Thursday, April 23, 2009

هشدار به عزيزانم در داخل کشور

با نام و ياد ميترا

درود بر شما

هشدار به عزيزان داخل کشور

اگر باور کرديم که مدعيان مبارزه در خارج از کشور دو گروه هستند ، لابی های مزدور و لابی های بی جيره و مواجب ، آن وقت است که تا اندازه ای به روشن بينی نزديک تر شده ايم .

اين درماندگان نتوانستند در همه اين مدت به يگانگی برسند و گويا تک تک اين وابستگان دست مال بدست در پنهان و عربده جو در ظاهر ، مدعی رهبری نظام آينده هستند که خط می دهند و پيروی نمی کنند .

روزی به مسلمان ها گفتيم : ملت يک ميليارد عقيده و عقده ، امروز بايد اين نتيجه را گرفت که مبارزان چند هزار عقيده و عقده .

اعليحضرت رضا شاه دوم که در پيامی حرکت جديد خود را به قطاری تشبيه کرد که راه افتاده و لازم نيست که همه در ايستگاه اول سوار اين ترن شوند و می توانند در ميان راه به هم سفران بپيوندند در پيامی ديگر همين تشکيلات در نظام جمهوری اسلامی را در رده های کشوری و لشگری ، تشکيلات حکومت آينده معرفی کردند ، همين کارمندان رشوه خوار ، دزد و جيب بر ، ناموس دزد و خونخوار را مامور به تشکيل حکومت شاهنشاهی می کنند و به پيروان خود می گويند ، اگر با من همراه هستيد ، بايد همين حکومت را ، بدون سر ، بعنوان حکومت آينده برسميت بشناسيد و تنها تخت و تاجی برای من در نظر بگيريد و ديگر هيچ ! خامنه ای برود و من بيايم ! همان کاری که خمينی حرامزاده کرد .

سی سال خارج نشينی و عشق و حال و سکس و لذت و سرخوشی را با سی سال تحمل حکومت قداره بندان و دزدان و راهزن ها برابر می شمارند و گويا از ميان همين عزيزان مبارز در لابی های حکومتی ، دولتی تشکيل خواهند داد و حق ما ، حق همان مرغی است که در عروسی و عزا سر بريده ميشود و اگر حکومت جمهوری اسلامی به ما ثابت کرده است که هر انقلابی فرزندان خود را خواهد خورد ، پس ما خوراک انقلاب بعدی بايد باشيم ! اينطور نيست ؟

سياست حرامزاده ها در نظام جمهوری اسلامی از روز اول تا امروز شناسائی مبارزان و قلع و قمع آنان در تنهائی و بی کسی بوده و هميشه اين لابی های حکومت در خارج بوده اند که ما را به سيستم معرفی کرده و می کنند و هنوز اين راه ادامه دارد .

سرنوشت ما شبيه گوسپندان پرواری است که در بی توجهی کامل به آنان که قبل از ما سر بريده شده و می شوند ، به نشخوار علف سرگرم مانده ايم ! چشم براهی می چريم که برايمان سبزه های تازه تری خواهند آورد .

درمانده ام از نوشتن ، از که و کجا بنويسم ؟ از امريکا که اولين و آخرين پشتيبان قدرتمند و آگاه رژيم جمهوری اسلامی است و نابکاران آنان را رو در رو می بينند و دل خوش به هم خوابگی حرامزادگان ! امريکا و جمهوری اسلامی سال هاست که در پنهان به عشق بازی با هم مشغولند و پيش تر هم گفتم : زن و شوهر دعوا کنند ، ابلهان باور !

اين امريکاست که برای ادامه حيات به جنگ سرد محتاج است ! جنگ سردی که وحشت را در دل موشواره اروپائيان پايدار حفظ کند و امروز قدرت ترساننده و لولو برای اروپا ، فقط اسلام است و اين اسلام است که بايد به اتحادی از درون متلاشی در برابر جهانيان برسد و تهديدی شود ارزشمند تر از شوروی دويست و پنجاه ميليونی که ديگر در برابر قدرت اروپا و امريکا قدرت قابلی به حساب نمی آمد و بايد متلاشی می شد تا هم اروپائی های تحت امر شوروی از درگيری های آينده محفوظ می ماندند و هم در بريدن از شوروی به بدنه اروپائی خود متصل می شدند که شدند و يا در حال اتصال هستند ! بزودی پاکستان تسليم نيروهای اصولگرا خواهد شد تا قدرت اتمی مسلمانان به کمال برسد و تهديدی باور کننده تر برای اروپا شکل بگيرد.

ناتوانی دولت قدرتمند امريکا و اتحاد بين المللی در سرکوب تروريسم که سبب هجوم به عراق و افغانستان شد ، باور کردنی است ؟

وقتی سازمان ملل متحد ، ناتو و ديگر ارتش های منسجم در سرکوب يک مشت تروريست ناتوان هستند ، چگونه اين حرامزادگان کشور بزرگی مانند ايران را تهديد به عمليات نظامی میکنند ؟

 

اندرز من به خودم و ديگر مبارزان داخل از کارگر و کشاورز و معلم و دانشجو ، آن که بترسيد از خارج نشينان ريشه از کف داده ، اما مدعی ، به خود بيائيم و دست از مبارزه کشيده و به سخن احمدی نژاد که فرمود : بايد گوش ها را باز کنيد و زبان ها را ببنديد ، توجه کنيم و بيش از اين خود ، نواميس و اموال‌مان را به دست تاراجگران حاکم نسپاريم که ما مردمی ذليل و تنها هستيم و هزاروچهارصد سال تجاوز از ما مردمی چند رگه و بی ريشه پرورده است .

يادگارهای پيشينيان‌مان را تخريب می کنند و باور کنيم که نسل بعدی نه از پاسارگاد ( پا تا سر خدا ) نشانی و نه از تاريخ ايران يادمانی ، نخواهند يافت !

ای داد

او

Posted by آسور at 15:32:40 | Permalink | No Comments »

Tuesday, April 21, 2009

يک بار برای هميشه « اسرائيل »؟

با نام و ياد ميترا

درود بر شما

يک بار برای هميشه « اسرائيل » ؟

اسرائيل نام شخصی است که ايرانيان بخاطر نفوذ زبان سحر، جادو و نشانه ها در زبان پارسی ، آن را از اصل انداخته و به يعقوب شناخته اند .

اسرائيل گوسپند چرانی است راهزن که از سوی خدای اقوام بيابانگرد و صحرا نشين به پيامبری خانواده خود برگزيده شده است .

قبلا گفتيم که صحرا نشينان گروهی از مردم بودند که بخاطر ارتداد از خدای بزرگ « ميترا » به جانشين وی آسورا گرويده و در يک رو در روئی با باور دارندگان ديوا به مصاف برخاستند و هر دو گروه از سوی اجتماع مرکزی به دو سوی سرزمين های اوليه اسکان بشر تارانده شدند و هر دو گروه گرفتار ديوا خدای زشتی و پليدی شدند .

کنعان قديم و اسرائيل جديد سرزمينی است که شخص « ياکوب » بر آن فرمانروائی می کند و رعايای تحت فرمان وی خانواده ياغی و دوازده پسری خود اوست .

يعقوب، اساسا زندگی اش تحت افسانه قديمی شيطان که نور هدايت و پيامبری کمر به کمر از آدم تا آخرين پيام آور از انسانی به انسانی ديگر تحت لوای « برکت » منتقل می شود ؛ شکل می گيرد و او کسی است که شانزده شبانه روز با خدا کشتی گرفت و در اين رزمايش هيچ کدام به پيروزی نرسيدند و باور کتاب مقدس ، باور ناتوانی های بيشماری در خدای قوم يهود بوده و لغو کننده صفت « توانائی » در « يهوه » يا « الله » بعد از اين ! جدای قدرت جادوگرانه اش که ابدی و جاودانه است .

سپاس خدای را که فيلم « يوزارسيف » برای مردم ايران از تلويزيون جمهوری اسلامی پخش شده و تا حدودی کار ما را در معرفی  « بنی اسرائيل » آسان کرده .

« بنی اسرائيل » دوازده فرزند « اسرائيل » هستند که ده نفر از ايشان سرکشی کننده ها در پذيرش پيامبری اسرائيل از سوی « يهوه » خدای قوم يهود است يازدهمين فرزند « خنثی » و تنها فرزند کوچکتر « يوسف » است که خدای پدرش را باور می کند و همين باور ، اسباب توجه پدر را جلب و حسادت و خشم ديگر برادران را بر وی می انگيزد .

تبعيض در نگاه اسرائيل شکل گرفت و از آن جا که شيطان بنيان جادو و نشانه را پی نهاده و بشارت دهنده ای است بر پرستندگان توهم و خيال ، جدال ميان برادران را شدت بخشيد و قصه « يوسف پيامبر » را ديکته کرد ، در حاليکه کتاب مقدس از دادن برکت از دست « اسرائيل » بدست برادر پشمالوی وی « » سخن بميان آورده و در واقع « يوسف » غاصب پيامبری خدا بر اساس افسانه « برکت » است و برکت همان نوری است که بعدها پيامبر اسلام از آن به « اگر نبودی تو هرگز آسمان ها را نمی آفريدم » « لولاک ، لما خلقت الافلاک »  تعبير کرد .

« محمد » خود از بنی اسرائيل است و همه قصص زندگی وی تشابه نزديکی با قصه پيامبران بنی اسرائيل دارد و « داود نبی » پيامبری که همه کارهای خبيث را مرتکب شد ولی ديگران را نهی فرمود از انجام اعمال زشتی شبيه به رفتارهای زشت خودش و توبه هائی کرد که گفته شده : از شدت گريه ، خاک گل آلود شده از اشک وی که به اندازه اشک همه فرزندان آدم از آغاز تا انتهاست و اشک« آدم » در توبه برابر بوده با اشک هائی که « داود » در توبه های گوناگون ريخته است سبزه روئيده و اين رويش بشدتی بوده که پيشانی وی را خورده است و شايد داود اولين بيماری است که به مرض « خوره » گرفتار آمده است ، زندگی ای کاملا شبيه به محمد داشته .

فلسفه پيامبری در قوم يهود بر اساس رفتارهائی بنا نهاده شده است که پيامبران اين قوم را واجد شرائط انجام اعمال زشت از قبيل غارت جان ها و اموال و نواميس مردم زمين می شناسد و بر ديگران حرام می کند .

موسی از ميان قوم بنی اسرائيل برخاست و وعده باز پس گيری سرزمينی را به قوم داد که روزگاری دچار قحطی شد و توسط يوسف به مصر خوانده شدند و در زمان موسی معروف به اقوام « سبطی » شدند و به مصريان لقب « قبطی » دادند .

تعداد نفرات اين قوم دوازده گانه در روزگار موسی حدود يک ميليون نفر بوده اند که به شغل بردگی مصريان امور خود را می گذراندند و اساسا « غربتی » و در آرزوی بازگشت به سرزمين « نيائی » خود « کنعان » زندگی می کرده اند .

از آن جائی که هنر اصولا در مردمی شکل می گيرد که نقصی در وجود خود می بينند و برای پنهان کردن آن نقص ، ابزار توجه ديگران را در خويش می آفرينند و موسی الکن بوده است و با کمی توجه به لکنت و اشکال در سخن گفتن ميان هنرمندان پی خواهيم برد و هنر موسی در مردم فريبی است .

موسی ، بنی اسرائيل را به وعده ، سرزمين موعود ، سرزمينی که در نهرهايش ، شير و عسل در جريان است ، با خويش همراه کرد و فاصله حداکثر چهل روزه را از مصر تا اسرائيل را چهل ساله پيمود و در توجيه اين اشتباه از سوی « يهوه » خدای قوم يهود آيه ای نازل کرد و مردم همراه شده با وی را محکوم به نديدن و نرسيدن به سرزمين کنعان کرد ، بصورتی که فقط فرزندان اين قوم به اين سرزمين رسيدند و موسی آخرين نفری بود که در مرز بين صحرا و اسرائيل از دنيا رفت و آخرين پيام وی به قوم بنی اسرائيل آن بود که : « امشب از دنيا میروم و بر شماست که فردا به سرزمين اسرائيل هجوم ببريد و تا موجود زنده ای اعم از انسان و حيوان و حتی حشرات بر اين سرزمين باقی است هيچ کس در اين سرزمين ساکن نگردد و آخرين نشانه از « يهوه » اين که فردا هنگام حرکت رودخانه بين صحرا و اسرائيل مانند روز اول حرکت از مصر از هم شکافته می شود و با گذشتن از اين رود ، حمله برای نابودی مردم سرزمين کنعان آغاز خواهد شد و اکنون هزاران سال از اين فرمان مسکوت مانده بر زمين می گذرد و بر باور دارندگان نبوت و پيامبری در ميآن اين قوم « يکصد و بيست و چهار هزار پيامبر» است ، تحقق فرمان موسی .

آنان که به نام دفاع از مردم فلسطين ، حضور مردم اسرائيل را در سرزمين نياکان خود غصب می نامند ، همان کسانی هستند که سخن « علی » را زير پا گذاشتند وقتی به معاويه نوشت : همان گونه که خلفای سابق به رای شورا به خلافت رسيدند ، من هم از طرف شورا به رهبری جهان اسلام برگزيده شدم و همه می دانيم که نظر شورا ، نظر خداوند است و هر کس با نظر شورا مخالفت کند با نظر خدا مخالفت کرده که يا بايد کشته شود ، يا به راه بازگردانده شود .

ای داد

او

Posted by آسور at 07:48:13 | Permalink | No Comments »

Monday, April 20, 2009

کنفرانس بازنگری و نژاد ايرانی و الاغ نامه

کنفرانس بازنگری

اين جستار برای مردم دو رگهی ايرانی ، عربی و احتمالا ترکی ، بله نژاد ايرانی ، عربی ، ترکی ، يکی از پاکترين نژادهای روی زمين که گويا به برتری نژادی بزرگ هم دست يافته ، وقتی خبردار شدند که اين نژاد ترکيب زيباتری از نژادهای زمين را در خود دارد ، قدری که تاريخ خواندند و قطراتی از خون روم و روس را هم در اين ترکيب يافتند ، اما احساسات عربی‌شان اندازه‌ای کلفت تر است . چرا؟

چون صدقه بر عرب حرام است و بر ديگر مردم روا ! حق اساسی عرب همان خمس است که يک پنج از درآمد و محصول است و گرنه يک ده که به جای خود باقی است که از ماحصل است و سهم خليفه !

ای مادر زنا زده ، فرزند کيستم ؟

با توجه به تعدد نژادهای چيره بر نژاد ايرانی ، اينطور بنظر ميرسد که اين نژاد مضمحل شده و از ميان رفته باشد و کمتر کسی از ايرانيان بر زمين باقی مانده اند و زبان ايرانی مانند فاحشه‌ها همه نوع گويشی را در خود جای داده ، جز پارسی و يافتن معادل فارسی کلمات ، در صورت استعمال برای خواننده ها از بار معنائی خالی خواهد بود .

می خواستم به کنفرانس بازنگری بنويسم ، وقتی ديدم سخنی از نژاد ايرانی در اين کنفرانس نخواهد بود و ازنژاد ايرانی هيچ نماينده ای در اين کنفرانس شرکت نمی کند ، گرچه نازنين افشين جم و احمد باطبی در اين محل حضور خواهند داشت ، اما جای ايرانی بودنشان زخم است .

سی سال از حکومت علنی اعراب بر ايران می گذرد و در اين سی سال هر جا اثری از ايرانيان توسط اعراب حرام زاده ديده شده سخن از قتل و اعدام و شکنجه بوده .

عرب حرامزاده بر خود خمس روا می دارد و بر ايرانيان صدقه و اين نگاه زنازادگان به مردم کشور من بوده است .

بازداشت رکسانا صابری و محاکمه خارج از رويه وی به سبک سابق و محاکمات وحشيانه ايرانيان و اعدام های ده ها هزار نفری از مردم ايران ، نشانگر بی توجهی جهان به نژاد ايرانی است .

آن زنا زادگانی که اسرائيل را متهم به نژاد پرستی می کنند ، خود ادامه باور يهود هستند و پيامبرانشان همه از تخم و ترکه اسرائيل بوده اند که خود بزرگ زنا زادگان تاريخ بشری بوده و دوازده فرزند حرامزاده پرورده که بزرگ اين ها يوسف بود که تا زمانی که در مصر به قدرت نرسيده است ، فراعنه مردمی خدا جو و عدالت گستر بوده اند و از بعد از حکومت وی در مصر ، فراعنه در زمره حرامزاده ترين ها در آمده اند و اسباب ستم های بی شماری را بر پيکره تاريخ بشری ثبت کرده اند .

بار ديگر از تنهائی نژاد بی کس و بی کار ايران سخن می گويم و مردمی که به تلقين ، ژن باور و ترس را در ايشان فرو کرده اند و در آخر اين شعر زيبا از م.ر.غلامی را در ذيل می آورم ، شايد سبب گشايشی در فهم مردم ايران شود .

ای داد

او

    الاغ نامه

 

من يك الاغ چابك و  فرز  و  دلاورم  

                                                ازبام  تا به  شام  ، فقط  بار  مي برم

 

تسليم محض صاحب ِ ، آب و  علوفه ام                      

                                                 تسليم اين   شكم  ، شكم  ِ، كود     پرورم

 

افسار گردنم كه نشان از خريت  است           

                                           تحقير  ميكند  اين ، هيكل  همچو ن ، تكاورم

 

اي كارد بر شكم ، كه چنينم  حقير كرد           

                                        اقرار ميكنم ، حق من اينست ، چون خرم

 

يك لحضه سر به توبره و يك روز زير يوغ

                                              محكوم زندگی‌ی ِ بدين سان  مكررم

 

تلقين ، به من  ترانه ي  تسليم كرده اند

                                             تاييد  آن  رسيده  به امضاي مادرم

 

در فهم او ، كه جهان ، اين  طويله است        

                                                من   با   خران   ديگر  آغل    برابرم

           

مادر سواد خواندن ويندوز را نداشت

                                               اين درد  را به كه گويم ، كجا   برم

 

من از ازل كه وحشی‌و آزاد  بوده ام 

 

                                           داد از خرييتم ، كه چه آورد   برسرم

 

زان دم كه اهليت خاطر جدم خطور كرد

                                              غير از   برو  بيا  به  علوم دگر كرم

 

مادر گناه اين همه وارفتگي زكيست ؟          

                                         تاكي فقط به چشم ودهان توبنگرم ؟

 

گر راز معرفت ز زبان  تو جاري است                       

                                       از شور زندگي ، ز چه خاليست ساغرم

 

گرماي اين  طويله و كمبود  فن كوئل

                                        داغ است  مغز من ، تو و مغز  برادرم

 

مادر به  جرم  وسوسهء  كيست ، اين عذاب   

                                    پالان   بد قواره ي  ،  برپشت   خواهرم

 

بس  كره ها ، زكره ي خان  باردار  شد        

                                              بلغور مي كني  ،  تو رضايت  به باورم

 

مادر ، شعار چاره دردم نبود و نيست

                                   غير از عمل ، به هر چه  كه  گويند كافرم

 

تا  زير  ران  آدميانم  ، دو  شيفته

                                  قانون  كار را به   پشيزي ،  نمي خرم

 

من يك الاغ را به جفتك ودندان نكشته ام

                                 دراين   زمينه  زآدميان    نيز    بهترم

 

مادر ربات جاي خران را گرفته است

                                مادر ، من  از مرام   تو   خيلي  مكدرم

 

تكنيك اين طويله ، همين گاو آهن است          

                               محكوم حمل آن ، من و اين  قله ي  نرم

 

صنعت، براي آدميان يك  پديده  بود  

                                بيچاره من كه ، نعل ز بيگانه مي خرم

 

مادر بريده ام ، تو چه كردي به روز من ؟

                                     مادر  مرا ببين ، كه ز خر  نيز كمترم !

 

من نقد جان ، به نسيه ي فردا نمي دهم

                                      در مر غزار وُهم تو ديگر  نمي چرم

 

سوگند مي خورم به حرمت اين زادگاه مهر

                                     نا مادري كني  ز تو فرمان نمي برم

 

مادربه پشت پنجره آن اسب راببين               

                                 من در  خيال   نسل   جديدي   ز استرم

 

روزي ازاين طويله ، به هرشيوه مي روم      

                                  شايد يكي كند ، به گوشه اين خاك ، باورم

 

روزي كه درك من ، زحيطه ي تقليد بگذرد     

                                    اسبي فهيم مي شود ، آنروز همسرم

 

يكدست يال يار ، دست دگر بچه قاطري          

                                دوران جهل و خريت  را سرآورم

 

روزي منم ، عشق و خدايي كه در من است    

                                      پژواك  جان نواز ِ ، رديفي  ز عرعرم

 

گرسوز   عرعرم ،  به  خرييت  اثر كند        

                       خرهاي خسته را ، ز(غلامي )درآورم

           

آن روز، من براي تو  ايمييل   ميزنم

 

                          تا حال و روزگار ، تو  را  نيز    بنگرم

 

شاد باشيد و ايرانی

 

 

Posted by آسور at 04:58:52 | Permalink | No Comments »

Sunday, April 12, 2009

اباحيگری جنسی و اطلاعيه سپاه درباره وبلاگ نويسان

اطلاعيه سپاه درباره وبلاگ نويسان

 

 

گروه سياسي: مركز جرائم سازمان يافته سپاه در خصوص انهدام شبكه هاي «فاسد اينترنتي» توسط اين نهاد اطلاعيه يي صادر كرد. اين اطلاعيه دستگيري هاي اخير وبلاگ نويسان را در راستاي اصل 150 قانون اساسي مبني بر «نگهباني از انقلاب و دستاوردهاي آن» توصيف و تاكيد كرد «هيچ گونه سايت اطلاع رساني و خبري و يا فعاليت سياسي مشخصي نداشته بلكه سايت هاي غيراخلاقي و ضدديني را مديريت مي نمودند و در اين راستا اهداف ضدامنيتي خود را دنبال كرده اند كه ماهيت و محتواي آن براي همگان در اينترنت روشن مي باشد.»

    بنا بر اين اطلاعيه در اين راستا گردانندگان بيش از 90 سايت «ضدديني و مستهجن» دستگير شده و مراحل تحقيقات از اين سايت ها به پايان رسيده است.

    

 

با نام و ياد ميترا

درود بر شما

تهاجم نيروهای غارتگر انقلاب که در اساسنامه قرار بود از انقلاب اسلامی دفاع کنند و برای اسلام  جانفشانی کنند ، بعد از کودتای مرگ بار در سپاه و زدن گردن لشکر بيست و هفت و بنيان سپاه غارتگری که از کوه ها و جنگل ها ، مراتع و معادن چيزی برای ما باقی نگذاشته و با اشتهای سيری ناپذير به تسطيح کوها و جنگل ها و غصب حريم رودخانه ها و ساخت ويلاهای گران قيمت و اصرار بر گران کردن خدمات ، جهت پز دادن به تصرفات ، لشکر تهاجم و غارت مردم ايران را آفريدند و امروز اين تهديدها و دفاع از حاکميت اشغال گر و غارتگر نواميس مردم و خصوصا فرزندان خود غارتگران را ، سرلوحه ديد و عمل خود قرار داده و بقول سردار صدير جناب صادق محصولی ، بسيجی کسی است که يکصد و شصت ميليارد حساب بانکی اش باشد که پيام احمدی نژادی به وی جنان شد که بسيجی کسی است که يک ميليارد و پنجاه و هشت و ميليون دلار حساب بانکی داشته باشد و قهقهه کريه !

تهديد می کنند و می ترسانند و شکار می کنند !

صحبت از براندازی است و ما برانداز نيستيم ، ما مردمی غارت زده و به اسارت رفته هستيم که برای نجات کشور از شر اشغال گر تلاش می کنيم و حق هر مردمی دفاع از سرزمين و کيان نيائی خود است .

اشغالگران نازی و سپاه مخوف گشتاپو چه غلطی کردند که دارای نژاد و ريشه هم بودند ، تو که ريشه ای در خاک زمين نداری و معلوم نيست که صهيونيستی ، ترکی يا که عربی و بعد از اين براندازی مخملی نرم نرمکی ، اربابان تو می گريزند با پرنده های آهنين بالی که آماده پرواز  دارند و تو چه می کني ؟ تهديد ؟

پفيوز مگر نمی بينی که جوانان ما زير دست و پای پليد ترين و پلشت ترين حيوانات در زندان ها دارند می پوسند و جان می دهند ، تو ما را از چه می ترسانی ؟

اباحيگری جنسی را حرامزادگان در قلب تاريخ بنيان نهادند وقتی دختران‌شان را زنده بگور می کردند تا جوانانی محمد پسند و حريص در قوم پرورش دهند که توانائی کشتن مردم و غارت اموال و تجاوز به نواميس غير را داشته باشند .

اباحيگری جنسی را آن حرامزاده هائی بنيان می گذارند که با جدا سازی جامعه و بحث زنانه و مردانه کردن در کشوری که همه ساکنانش زن هستند و شک و از مرد در ميان‌شان اثری ديده نشده سخن می گويند که بگويند مرد هستيد ؟ اين مرغ های کرچ !

ای داد

او

Posted by آسور at 08:48:52 | Permalink | Comments (2)