داستان ما و خودکامه پروران مزد بگير
میترا
با نام و یاد مهر ، خداوند راه دانائی و روشنائی
شگفت روزگاری ست بیگاه
این نمورین زمین ، نامور از خون ها
گوش های بسته راه ، بر ندای ندا
هابیل رفت ، قابیل آمد
هابیلیان آمدند ،
قابیلیان خم شدند
هابیلیان ، خر شدند
و تاریخ تکرار شد !
*****
دوره کردن سفرهای تاریخی ، بی نوشتار رونویسی شده ای از سفر سنگ ، دور زدن خود ، مردم و تاریخ است .
به درازای تاریخ آدمین ، سنگ ها به راه افتادند و بر سر دیکتاتورها فرو آمدند ؛ سر بیدادگری شکست تا خود محور دیگری سر بلند کند .
سروده ای از سال پنجاه و نه تهران : ” یاران من ، دیگر چه کس را بلند کنیم و بر پیکره اش قلم زنیم ، تا او به کشتار ما برخیزد و ما به او سلام کنیم “
درد تاریخی آدمی ، دیکتاتورها نیستند ، درد بزرگ ما خودکامه پروران هستند .
این ها چشم در راه بلند شدن دیکتاتورها ، هم چون موش های موذی به کمین می نشینند و هر بار که زورگوئی اراده مردم را زیر خواسته خود می پوشاند ، این پرورش یافتگان دوره های خودکامگی ، مزدوری ، خود فروشی ، خانواده فروشی ، مردم فروشی و مردم خواری ، گرد وی حلقه می زنند و جنایت ها را تکرار می کنند .
بارها به وارونه بینی های ذهن آدمی اشاره کردم و این که برای یک بار باید این پدیده به رسوائی شناخته و شکافته شود .
تا راه از چاه نشناخته ایم ، براه افتادن ، چیزی بر جای نمی گزارد ، جز زمین خوردن !
ای داد
او