بی داد کده گزينش
درود خداوند بر آفرینشگران شنیدن سخن ها به گوش و گزینش کنندگان یکی از دو راه ، نیکی ، یا بدی .
نوع را بر هم خونی و هم خانوادگی برتری نمی دهم و باور دارم ، همه انسان ها ، فرزندان یک پدر و مادر هستند که در نقطه ای از تاریخ به تلبیس دشمن ، به جدائی خدا را پوشانده و دنباله روی از دشمن را در دستور کار آدمین خویش قرار داده از اهریمن بشارت گرفتند که ، روز حساب در دست خداوندی است دو رو که به شفاعت و پارتی بازی ، سزای نادانی را خواهد داد .
در باور گذشته زمین و این شمار ادیان ِ بی شمار ، تنها می توانم نسبت گمراهی و فریب خوردگی به پدران و نیاکان آدمین بدهم در شکستی که از دشمن ناشناخته خوردند و امروز دست آرزو به سوی مردم جهان دراز کنم که روز برون رفت از نادانی و خرافه رسیده است و ادامه این باور برای مردم مدعی شهریگری ، ارثیه ای است ننگین که فرزندان مان بر این غفلت و نادانی ، ما را نخواهند بخشید ، چنانکه من ، پدر و مادر خویش را نخواهم بخشید در گزینش دین بد و باژگون و پافشاری در باور و تائید آن !
من یک ایرانی هستم .
بدنیا که آمدم به تلقین در گوش هایم کلماتی را بزبان بیگانه فرو کردند و چنانکه می بینید در گوش مرده های ما کلماتی به تلقین فرو می کنند و گوئی بی هیچ قراردادی نوشته شده ، امضا گرفتند که اگر از دین تلقین شده پرهیز و بیزاری بجویم ، کشتن من بر دارندگان باور تلقینی سزاوار تر باشد بر اجازه زندگی و حق گزینش .
هزاروسیصد و هشتاد سال پیش وقتی بود که مردم من سده ها از اسارت خود در دام ابلیس را تجربه کرده و همه بنیاد های نیائی خود در پیمودن راه و گزینش زندگی را فروریخته کرده بودند و در این ویرانی ، مردمی جدا از هم با افکار و خواسته هائی جدا جدا پدیدار شدند و در این زمان در سرزمین ساحران و جادوگران ( سحرا ) که به ( صحرا ) پوشیده شده ، مردمان غارتگر به حیله و تلبیس ، الله را به یگانگی آفریدند و نیت درونی خود بر غارتگری و دست درازی به خداپرستی پوشاندند و این ابلیس است و چیزی که می خواهم به مردم جهان بگویم .
گام های سنگدل و وحشی غارتگران به سرزمین پاکی که آلوده اهریمن شده بود نفوذ کرد و بر ما همان رفت که گوشه هائی از خباثت های آن را در نوشته های تاریخی دیده و شنیده اید .
حسین فرزند علی پسر ابی طالب در رجزخوانی های خود در سمت فرماندهی لشکر زندگی عرب چنین گفته است :
( به الله سوگند ، عرب از ایرانی برتر است و ایرانی از عرب پست تر ، مردان عرب باید ، آقایان ایرانی را به بردگی بگیرند و بانوان شان را به کنیزی ببرند و در بازار برده فروشان مدینه محمدی بفروش برسانند )
و چنان کردند که گفته بودند .
روزی مردی از مردم سرزمین من ، برده داری را از میان برداشته و حق آزادی را برای فرزندان انسان برابر سامان داد و در راه سربلندی و آزادی مردم زمین از کوشش و کوشش تا نزد مرگ دست برنداشت و روزی دیگر این مردم به بردگی تیره عرب برده شدند که از پیش به امضای اهریمن مهر شده بود و امروز سده ها از اسارت من و نیاکانم در دست های پنهان و جادوگرانه ساحران ، سحرا نشین می گذرد و هیچ کس نمیگوید من با نشان ایرانی در چه زمان و در چیره گی کدام قدرت از حق گزینش دین و بازگشت به خویشتن دینی ی پدران خویش محروم شده ام ؟
در تلبیسی روشن اهریمن را در لباس خدا فرو کرده و بزور شمشیر نیاکان ما را به پرستش اهریمن وادار کرده و این تا روزگار ما ادامه داده شده و من محکوم شده ام به نداشتن حق گزینش راهی جدای از راه اهریمن و ما کهن ترین مردم خداپرست ، اینک سده هاست که در دام ابلیس به پرستش اهریمن وادار شده ایم و پیوسته مردمی از ما که به روشنائی و دانائی بی اساس بودن راه های اهریمن رسیده اند بدست شماری مبلغ نان خور دین و غارتگر اوقاف کشته می شوند و این کشتن ها به تائید کناری مردم جهان هم میرسد .
گوشه کوچکی از یادهایم را نوشتم .
در پناه اقرار به نادانی و ناتوانی ، به باور دانائی روشنی رسیدم و اینک می گویم : صفر یک پرونده آفرینش نزد من امانت است .
همه چراهای درست شده در میان فرزندان آدمی ، پیش تر از آفرینش تا پس از آن ، نزد من امانت است و می خواهم از این دانائی و روشنائی همه هم خون های خود روی زمین سود ببرند.
برای رساندن پیام خود ، وادار شدم ، همه دانشمند های مردم زمین از دیرباز تا کنون که در شناخت کوتاهی کرده اند را نادان خطاب کنم .
بگویم در گذشته این مردم نشانی از روشنائی و دانائی نبوده جز تلقین ، سحر و جادوی دیو .
ما مردمی بوده ایم که باور کردیم ، خداوند آفریننده ، در پیمانی روشن این جهان را آفرید و در پیمانی با آتش و روح ، آفریدن را به ایشان سپرد به آن چه بخواهند که او از خواستن بی نیاز است .
آتش را به جان قوت بخشید .
از انفجار بزرگ درست شده از به هم خوردن دو ذره از نیستی با بارهای مثبت و منفی ، حرکتی بدون پایان و ایستائی تا روز موعود در سرزمینی همراه با پایانی دوگانه را ، در گرو گزینش انسان ، مرگ یا زندگی ، آماده کرد .
از پدر ما جمشید که ، جام جهان میان گرفت و او تنها انسانی بود که با دانائی ای روشن راه را بنیاد نهاد و در پیامی ساده ، انسان ها را به گزینش فراخواند و انسان در ادامه راه نادانی ، راه را نشناخته که راه به خواهش اهریمن ، بی راه شد و از آن روز تا امروز آدمی در بی راهه ، کوششی پیگیر و جان بازانه در راه رسیدن به مرگ را ، ادامه میدهد .
میانه سخن را کوتاه می کنم و به گوشه ای از حقیقت آفرینش انسان اشاره می کنم ، شاید باور کردید که راه روشن شده و گمراهان رسوای تاریخ ، اگر دست از نادانی به ادعای دانائی بر ندارند و اقرار کنند که در گذشته آدمی انسان روشن و بیدار نشانه ای از خود بر جای نگذاشته تا امروز که روز گزینش است .
انسان در آغاز زایش در سیطره ذهن پرکار و جستجوگر به شناخت دور و بر ، به کار می افتد و رفته رفته این فعالیت ذهن به بیش فعالی نزدیک میشود و این بیش فعالی پس از بروز خواهش جنسی به اوج میرسد و در سایه باور بدور از دانائی مردم ، سرکوب میشود و این سرکوب در ناآرامی و خشونت به بلندی خود نمائی می کند و پس از یک دوره خطرناک یا خود را نابود می کند و یا به طمع زندگی در جریان جامعه محو میشود و در سایه ضمیر پنهان هم خون خواری در پس نقابی از اجتماعی بودن در پیروی از قانون ، به زندگی پنهان ادامه میدهد و همه کوشش و خواسته او میشود ، نزدیک کردن مرگ برای خود و برای طبیعت و نابود کردن زندگی .
جمشید در جام جهان بینی که به خواهش و کوشش گرفته بود ، این آگاهی را بر جای گذاشت که ای انسان ، راهی برای مهار و مهار ذهن می تواند باشد و ما باید برای رسیدن به مرحله آزادی از رنج های ذهنی کوششی همیشگی را در زندگی جای بدهیم تا در سایه این کوشش از مرگ دور بمانیم و از کشتن طبیعت بازمانیم و آبادانی ، آرامش و رفاه را برای فرزندان خود تهیه کنیم .
در سایه این دانائی و رفتن به روشنائی و دیدن دنیائی بدون تاریکی و زاویه های پنهان و باز کردن گره های فلسفه در گرفتار شدن به دام نادانی ها و تاریکی ها ، می توانیم جهانی را پیش روی خود داشته باشیم که کودکانش از سن هفت سالگی وارد راه روشن شوند و تا سن چهارده سالگی در پیمودن دوره های شمرده شده و برنامه ریزی شده ، از شر دیو در امان بمانند و جهان از شر دیو و جن فرو رفته به نوجوانان بیچاره ای که نادانی از بزرگان و دانشمندان به ارث می برند در امان بماند و نگاه کنیم به دنیای بدون بدی و مرگ .
برای اثبات این چه که گفتم و آن ها که نگفته مانده که هر کدام برملا شدن ، رازیست از رازهای آفرینش که می تواند، بلاهای بزرگی که در کمین آدمی نشسته است را مهار کند و نمونه آن گرم شدن کره زمین که دانائی آن تنها نزد راه روشن در نگهبانی است که اگر در میان مردم جهان باشند بزرگان و فهمنده هائی که برای سخن ارزش بگزارند تا از بلای نادانی ، سیاهی و مرگ در امان باشند .
در پناه خداوند آفریننده دانا و روشن باشید
علامه بهمن آبادی
.