
<p>در پناه اقرار به نادانی و ناتوانی ، به باور دانائی روشنی رسیدم و اینک می گویم : صفر یک پرونده آفرینش نزد من امانت است .</p>
<p>همه چراهای درست شده در میان فرزندان آدمی ، پیش تر از آفرینش تا پس از آن ، نزد من امانت است و می خواهم از این دانائی و روشنائی همه هم خون های خود روی زمین سود ببرند.</p>
<p>برای رساندن پیام خود ، وادار شدم ، همه دانشمند های مردم زمین از دیرباز تا کنون که در شناخت کوتاهی کرده اند را نادان خطاب کنم .</p>
<p>بگویم در گذشته این مردم نشانی از روشنائی و دانائی نبوده جز تلقین ، سحر و جادوی دیو .</p>
<p>ما مردمی بوده ایم که باور کردیم ، خداوند آفریننده ، در پیمانی روشن این جهان را آفرید و در پیمانی با آتش و روح ، آفریدن را به ایشان سپرد به آن چه بخواهند که او از خواستن بی نیاز است .</p>
<p>&#160;آتش را به جان قوت بخشید .</p>
<p>&#160;از انفجار بزرگ درست شده از به هم خوردن دو ذره از نیستی با بارهای مثبت و منفی ، حرکتی بدون پایان و ایستائی تا روز موعود در سرزمینی همراه با پایانی دوگانه را ، در گرو گزینش انسان ، مرگ یا زندگی ، آماده کرد .</p>
<p>از پدر ما جمشید که ، جام جهان میان گرفت و او تنها انسانی بود که با دانائی ای روشن راه را بنیاد نهاد و در پیامی ساده ، انسان ها را به گزینش فراخواند و انسان در ادامه راه نادانی ، راه را نشناخته که راه به خواهش اهریمن ، بی راه شد و از آن روز تا امروز آدمی در بی راهه ، کوششی پیگیر و جان بازانه در راه رسیدن به مرگ را ، ادامه میدهد .</p>
<p>میانه سخن را کوتاه می کنم و به گوشه ای از حقیقت آفرینش انسان اشاره می کنم ، شاید باور کردید که راه روشن شده و گمراهان رسوای تاریخ ، اگر دست از نادانی به ادعای دانائی بر ندارند و اقرار کنند که در گذشته آدمی انسان روشن و بیدار نشانه ای از خود بر جای نگذاشته تا امروز که روز گزینش است .</p>
<p>انسان در آغاز زایش در سیطره ذهن پرکار و جستجوگر به شناخت دور و بر ، به کار می افتد و رفته رفته این فعالیت ذهن به بیش فعالی نزدیک میشود و این بیش فعالی پس از بروز خواهش جنسی به اوج میرسد و در سایه باور بدور از دانائی مردم ، سرکوب میشود و این سرکوب در ناآرامی و خشونت به بلندی خود نمائی می کند و پس از یک دوره خطرناک یا خود را نابود می کند و یا به طمع زندگی در جریان جامعه محو میشود و در سایه ضمیر پنهان هم خون خواری در پس نقابی از اجتماعی بودن در پیروی از قانون ، به زندگی پنهان ادامه میدهد و همه کوشش و خواسته او میشود ، نزدیک کردن مرگ برای خود و برای طبیعت و نابود کردن زندگی .</p>
<p>جمشید در جام جهان بینی که به خواهش و کوشش گرفته بود ، این آگاهی را بر جای گذاشت که ای انسان ، راهی برای مهار و مهار ذهن می تواند باشد و ما باید برای رسیدن به مرحله آزادی از رنج های ذهنی کوششی همیشگی را در زندگی جای بدهیم تا در سایه این کوشش از مرگ دور بمانیم و از کشتن طبیعت بازمانیم و آبادانی ، آرامش و رفاه را برای فرزندان خود تهیه کنیم .</p>
<p>در سایه این دانائی و رفتن به روشنائی و دیدن دنیائی بدون تاریکی و زاویه های پنهان و باز کردن گره های فلسفه در گرفتار شدن به دام نادانی ها و تاریکی ها ، می توانیم جهانی را پیش روی خود داشته باشیم که کودکانش از سن هفت سالگی وارد راه روشن شوند و تا سن چهارده سالگی در پیمودن دوره های شمرده شده و برنامه ریزی شده ، از شر دیو در امان بمانند و جهان از شر دیو و جن فرو رفته به نوجوانان بیچاره ای که نادانی از بزرگان و دانشمندان به ارث می برند در امان بماند و نگاه کنیم به دنیای بدون بدی و مرگ .</p>
<p>برای اثبات این چه که گفتم و آن ها که نگفته مانده که هر کدام برملا شدن ، رازیست از رازهای آفرینش که می تواند، بلاهای بزرگی که در کمین آدمی نشسته است را مهار کند و نمونه آن گرم شدن کره زمین که دانائی آن تنها نزد راه روشن در نگهبانی است که اگر در میان مردم جهان باشند بزرگان و فهمنده هائی که برای سخن ارزش بگزارند تا از بلای نادانی ، سیاهی و مرگ در امان باشند .</p>
<p>در پناه خداوند آفریننده دانا و روشن باشید</p>
<p>علامه بهمن آبادی</p>
<p>&#160;</p>
<p>&#160;<br />
.
</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://allame.blog.com/2009/07/14/%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%a7%d8%af-%da%a9%d8%af%d9%87-%da%af%d8%b2%d9%8a%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
