Tuesday, June 23, 2009

هشدار به موج سواران رهبری مردم ايران و مدعيان اصلاحات

پناه می برم بر خدای آفرينشگر مهربان و بخشنده ای که به نور دانائی و توانائی ، در اوج انتظار و تمنا ، خواست تا بشناسندش ، پس آفريد .

در عالم مجرد و در اوج بی دلی و سکون در خويش شناور گرديد ، تا کدامين مرد ، از خويش برون آيد و راهی برود که در انتهای راه ، او به انتظار نشسته است .

فرزندان را به باور و انتخاب فراخواند و لوحی از دانش در هفتاد توی درون انسانی پيچيده پنهان کرد تا از دستبرد حراميان و راهزنان دور و در نگاه باشد .

گمراهان از خود پنهان کنندگان در پس نقاب باور و ايمان ، دشمن فرزندان انسان ، بساطی ديوانی برپا کردند و به مکيدن شيره جان خواهران و برادرانی که ادعايش را داشتند به گذار در زندگی مشغول شدند و راه را و شناخت را از نظر فرزندان فريب خورده انسان به مکر و حيله هارون ، برادر موسی ، گرفتار آمده در چنبره اديان باطل و راه های تاريک ، در افسون ديو به اسارت آمده و اکنون قريب به سی قرن از تسلط شيطان بر زمين می گذرد که انسان ها عموما خود را باور کنندگان خدائی می نامند که خدا نيست .

امروز شيطان در لباس خدا به حيله و تلبيس فرو رفته و بر اذهان بيمار بشر از عرش و بارگاه سلطنتی خويش ، ذهن ، جهانی را به اسارت و بردگی می برد و نمونه کاملی از فرزندان شيطان امروز بر اريکه قدرت جمهوری اسلامی ايران به روشنائی خود نمائی می کند .

سياه و زرد و سفيد نمی دانم ، که رنگ گونه های من سرخ است ، روزی به سيلی ای که بر خود می زنم تا سرخ رو نمايم و روزی که به صورتم سيلی می زنند تا سرخ رو باشم و چه کسی فرق سرخ روئی و زرد روئی در اسرار آفرينش می شناسد ؟ که زمين از دانائی تهی مانده و ابلهان بر اسناد علمی جهان چنبره زده و نادانی را دانائی می نمايند که از فرزندان جن انتظاری جز وارونه خواهی و وارونه بيین و وارونه روی ، نمی رود .

فرزندان شيطان از پيروان الله در دو جبهه شده رو در روی ، صف کشيده به رزم ايستادند و در اين ميان گل هائی از گلستان فرزندان بشر تار و مار شدند و از ميان رفتند و شرافت انسانی تحقير و لکه دار شد .

قدرت نظام جمهوری اسلامی در برابر مهر باوران ، نه در حد و اندازه ای است که اندازه گيری شود که حباب از باد خويش ترک بر می دارد و ما باور کنندگان ميترای مهربان و بخشنده ای هستيم که ايستادگی و ماندگاری در راه را ، سرمايه راه رو می شماسيم  و عقب و جلو رفتن مردم زمين به سمت بهشت و جهنم ، چه تاثيری در راه رو ؟ که روندگان راه او ، در فضای ملکوت شناور بی گمانند و از گذر زمان زياد نمی دانند ، مگر در اندازه ، قرصی نان و آب چند ليوان .

در شرارت پيش آمده بر اريکه قدرت تسلط بر انسان های نادان ، اين پناهندگان به دشمن و دور شونده از دوستان ، چه جان ها که افسرده و خاموش شد و از خيل هزاران کشته کودتای اخير که ابلهی بر خويش کرد و پشت پائی بر خويش زد ، يکی شد ندا که شانس حضور دوربينی بيدار بر چهل ثانيه از پايان عمر خويش را پيدا کرد و برانگيخت احساسات بيدار بشری را و بر من نيز که دم از بی دلی می زدم دردی وارد کرد که زبان و قلمم از حرکت باز ايستاده به زمين و بشر نادان خيره شده است که از کدام نکته بگويم ، که نشانی از نادانی و سياهی در آن نيست ؟

بر کشتگان ما رحم نياوردند و از کرسی سياست پائين نيامدند و با ديده ترديد  به جانباختگان راه آزادی ايران نگاه کردند تا مبادا دامن لکه دار سياسی شان لکه ای بر ندارد و در اين ميان آيت الله العظمی حسينعلی منتظری گوی سبقت از ديگر حراميان ربوده و بتکذيب اعلان عزای عمومی فرمان داد که صابون حصر و شکنجه به تنش ماسيده بود و اگر راهی حسينی هم بود تا همان نماز اول است که فردا روز جان بازی و سرافرازی است .

خراب شدن مسجدی را که لانه شيطان و مرکز فساد بوده است کرده اند پيراهن عثمان که اگر در ايران مردی از تبار مردان ايرانی بر زمين بود و از غيرت ايرانی نشانی مانده بود که اکنون ما مراکز تجمع فرزندان شيطان در سرزمين هائی که به خاک بيگانه تعلق گرفته  و از بدنه کشور جدا گشته و پرچم بيگانگان بر مناره هايش به اهتزاز در آمده را امان ماندگاری نداده بوديم و امروز اين مراکز فساد و فحشا که لانه فرزندان شيطان است و محل سالوس مکر شيطان در نقشه هائی فرزندان از صد پدر زاده اش می کشند  و امروز بهانه سرکوب ايرانيان نمی شد و پيراهن عثمان حراميان .

من به مدعيان موج سوار رهبری اين مردم فلک زده هشدار می دهم .

شما هنوز به مطالبات مردم ايران در باره قتل عام های ده ها هزار نفری از مردم رشيد و بالغ ايران را که به حق هر يک از آنان صد هزار جوان پرورده در نظام حرام و منحوس جمهوری اسلامی بود و بلکه بيشتر ،پاسخ نداده ايد و هم اکنون نيز در پشتيبانی از جانباختگان راه آزادی ميهن به جرات دفاع نمی کنيد .

عزيزانی که به جرم تخريب مسجد و مرکز فساد و فحشای جمهوری اسلامی و حياط خلوت و مکان تجاوز به جان ها و نواميس مردم و شکنجه گاه های پراکنده در سراسر کشور ، مورد بی مهری خودی و غضب دشمن حرامزاده قرار گرفته اند بدانند که تخريب اين مراکز فساد وفحشا بر هر فرد ايرانی واجب است و کار شما در راه رضای خدای بزرگ و تنفر شيطان است و خدای من ميترای مهربان شما را از شر نامردمان انسان خوار در امان بدارد .

ای داد

او

Posted by آسور at 11:12:41 | Permalink | No Comments »

Friday, June 19, 2009

Cho bed with the rostrum is

Cho bed with the rostrum is
All life is Bvbkr Name
The villain is of long-suffering
Before long is bent over
Farmer war is artless
Does not come to the big race
Rbayd Hmy of this, that this
S Ndannd curse, open Afarin
S is clearly potential Btr
Granite-hearted people will
Malicious father is the son
Son of such a remedy Gr Father
Servant is inartistic, Shahriar
Does not come to a big race, and used
The world did someone loyal
Languages are full of mental anguish and
Iran and the Turks and greyhound Vz
Existed between racial comes Andar
Dehqan not, was not leaving, not greyhound
Sokhan game was to exploit
All treasure following Nhnd skirt
Bmyrnd and effort to enemy Nhnd
I made this not me
Gr awareness day is not bad
With the elders Qadsy Mnnd
Drshtnd with greyhound Dshmnnd
Grove is filled with blood Gmannd Cayenne
S Jyhvn enemy is the earth is
Raz S Sepehri not aware of anyone
Cayenne is not suffering from short Ndannd
G. camel milk and eating crocodile
Arab where the work has
Kian bed that wish to

Tfv wind of heaven Tfv Wheel

Ferdosi

Posted by آسور at 15:40:52 | Permalink | No Comments »

Tuesday, June 16, 2009

رهبری که منتر عنتر خود شد

با نام  و  ياد ميترا

درود بر شما

رهبری که منتر عنتر خود شد

مردم فريب خورده ايران ، در پرستش ابليسی که به تلبيس خود را در لباس خدا فرو کرده بود ، به نادانی بدنبال مردی که با موج آمد و بنام خدا ، راه افتادند و در اين پيروی کور از احساسات در مدت کوتاهه سی سال ميليون ها تن از هم ميهنان خود را بدست جوخه های مرگ ضحاکی سپردند و به شناختی ساده از چرائيه آفرينش داستان ضحاک و مارهای مخ خوار راه نيافتند .

در گذرگاه های تاريک سرگردان شده بدور کانون انديشه های سيار خويش به چرخش در آمدند و هر روز را چون ديروز به زندگی گذراندند و نفهميدند که ايشان زندگی را می کنند يا زندگی ، ايشان را !

در اين فرآيند کسی از بازماندگان برچسب خورده از تجاوز اعراب به بانوان ايرانی در يورش ناجوانمردانه و وحشيانه قوم پليد و غارتگر عرب به افسون ديو بر تخت رهبری بنشست که زندگی حرام و راهزنانه اش نشانه های روشنی از نوشته زيبا و شناسنده فردوسی بزرگ را به نمايش گذاشت که :

 
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد اين رنج های دراز
نشيبی دراز است پيش فراز
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد بزرگی نيايد به بر
رُبايد اين از آن ، آن از اين
ز نفرين ندانند ، باز آفرين
نهانی بتر ز آشکارا شود
دل مردمان سنگ خارا شود
بد انديش گردد پدر بر پسر
پسر هم چنين بر پدر چاره گر
شود بنده بی هنر ، شهريار
نژاد و بزرگی نيايد بکار
به گيتی نماند کسی را وفا
روان و زبان ها شود پر جفا
از ايران و از ترک و وز تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان  
نه دهقان ، نه ترک و نه تازی بود
سخن ها به کردار بازی بود
همه گنج ها زير دامن نهند
بميرند و کوشش به دشمن نهند
مرا کاشکی اين خرد نيستی
گر آگاهی ِ روز بد نيستی
بزرگان که از قادس
ی با منند
درشتند با تازيان دشمنند
گمانند کاين بيشه پر خون شود
ز دشمن زمين
رود جيحون شود
ز راز سپهری کس آگاه نيست
ندانند کاين رنج کوتاه نيست
ز شير شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جائی رسيده است کار
که تخت کيان را کند آرزو

تفو باد بر چرخ گردون تفو

فردوسی

روضه خوان و آخوند منبری و شوربختانه گرفتار مواد افيونی به رهبری رسيد و در اين تهی بودن روزگار از انسان های به دانائی و روشن بينی رسيده ، سوار بر اسب نادانی مردمی عقب نگاه داشته و به نادانی گرائی واداشته شده ، سی سال در بی خبری و رفاه  از درد خماری را به نشئگی و توهم گذرانيد و اسباب نابودی يک سرزمين کهن و مردمی بزرگ را به سادگی فراهم آورد .

اين شيخ نادان و گرفتار در چنبره خشم و حسادت را ياوری عنتر نژاد و مقلد از سرزمين شيطان به ترفند فرزندان ابليس از آسمان رسيد .

ياور پر باور نادان در عرصه قدرت نيم بهائی قلب شده را خرج فرزندان حرام پرورده اين شيخ و دو شيخ ديگر بنام های مطهری و بهشتی کرد و اين شد سرمايه منتر کردن رهبری که نابخردانه بر خويش کودتا کرد که نمايشی بود از قدرت طبيعت يا سنت های تغئير ناپذير آفريننده مهربان من ميترا ، آفريننده دانائی و بينائی در پاره کردن تناب کلفت بی دادگری ، لاشه صفتی .

آميزش رهبری با کشورهای ناچيزی که مقام رهبری و رياست دائمی خود را برای بازماندگانی  مانند بشار اسد به ارث گذاشته اند به طمع زشت اين خواسته شيطانی از خود بی خود شد و منتر عنتر خويش شد .

دوازده سال پيش ، عده ای طلاب که در کلاس درس اين رهبر بی خرد به تحصيل علوم شيطانی سرگرم بودند به هدايت اين ” زنيکه ” بی رگ و ريشه تحقيقات زيادی را برای رسيدن به راهی که بتوان قدرتی پديد آورد که منجر به اعدام رفسنجانی شده و عقب ماندگی های گذشته حکومت منفور جمهوری اسلامی را به وی نسبت دهند و خود را از همه جنايات انجام شده مبرا کنند .

در مدت شش سال اين طرح آماده گرديده و توسط سخنورانی هنرور  از فرماندهان سپاه و بسيج به همه مقرهای بسيج در سراسر کشور تلقين گرديد که : چنانچه به حيله گذشته در چند انتخابی که به پيروزی منتصبين وکالت  مجلس اسلامی و خبرگان رهبری و شوراها ، در انتخابات رياست جمهوری پيش رو ( ورود احمدی نژاد ) هم برنده شويم در عملياتی ضربتی ، هاشمی رفسنجانی و سيد محمد خاتمی و سران اصلاحات را اعدام می کنيم و در صورت مخالفت مردم ، عده ای را در خيابان ها سر خواهيم بريد و حکومت را يک دست در اختيار خواهيم گرفت .

امروز اين نقشه به بن بست رسيده و نيات زشت و پليد اين حراميان بر ملا شده و در اين حضور بی نشانه در گذشته ، بزرگ و روشن مردم چنان شد که شاهد آن بوديم ، اما ، می ماند مخارج سرسام آور و هنگفت اين کودتا که ريشه در گم شدن يک ميليارد دلار از سرمايه های مردم دارد و پرونده اش در سازمان حسابرسی باز است داشته و چنانچه اين دزدی روشن آراء مردم راه به جائی نبرد ، آن دزدی يک ميلياردی حقيقت پشت پرده بی دادگران نادان در کودتای نافرجام برعليه رهبری که منتر عنتر خويش شد  را افشا مینمايد .

 

 

 

 

 

Posted by آسور at 14:08:31 | Permalink | Comments (2)

Monday, June 15, 2009

نشت از زخم ناسور

با نام و ياد ميترا

درود بر شما

انديشه بدرد آمدن دل برايم دور می نمود که پنجاه سال آميزش با درد ، چنان دردمندم کرده بود که از درد بیگمان بودم .

اين بار روی سخنم با تو ، ای بازمانده از جانباخته راه رهائی ميهن و تو ، ای پدر ، ای مادر ، ای خواهر و ای برادر عزيز جانباز و سرباز آزادی !

اگر بگويم درد تو را می دانم ، گلايه خواهی کرد که ، ( غم و درد برادر مرده را ، برادر مرده می داند ) !

بيست و پنج سال است که راه فرزندانم به کوی و مدرسه باز شده و بيست و پنج سال است که هر روز در وداع روزانه ، بالايشان را نيازمندانه نگاه می کنم و اين هنگامی است که داغ ديگر نديدنشان بر جگرم نقش می بندد و چشم اميدوارم را بر در خيره می کند و تا باز نيايند از اين داغ ، دود به آسمان بلند است و تيرهای دعا که روانه ديار تجرد و سرزمين آفريننده می کنم که چشم بد و حرامی از فرزندانم به نيکی نگاهبان باش .

شايد روزی به داغی گزيده شده ايد و داغ من داغ روزانه است و اين دور ، به دور خويش دورانم می دهد که دور دوره ی بر خويش چرخندگانی است ، پست و پلشت .

و اينک چشم در راهم ، راهی که ديوان بر آن به خونخوارگی و آدمخواری ، در کمين نشسته اند .

ای داد

او

Posted by آسور at 13:23:53 | Permalink | No Comments »

Friday, June 5, 2009

نامه يک جوان عاشق ايران و پاسخی که دريافت کرد

با نام و ياد ميترا
درود بر شما
امير عاشق ايران زمين عزيز
ساده و روشن نوشته بودی و من نمی دونم که چند سال داری اما گفتی دانشجو هستی !
خوب يک روزی من در نوجوانی در تب تند خداپرستی وارد گود سياست شدم و از اونروز تا امروز در حال مبارزه برای بدست آوردن آزادی بيان هستم .
امير عزيز پدران ما وام دار اسلام عرب بودند و گدای در خونه سگ مرده های عرب و تا اين مرده ها بودند ، کسی با خدا کاری نداشت و هر کاری که خدا براشون می کرد به مرده ای نسبت می دادند .
ما ايرانی ها خدای بزرگ ، بخشنده و مهربانی داريم که نامش ميتراست و ميترا آن خدای آفريننده ای هست که هستی را در يک تجلی که بر خويش کرد آفريد و آفرينش ميليون ها سال در گردش بود تا روزی برسد که يک آميب در لجن خشک شده ای به جنبش در آيد .
از نخستين دم انفجار مهبانگ و پيمانی که خدای مهربان با آتش بست در کوششی بدون ايست تا بتواند گيتی را به آتش بکشد و در اين فرمان آمده بود که :
برای آفرينش بهشت خواهان آتشی هستيم بزرگ و بی نهايت و چنين آتشی آماده شدنی نيست جز به فعاليت ماشينی بنام انسان و تو ای آتش جان انسان بايد باشی و سوار بر ذهن و احساس او تا بتوانی او را به کار ساخت آتش وادار کنی و با انسان پيمان بست که : جهانی برايت فراهم می کنم ، سرشار از زيبائی و کام يابی ها و تو را مامور می کنم به کسب شادمانی و لذت در زمين و مهار ذهن و احساس ، آن که دوست از دشمن بازشناسی و فريب شيطان نخوری و از شر جان حيوانی به من پناه بياوری و با پاکی جان خود تسليم کنی تا تو را به کسب روح نائل کنم و بيشتر که از حوصله يک نامه بيرون است .
اعراب باديه نشين و راهزنان پست بيابان تا نياکان غارتگر و فريب کار شيطان صفت شان ، بعد از گسست اجتماعی از خانواده و سرزمين اوليه به جرم پرستش شيطان و ديو از خانه به بيرون رانده شدند و ايشان قبل از اين رانش به کار سحر و جادو و نشانه مشغول بودند و به جای آبادانی و رفاه برای مردم ، جادو و خرافه می ساختند و بعد از بيرون راندن اين حراميان مفت خواره ای که شکم هاشان مثل طبل اسکندر برآمده و سرهاشان تاس شده بود و به کار دفتر و ديوان و بهره و نزول ادرار می گذراندند بساط ديوانی و جادوگری در بيابان ها پهن کردند و همه عمر در کمين مردم بودند تا مگر به جان و مال و ناموس شان تعرض کنند و به غارت روزگار بگذرانند و در بين اين جادوگران عده ای فريب کار و دغل باز هم بساط پيامبری راه انداختند و نسبت ها بی جا به خداوند دادند و جادوی خود بنام معجزه به خورد مردم دادند و به دانش اوليه از سرزمين مادر از راه راست و دين خدا ، معجون غريبی ساختند و با فريب مردم را به خدای خود خواندند .
هزاروچهارصد سال است که سرزمين ايران به تصرف ديوها در آمده و از ايرانيآن حق انتخاب دين ساقط شده و جزيه شده است خمس از درآمد به فرزندان غارتگر و صد البته پس افتاده از بانوان به غارت رفته و مورد تجاوز قرار گرفته ايرانی و يک ده از پس انداز ساليانه ای که به مبلغان مذهب شيطان بايد بپردازيم ، در حاليکه همه مردم جهان برای رفاه و اسايش ماليات می پردازند .
نازنين من احمدی نژاد يک مزدور بيگانه است و تازه به دوران رسيده
سی سال بود که وابستگان به بيگانه و عرب زاده ها از درون و بی وجود مردم کشور ما را غارت می کردند و به سرزمين های عربی می بردند و بنيان های ماندگار بنا می کردند تا وقت فرار از اين کشور بتوانند در آن جا به آرام برسند و امروز بر مردم بزرگ ايران است که دست از گدائی در خانه مردگان عرب بکشند و به خدای بزرگ و آفريننده جهان روی آورند و بدانند که در مينوی خداوند بزرگ جائی برای غارت گران و دزدان نواميس مردم نيست که فرمود :
هر آنکاو در جنگ به ناموس مغلوب تجاوز نمود
خودش ، همسر و مادر و دخترش جنده بود 
محمد ، سکندر ، حسن يا حسين هر که بود
تو بر حق  شناسش ، زنا زاده بود
آن کسانی که به مردم ايران چنگ و دندان نشان می دهند و زندان هايشان پر است از مردم درمانده ايران و اين تحقيرها و تجاوزاتی که به جوانان ما از دختر و پسر می کنند ، ممکن است فارسی سخن بگويند اما ايرانی نيستند و مزدور بيگانگان هستند .
سی سال است در همه ارکان حکومت فساد رخنه کرده ، مساجدی که قرار بود محل آسايش مردم باشد درهايش را به جرم ثروتمند بودن خدا و از ترس دزد می بندند و برای خدا ساعت ملاقات تعئين کرده اند و دم از خدا می زنند .
گرچه با خدا کاری ندارند و از پيروان الله هستند و پرستنده آلات تناسلی انسان و اين که الله هشتاد سال قبل از برانگيختگی محمد ساخته شد و بتی بود که مطلب نيای محمد برای فرزندی که بنده الله نام گذاشته بود آماده کرده و بر جايگاه بت بزرگ بتکده کعبه قرار داده بود .
پدر محمد قبل از تولد محمد از دنيا رفت .
محمد شش ساله بود که عبدالمطلب هم از دنيا رفت و کليد کعبه بی صاحب شد و بدست مدعيان پرده داری بتکده کعبه ،  يعنی پسرعموی محمد ابوسفيان افتاد و ابوسفيان بت های بزرگ کعبه از مطلب و الله را سرنگون کرده به انباری انداخت و اين در دل محمد مانده بود .
بعد از آشنائی محمد با روزبه و بر اساس تجربه تحقيقاتی محمد در دين های زمان خود و شنيدن باورهای دينی ی روزبه ، وی را از شدت تسليم به خداوند سلمان نام نهاد و در روزگاری بعد تر سلمان از راه بزرگ مانی گرانقدر برای محمد گفت و جزواتی که از ايران بدر برده بود رو کرد و محمد وی را گبرئيل و فرستاده خدا نام نهاد و از آن پس دين اسلام از سخنان ايرانی به زبان عربی برگردانده شد و محمد توانست با گردهم آوردن راهزنان عرب بر گرد الله و سخنان نيکوی ايرانی ، بيش از نيمی از مردم جهان را غارت کند و اموالشان را بربايد و به نواميس و فرزندان مردم بی پناه تجاوز کند و از آن جمله بود حمله عمر ، علی ، حسن و حسين به ايران و اين حديث مشهور از حسين در کتاب روضه الشفا حاج شيخ عباس قمی که در حمله به ايران در راس سپاه در حال رجز خوانی و تحريک غارتگران عرب فريآد می کشد که :
به الله قسم که عرب از ايرانی برتر و ايرانی از عرب پست تر است .
عرب ها بايد مردان ايرانی را به بردگی بگيرند و بانوانشان را در بازار برده فروشان مدينه محمدی بفروشند .
و اين گونه شد که ما به اسرای مردم عرب تبديل شديم و بزرگان و بانوان مان را به کنيزی و بردگی بردند و از اين حمله ، عرب ثروت های کلان و بی پايانی را با خود برد که هنوز که هنوز است فرزندان آن حرامزاده ها از اين ثروت بهره مند و برخوردارند و تتمه نان خشکی که در سفره ما مانده را ، اکنون سی سال است که  دو عرب تبار ، بيگانه به سرزمين های عربی فرستاده و می فرستند  .
سی سال است که کشاورزی ما را نابود کردند ، صنعت را ورشکستند، ذخاير آبی ما را از بين بردند .
 قبرستان های ما آباد شده و هر روز بطور متوسط دوهزار نفر توسط مارهای ضحاک عرب نژاد از ميآن ميروند.
 به مرگ و خودکشی و فرار و کشتارهائی که در گوشه هائی از سرزمين های اجدادی ما در عراق و افغانستان و ايران صورت می گيرد نگاهی بينداز ، همه مردمی که امروز از دنيا می روند ، به زخم غارت از ميان ميروند و از شدت گرسنگی و خيال به مرگ زودرس دچار می شوند .
 اعراب برای ما زبان پارسی نگذاشته اند و در غارت تا نابود کردن بناهای تاريخی ما پيش رفتند و همين سال گذشته بزرگ حراميان عرب در شهر شيراز گفت : اين بناهای ماندگار از دوران ايران باستان برای مومنين ارزش و اعتباری ندارد و همانگونه که در افغانستان اعراب حرامزاده طالبانی مجسمه بودا را نابود کردند اين حرامزادگان هم ثروت های باستانی و افتخارات گذشته ما را نابود کردند و می کنند و تا آن جا که خبر دارم به هيچ کس جواب گو نيستند که عزيزالله بر تخت نشسته اما نمی داند که ما می دانيم : الله تنها مجسمه وبتی بوده است به  شکل اندام تناسلی دو انسان از يک آقا و بانو و پرستش کده عرب نابکار و چنين بود که محمد در راه رضای الله از کودک شش ساله تا زنان و مردان زيادی را مورد تجاوز قرار داد و بنام الله زنا و لواط را بر خود حلال کرد و روزگار در طمع مال و جان و ناموس غير گذراند و خداوند نتيجه نان حرام را در سيره فرزندان وی قرار داد تا جائی که به جای آن نان ها و سرمايه های غارت شده ، از دل و جگرشان خون رفت ، خون دادند و خون خوردند و به جهنم جاودان به رو پرتاب شدند .
پس ای ايرانی آزاده جز به بازگرداندن شوکت و بزرگی ايران و ايرانی نينديش .
اين اشغالگران بايد مجازات شوند و تاوان خون صدها هزار جوان برومندی که از ما غارت کردند را باز پس دهند .
در پناه خدای مهر و روشنائی باشيد و جز به روشنائی ها باور نياوريد و به وعده های پوچ دلخوش نباشيد که از مردگان کار بر نيايد و مردگان دستشان از دنيا کوتاه شد و در گرو فرستاده خويش در انتظار عقوبت وعده  شده هستند .
ای داد
او


 

اينو واسه دوستاتم بفرست !!!

 

 

سلام دوست عزیز

من طرفدار میر حسین نیستم و حاضزم شرط ببندم 50% از طرفداران میر حسین فقط برای فرار از احمدی نژاد به میر حسین رای میدهند .

شما كه اینقدر به احمدی نژاد علاقه داری میشه بگی كجا رفت مدالهای المپیك هر یاله ی ما ؟ كجاست میوه هایی كه به كشورهای همسایه میفرستادیم ؟ به جای اینكه پرتقال مصری ، چینی ، بنگلادشی ، پاكستانی و …. بخریم ؟ افرادی كه هرروزه به آنها اضافه میشود و پول در جیب ندارند و با ظاهری مرتب به بهانه جا گذاشتن كیف پول و … از مردم گدایی میكنند در صورتی كه دنبال پول اعتیاد خود هستند ، ندیدی چقدر مشروب خوری عادی شده ؟ چرا ؟ چون فشارهای عجیب و بیخود وارد شده ، نمیبینی چه راحت و بی خود توسط نیروی انتظامی به مردم بی حرمتی میشه ؟ بخدا من كه تا به حال به یك دختر نگاه چپ نكردم ، به دلیل مجاور بودن منزل با دبیرستان دخترانه 3 بار توسط این نیروهای انتظامی تحدید شدم !!! كجاست اون نگاه علمی كه مردم به دانشجو داشتن ، 3 هفته پیش یك موتوری با 2 سر نشین واسه دزدیدن گوشیم حمله كردن ، خوشبختانه فقط با پشت جاقو حراش خردم و گوشیمم نتونستن بزنن ، امنیت هم كه دیگه نداریم !

احمدینژاد خوبه ، كارای خوبه زیادی كرده ولی متاسفانه مغروره ، خودخواهه ، و اگه بعضی كاراشو خوب میبینین ، چون عادت داره جلب توجه كنه ! این همه سفرهای استانی میدونی چقدر هزینه داشته ؟ آخه من تو این موندم خزانه تهش سوراخ بوده ریخته یا سرش باز بوده كه خالی شده !!! نه ، نه ، آقای احمدی نژاد بدون فكر اقتصادی دستشو كرده توش و جاهایی كه كاملا واجب نبوده رو بودجه بیهدف داده ! آیا رئیس جمهور خزانه جیب شخصیشه كه اینجوری میده میره ؟ الان باید جووونا بیان روی كار ! یعنی ما ! ولی قربونشون برم این جووونا رو كه اصلا حساب نمیشن تو این دولت ، تا 30 سالگی بلانسبت مثه خر درس بحونن ، بودجه مالی هم كه پشتیبانی ندارن ، دولت هم كه هرچی تیغ داره ردیف كرده جلوی دانشجوهای بدبخت تا خزانه رو پر كنه !!!!!!!!!!

آخه چرا از این علم جوونا و قدرت جوونا استفاده نمیكنه !!

رفته به روستاها و عشایر وام میده كه به جای كشاورزی میرن ماشین میخرن !!! خوب معلومه چی میشه دیگه ! علاقه مند میشن بیان توی شهر ها و شهر نشین بشن ! رفته بودیم ماست روستایی از یه روستا بخریم ، خانومه گفت ما یه ساله بچه ها مون از این پاستوریزه ها میخورن !! در صورتی كه اونا سالم ترین و بهترین ماست ها رو دارن !!!

این سیاست احمدی نژاد بهتر نبود وام برای كشاورزیشون بده ؟

و البته عده ای هم كه كشورزی میكنن به دلیل اینكه همه چی وارد میشه دیگه میوه هاشون تو سرد خونه ها میپوسه !!!

آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مگه ما چه گناهی كردیم كه دوست داریم مثه بقیه زندگی كنیم ؟ یه زندگی خوب و بدون نگرانی ؟

بخدا اینا تو گلوم گیر كرده كه میگم ، احمدی نژاد هر كاری هم كه میكنه صد هزار جا جار میزنه كه فلان كارو كردم ، فقط تبلیغاتی میكنه كه مردم بگن بابا احسنت ، چقدر كارش درسته ! ولی بخدا خیلی كاراش بچه گونست !!!!

دیشب با حركاتش جلوی میر حسین داشتم دیوونه میشدم !!! البته میر حسینم اصلا جالب نبوود !

ولی تا دیشب به نظرم رضایی فردی عاقل ، عادل ، با فرهنگ و شعور كافی بود !!!

هنوز هم باید مناظره ها رو نگاه كرد !

ولی تورو بخدا فكر كنید بعد رای دهید ، شما برای آینده ی خودتون و ما جووونا مسووولین !!!

هر رای یك مسولیته ، بدونین !

 

از طرف عاشق ایران زمین aMir

 

 

اينو واسه دوستاتم بفرست !!!

 

Posted by آسور at 12:21:47 | Permalink | No Comments »