Saturday, September 12, 2009

ضحاک از تريبون نماز جمعه ، فرمان قتل عام داد

بنام روشنائی و دانائی

1.       وظيفه من ، ساختن فکر است ، و خواندن مردم به اين سالن های فکری .
آن چه انتظارش نمی رفت ، شد و از ميان مردمی که ، گمان ميرفت از تربيت و پرورش اسلامی ،
 تهی از شرف و مردانگی شده باشند ، مردان بزرگی هم چون “ندا آقا سلطان” بيرون آمدند
و با خون خود ، آزادی بشر را گواهی کردند .

2.       آنان که نگاه فراگير به دوره ای که می بينند ، ندارند و به روزمره گی تن در داده روزی دوازده ساعت کار می کنند
و هشت ساعت می خوابند و چهار ساعت بر سفره می چرند
و به خلا آرام می شوند ؛ چيزی نمی پسندند جز گذر آرام اين زندگی سخت ، تيره و نابودی خواه ،
آنان که درد  سر  را ، برای نشخوار سخن دوست دارند ؛ چيزی برای گفتن ندارند !
يا در نبود ديگران ، سخن به درازا می کشند ، بار را سنگين می کنند و اگر دانشی در زمينه فوتبال داشته باشند ،
و هم آوازی بيابند که سفره عشق و دلدادگی مهياست و چراگاه آباد ،
نه از آن سو که ورزش را دوست دارند ، بلکه جائی برای سخن پراکنی پيدا می کنند و نمائی از دانستن ها  ؛
چه خواسته ؟ که ببينند زمان و روزگار خود را و گواهی کنند پيش آمده ها را ؟

3.       بيرون شدن و گسستن مردم ايران از دوره نادانی مردم زمين بنچاق  پيشگامی است در رهائی از پرستش شيطان
و بازگشت به خداپرستی و خود شناسی ، زمينه ايست روشن برای رهائی بشريت از بدی های نادانی نابودی خواه ؛
 کژ بينی و ، وارونه بينی ! که بشر را در جايگاه برترين حيوانات از خوی و منش حيوانی ماندگار کرده است .

4.       آن چه در هزاره سوم از تولد مسيح و بالا آمدن شهر نشينی در ملت های جهان برای ايران پديد آمد ؛
قدرت نادر و کميابی بود که به افسانه ها ، چسبيده بودند و ساخته شدن ضحاک ، فرعون يا معاويه و يزيد ،
يا بازگشت خليفه های عباسی بر کرسی قدرت ، آن هم در ايران ! اينک نيز با پذيرش روبرو نيست کسی باور نمی کند ؛
که اين مردم ، افسانه ضحاک نمی دانند و نوشته های پنهان نمی يابند .

5.       لکه ای که نسبت نادانی به گذشته بشر را سزاوار می کند ، باور راه هائی آسمانی است ،
در نمائی که ، آسمان ها ، در تصرف شيطان است بر اين روش که وارونه بينی را بشکافی و ببينی ،
از آن جا که باور راه آسمانی ، بر جسم و جان مردم چيره گی يافته ؛که جز “الله” بر خدا نامی روا نمی دارند ،
در نمائی که ، خدا فقط خداست ! بی نام ، بی نشان و نام گزاری برای خدا ، ويژه شهرها و دهاتی کوچک مانند زمين های قوم يهود و قريش بوده!

6.       مفت خورانی بد چهره و بد نهاد ، در پس نقاب دانش و فلسفه ، به نيرنگ و توهم ،
شهری سرشار از نيکوئی ها را نقاشی کردند ، وقتی نمی دانستند و اين کار بد آنان و آن باور زشت مردمان ،
ارسطو و افلاطون را ، بر بلندای همه زشت انديشی ها و کژنگری ها ، در جايگاه نيکان نشانده از ايشان به سربلندی ياد می کنند ؛
در  چهره ای که همه پليدی های تاريخ ، زاده افکار پلشتی است که از توهم حيوانات ، بر سينه تاريخ چسبيد
که همه زشتی های کاربردی آن در چهره ای به نيکی پيچانده شده ، که درمان کند رنج را که خود رنج بی پايآن است
 و نامردم ، در نگاه وارونه بينِ مردم نادان ، شدند ، دانا و فيلسوفی که هنوز مدرسه های دينی از نوشته های ايشان
در راه غارت جان ، مال و ناموس مردم بهره می برند و به نگاه روشن ،
بازپس ده چنين نگرش هائی را از حوزه های علميه اسلاميه در هيبت خمينی و خامنه ای يا قرون وسطی ديديم
و اين روند رو به نابودی آزمون توهمات مظنون ها ، زمين را فلاکت و بدبختی رسانده و ديری نپايد که به بهبود آن اميدی نرود .

7.       برای من در پنجاه سال رزم بی آرام در راه رسيدن به آزادی سخن ، واژه ها معنای روشن تری دارند
و از آن جا که همه اديان آسمانی را شکافته و ريز ريز کرده ام و به راستی و ناراستی ، درستی و نادرستی ،
راه ها آگاهی پيدا کرده ام ، آگاهی بر هيولای وجود مدعيان دانشی که در سايه سار ، سرکوب سخن بر کرسی نشسته
و به گواهی شيطان ، تريبون يافته ، کاری چندان ، شمرده نمی شود و به آسانی ديده ميشود .

8.       ما گرفتار پيام انسان های درمانده و نادانی چون ” حافظ ، سعدی ، مولوی ” شديم
 که در باور راه های آسمانی و گواهی راه به ارث رسيده ، ما را از ناباوری آزاد کردند ، تا بشر در شيطان جاودانه شود
که ابله گونه خدائی به آفرينندگی برگزيند که ساخته خيال است .
9.       از دين ارثی بريدم و به گزينش پدرانم ر…دم ، از آسمان پريدم ، در مجرد آرميدم .
آزاری نمی بينم جز روبرو شدن با فرزندان شيطان و گرونده ها به ابليس و آنان که سربلندی می کنند به نادانی !

10.   و سخن دهم را در برداشتی از نماز جمعه به امامت سيد علی خامنه ای ،
 از خدا بخواهيد آرامی برايم بسازد تا سخن به زشتی نه آلايم که حق سخن در چنين جاندار هائی ناپاک،
سخنی است درخور و برازنده ؛ و برازنده اين حيوان دين به ارث برده پليد ، سخنانی است زشت در اندازه خودش ،
اندازه ای بی قواره و بد ترکيب از هيبت شيطان در ابليس و شنيده ای که ابليس خود فرو کرده در لباس ديگری را گويند ،
يا آن که نيست ، چيزی که نمايش می دهد .

   

 نخست فراخوان رهبری به تقليد از سخنان آيت الله العظمی رفسنجانی برای تقوای الهی !
و بشناسيم تقوای الهی را !
اينک شکافت تقوا ،
  گريزندگان از ظن و توهم در پرهيز از ذهن را رهروان ديار تقوا می توان شمرد و اين را چه به مسلمان مظنون ؟
گوينده سخن از ساکنان و فرو رفتگان در ظن و مبتلا به سرطان پروستات و رحم ، که پروستات متورم ، نمايشگر ذهن فاسد است ،
وقتی متورم ميشود و خدای بزرگ برتر از آن است که برای هر گزينه ای ، نمايشگری ، نساخته باشد .

   دوم - دل ! حيوانات دل در گرو ذهن دارند و از دل خبر ندارند و آن چه را ذهن به نمايش می گذارد را  به ” دل ” نسبت می دهند
که دنيای وارونه بینی ، دنيای شگفت آوری است .

   سوم – مرحله حضور که در پيشگاه خدا ، باز اشارتی کنم بر ذهنی که پيشگاه حضور جانوری است ،
که حضور در پيشگاه آفريننده را مسافری سزاست که بيرون رود از ديار ماده و وارد شود در هست مجرد که از مظنون بدور است
و اين متوهم فرا می خواند به آن چه که نمی داند .

   چهارم نماز ، نماز بر دو چهره ، رخ می نمايد ، چهره ای از نماز ” مشرک ” که در همراهی با ذهن
و شرکای سيار بر آستان شيطان گزارده ميشود و اين نماز مرسوم و جاری در باور دارندگان راه های آسمانی است  ؛
و نمازی بدرگاه ” او ” که در برون رفتی از ماده ، شدنی است و ديگر هيچ ! که از مسلمان و بويژه شخص خامنه ای يا خمينی بدور است ،
که اگر چنين نبود راه ايشان راه ديگری بود . مولوی بعد شصت و پنج سال زندگی در مسلمانی از طلبگی تا رياست حوزه های علميه جهان اسلام !
 توبه کرد از اسلام و به دين خدا وارد شد .

  پنجم نماز جمعه ، که به هر نمازگزار مبلغ پنجهزار تومان از طريق بيجک به حساب ايشان ريخته می شود .

   ششم بعد از جا انداختن بسيار سخن های کليشه شده ، اما رائج ، از ذکر و دعا می گوئيم و روش های انجام اين دو کار !

   ذکر ، ياد است و ياد حضور و حضور ، جائی است که ماده نباشد . اين هم ، از ظنان بدور است و مسلمان را به ديار ذکر و ياد ،
راهی نيست ، جز آنکه در حضور ذهن و شيطانی که به تلبيس در لباس خدا فرو رفته ، در ذهن نشسته ، بلغور می کند سخن را به تکرار !

 هشتم ، روح – جانوران به دروغ بزرگ ، جان را برابر کردند با روح و جانوران را روحانی ها ، برچسب زدند و اين نادانی تاريخی بشر ،
چه زندگی ها که بر باد داده و ننگ ها بر جا گذاشته و هنوز کسی نمی فهمد که جانور با رد جان به جان آفرين به دريافت روح نائل خواهد شد
و اين از مردمی که جان را روح می شمارند بدور است .

  نهم پيامبر – که پيام آوری ريشه دوم از ريشه های راه است و به کسانی منتسب است که بعد از رسيدن به يگانگی هستی خويش در برون رفت از ذهن
و سرکوب شرکا ، مسئوليت ميشود بر ابناء بشر .

   دهم دشمن ، انسان های متوهم و مظنون ، پيوسته در انگاره های ستيزگر ذهن خويش به آن می انديشند که روی روشن انديشه ،
همان فکر کردن است برای انسان های وارونه که وقتی فکر در حال کردن ايشان است ، گمان دارند که فکر می کنند
و اين افکار است که از گوينده ای برمی آيد که بگويد ، ” انسان از علوم انسانی به وحشت می افتد ” !

   يازدهم اين که روح در مواجهه با جان زشت بين و زشت پسند ، گرفتار آزار می شود و ادامه اين نوشته را شدنی نمی بينم ، وقتی بايد بخوانم سخنان زشت را !
و تنها شما را به روشن بينی ؛ آواز می دهم، تا ابليس بر ملا شود و زندگی آزاد شود و مردم زندگی را بکنند
و پايانی بدهند بر اين راه که زندگی مردم را می کند .
   ای داد
اين سخن ها کی رود در گوش خر  
گوش خر بفروش و ديگر گوش خر

  متن کامل نماز جمعه

Posted by آسور at 20:46:47 | Permalink | No Comments »