Saturday, March 21, 2009

پيام نوروزی با کمی تاخير

با نام و ياد ميترا

درود بر شما

سالی ديگر آغاز شد ، و تجربه سی ساله می گويد ، دريغ از پارسال !ه

سال نو پيروز باد بر آهريمنان و نقابداران ، گشاده دست باد جمشيد در به بند کشيدن ديوهای ستمگر ، نوروزتان بهروز ، هر  روزتان نوروز .

 

تحرکات رژيم منحوس جمهوری اسلامی در اواخر سال هشتادوهفت و مرگ های تحميلی به زندانيان سياسی تا سرحد جنون و خودکشی و در نهايت خبر به زندان رفتن دکتر حسام فيروزی چنان شوکی رو به من وارد کرد که باور کنم فعاليت ما بعنوان مبارز در راه آزادی و آرمان های بشر دوستانه ، کوبيدن آب در هاون است و به فراخور سربلند کردن مخالفان نظام و تعداد بيشمارشان که بی رايت و پرچم قيام کرده و سبب انسجام ، مديريت و برنامه ريزی دشمنان مردم در سپاه و بسيج و ارتش و نيروهای تحت امر والی و اين سرکوب های بيرحمانه با هدف ايجاد رعب و وحشت ، همان ابزاری که انقلاب اسلامی را به بيراهه مرگ برد و نامردمانی را بر گرد محور ولايت متحد کرد که نه ولايت می شناسند و نه  به ولی اعتقادی دارند ، چرا که از نزديک تر شاهد جنايت ولی فقيه و اطرافيان وی در سرزمين اشغالی ايران هستند ؛ شده است .

شايد سال هاست که هر بار در آستانه نوروز ، اين جشن باستانی را به خجستگی برای مردم ايران آرزو می کنم و زهی تاسف که هزاروچهارصد سال است که بر اين خاک هيچ روز نو نمی شود و اکنون نيز به همان سياق ؛ فرياد آن است که با شناخت و روشن بينی به راحتی می توان به دين باوری اکثريت مردم جهان اشراف يافت که اين نابخردان دين بارث برده ، همگی راه خود را برترين راه باور کرده و تنها همراهان خود را لائق بهشت می بيند و نابخردانه آن که وجود خود را در نابودی ديگران خلاصه می کنند ؛ از همه بيشتر خود را به حقيقت نزديکتر می بينند .

 از صفات بارز اين طائفه آن که از اهل توبه نخواهند شد آن که ، خود را در کنار خدا و لايق بهشت و تکريم می بينند و برای فهم ، اين بس ، که مردی از تبار بيدادگران زمين و از بازماندگان ضحاک ، صاحب مارهای مخ خوار ، کسی که دستانش به خون بيشماری از مردم جستجوگر آلوده بود ، در هنگام مرگ هم چون اسلاف ناجوانمردش اعلام کرد : در حالی از ميان شما می روم که خدا از من راضی و من از خدای خود خشنودم .

در آستانه نوروز با آرزوی زندگی در روزهائی که بوی کهنگی و ماندگی ندهند و اين کاروان چند هزار ساله اديان آسمانی و ابراهيمی متوقف شده ، مردم به درک انتخاب برسند و در انتخاب راه باطنی ای که بارث برده اند ترديد کنند و برای انتخاب ، قيام به شناخت کنند که زبان ساکنان سرزمين های سوزان و تفته ، زبان سحر و جادو و نشانه است و اساس راه ايشان بر دروغ !ه

فرزندان غارت و تجاوز و شکم های به نان غارت و غنيمت سير شده و کمرهای به تجاوز و زنا باز شده  ؛  کمين کنندگان صحرا به نيت تمتع از دست آوردهای ديگران از جان و مال و ناموس  

چنين نامردی ، چگونه می توانند برگزيدگان خدای آفريننده باشند ؟ خدای مهربان و بخشنده !ه اگر باشند شما آن خدا را واجد ستايش می  دانيد ؟

مردمی دروغ گو که در به دريافت شمه ای از حقيقت راه و يادگار بر جا مانده از جمشيد ، که صاحب جام جهان بين بود و اسراری از عالم ارتباط برای بشر به ارمغان آورده ، خداشناسی را بر زمين رواج داد ؛ همان شمه را ، گرفته و به ميان مردم نادان و معجزه خواه و جادو طلب برده و بساط تلبيس گشوده شيطان در لباس خدای آفريننده  فرو کرده يهوه و الله نام گذاری کردند و سبب ده هزار سال جنايت و نامردمی گشته بر جای جای زمين به خواهران و برادران خود رحم نکردند و اين همه به نام خدا و باور پيامبرانی که قدرت های ساحرانه دارند .

راه باطلی را به تلبيس در لباس حق فرو کرده و به ديگران تحميل کنند و بسازند آن واقعيت دروغی را که به تکرار به حقيقتی انکار ناپذير بدل گرديده که جز وارونگی از سخن و کلام جادو و نشانه ، انتظاری نمی رود و اين مردمی که نمی خواهند ببينند و بشنوند و بگويند !ه

وارونگی سخن در بازده را مثالی ميزنم به قدر فهم بشر : سلام ، سلامتی را زائل می کند که ملموس است و اين که برای محمد و آل محمد درود می فرستيم و به خود سلام می کنيم !ه از عجايب نيست ؟ يا ،  سلام عليکم برابر با درود بر شما ، نشان از چه دارد ؟ پارس ها درود بر شما را از اعراب گرفته اند ، يا عرب ها هر چه دارند از پارسی به عربی برگردانده اند و نشانه های اصل را هم بر سرتاسر زمين نابود کردند و سوزاندند !ه

يستمعون القول ، فيتبعون احسنه  = سخن ها را گوش کنيد و بهترين را پيروی کنيد !ه

بازده سخن و آيه : به سخن ها گوش نکنيد ، زبان ها را ببريد و عالمان را تحقير کنيد و راه های حصول علم و دانش و شناخت را تعطيل کنيد ، احمق و کودن و نادان بمانيد تا مبادا به باور و ايمان شما خدشه ای وارد  شود !ه

به اين سخن زرتشت هم توجه کنيد که راه بهتری برای زندگی شناخته بود و بی هيچ دروغی ابراز کرد و هرگز ادعای آمدن از نزد خدا برای مردم نداشت .

سخن زرتشت : سخن ها را به گوش  بشنويد و سپس هر آقا و بانو از شما ، يکی از دو راه ، نيکی و بدی  را برگزيند .

شبيه است به آيه قرآن ؟ راستی ، کرهستند و کور هستند و لال هم از سخنان زرتشت است که در قرآن بصورت زير آمده است : صم ، بکم ، عمی ، فهم لايرجعون !ه

با اين احوال همراه با مردم وارونه نگر و بدخواه خود ، همان گونه که برای مردگان آمرزش می طلبيم در حالی که آمرزش بعد از مرگ باور بی معنای بشر نادان است که تا دستی بر زمين داری ، دستی بزن ، ورنه بعد از مرگ تو ، آمرزشی در کار نيست ؛

من هم سالی پربار و نيکو برای همه مردم زمين و ايرانيان پاک نهاد و پاک ريشه که خويش به اجنبی نفروخته و بی مقدار ترين مردم را بر ايرانی برتر نشمرده و باور کرده است که راه خدا از هيچ اسم و رسم و عنوانی نمی گذرد و به هيچ واسطه و شفاعت کننده ای  نياز ندارد که رهروان راه حق ، راه را بر پاهای خود ميروند و از راهی برخوردارند که در هر نفس در نقطه جديدی رخ می نمايند و دين ايشان ، دم به دم تازه و نو می شود .

راه زنده و راه زندگان و حاضران و رهبران زنده و حاضر از آنان که  راهگشای بشريت بسوی آزادی و آزادگی ار شر هر نوع فساد و رنج باشند و تامين کننده آرام و امن ، در دو جهان .

شادمان و سرفراز شويد به زدودن فساد عرب از زندگی ايرانی و باور کنيد که ، ستمکارتر از عرب ، ديو نيست !ه

ای داد

او

 

 

Posted by آسور at 18:59:21 | Permalink | Comments (2)

Friday, March 20, 2009

پيام نوروزی اوباما برای مردم ايران و حاکميت جمهوری اسلامی


http://www.youtube.com/watch?v=u5X4fekgWoA&feature=player_embedded
امروز می خواهم بهترين آرزوهای خود را به همه کسانی که نوروز رادر سرتاسر جهان جشن می گيرند تقديم کنم .

اين جشن هم يک  آئين باستانی و هم زمانی  برای باز آفرينی است .

اميدوارم شما از اين فرصت ويژه سال برای بودن در جمع دوستان و خانواده بهره گيريد .

من بويژه می خواهم به طور مستقيم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ايران صحبت کنم .

نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام آور شماست .

هنر ، موسيقی ، ادبيات و نو آوری شما جهان را به دنيائی زيباتر و بهتر تبديل کرده است .

اينجا ، در ايالات متحده ، جامعه خود ما هم در در پرتو سهمی که امريکائيان ايرانی تبار ادا کرده اند پر بارتر شده است .

ما از تمدن بزرگ شما آگاهيم ، دست آوردهای شما احترام ايالات متحده و جهان را بر انگيخته است .

برای مدتی نزديک به سه دهه روابط ميان دو کشور تيره و تار بوده است ؛ ولی اين جشن ،

ياد آوری برای نقاط مشترک بشريت است که همه ما را به هم پيوند می دهد .

از بسياری جهات شما نيز مانند ما سال نو خود را همانگونه برگزار می کنيد که ما جشن می گيريم .

با گرد آمدن با دوستان و افراد خانواده . مبادله هدايا و داستانها و نگاه به آينده .

با احساس تازه ای از اميدواری .

در بطن اين جشن ما ، نويدی برای يک روز بهتر – اميدی برای فرزندان ما ، امنيت برای خانواده های ما ،

پيشرفت برای جوامع ما و آشتی ميان ملت ها ، نهفته است .

اين ها اميدواری های مشترکند .

پس اين فصلی برای آغازی نو است .

من ميل دارم به روشنی با رهبران ايران سخن بگويم .

ما اختلافاتی جدی داريم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است .

دولت من اکنون به ديپلماسی متعهد است که طيف کاملی از مسائلی را که پيش روی ماست ،

مورد بررسی  قرار می دهد و در صدد ايجاد يک پيوند سازنده ميان ايالات متحده ايران و جامعه جهانی است .

اين فرآيند با تهديد به پيش نمی رود .

به جای آن ما خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستيم .

شما نيز در برابر خود انتخابی داريد .

ايالات متحده  مايل است که جمهوری اسلامی ايران بر جايگاه راستين خود در جامعه بين المللی قرار بگيرد ؛

شما دارای چنين حقی هستيد .

اما اين حق با مسئوليت های واقعی همراه است و به اين جايگاه نه از راه ترور يا به مدد جنگ افزار ؛

بلکه از طريق اقدامات مسالمت آميز که نشان دهنده بزرگی حقيقی ملت و تمدن ايران است ؛ می توان دست يافت –

و معيار سنجش اين بزرگی داشتن توانائی برای ويران کردن نيست .

نشان دادن توانائی شما برای ساختن و آفريدن است .

بنا بر اين ، به مناسبت فرا رسيدن سال نو شما ، مايلم شما ، مردم و رهبران ايران بدانيد که ما در جستجوی چگونه آينده ای هستيم .

اين آينده ای است همراه با مبادلات تجديد شده ميان مردم ما  و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی اين آينده ای است که در آن اختلافات ديرين بر طرف شده اند .

آينده ای که در آن شما و همسايگانتان و جهان در بعد وسيع تر می توانيم همه در صلح و امنيت بهتری زندگی کنيم .

من ميدانم که اين منظور به آسانی تحقق پذير نيست .

کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داريم معرفی کنند .

اما شايسته است کسانی را که ساليانی پيش به وسيله سعدی نگاشته شده به خاطر آوريم :

بنی آدم اعضای يکديگرند،

که در آفرينش ز يک گوهرند . “

فرارسيدن فصلی نو اين انسانيت گرانبها را که همه ما در آن مشترکيم به ما ياد آوری می کند ؛

يکبار ديگر به اين روح متعالی توسل جسته و نويد آغازی دوباره را بپذيريم .

سپاسگزارم

عيد شما مبارک

Posted by آسور at 14:46:29 | Permalink | No Comments »

Thursday, March 5, 2009

اين عوعوی سگان شما نيز بگذرد

با نام و ياد ميترا
درود بر شما
امروز جائی برای دفاع  از خود در برابر تاريخ بخاطر همراهی با انقلاب اسلامی باقی نمانده .
آن ها که روزی با خواست آزادی ، استقلال و جمهوری اسلامی که البته اين اسلامی بودنش رو به ما هم فرو کردند و همه اين فرو کردن ها و پذيرفتن ها نبود جز بودن مشتی کمونيست مسلمان نما و خدا پرست و پيام گيرنده از مردگان تشيع از چهارده معصوم ! و چه ميدانی که پنجاه سال انتظار و اميد يعنی چه و کدام اميد و انتظار ؟ که انتظار رسيدن مردمی مدعی فرهنگ به بينش روشن.
 هزاران سال بنام روشنائی ، تاريکی ها رواج داده شد و کسی که نشانی از روشنائی بياورد در بشر زاده نشد ! ديو و اجنه دست در دست توانستند از فرزندان آدم و هوا، کرور کرور با خود همراه ساخته در آتش کنند وباور تقدس آب و خاک و باد را به چالش بکشند تا تقدس خود را اثبات کنند ؛ چيزی نيستند جز رنجی که عمر دراز جهالت بشر را به ارمغان بياورند و دراز کنند تا زمين گرم شود تا مقصود از به جهنم بردن فرزندان بشر حاصل کرده رقيب از ميان برگيرند. .
 حيف که مردگان مرده اند و ديگر نمی شود استخوان پوسيده ها را محاکمه کرد .
غارتگران و غنيمت خواران و برده داران و کنيز ستايان را ، راهنمای بشر باور کرديم و نگفتيم که اين زن بارگان چگونه زنان حرم را اداره می کردند و فرزندان را تربيت و امامت هم می کردند و هر چه کردند به من ربطی پيدا نمی کند که دين هر کس راه شخصی اوست به سوی هدف و مقصد و مقصد دو تاست و آن جهنم است و بهشت ، امن است و رنج !ه
 با توجه به اين که خداوند آفريننده تا کنون هرگز از خويش معجزه ای بروز نداده که اصلا آن بيچاره حاضر نيست و چون حاضر نيست تو بايد حاضر باشی و حضرت شوی و خدا دور کند از نيکی و آرامش مبلغان مذاهب را که اول دين ايشان حلق و دهان  و آخر دين بر ايشان، مقعد و در يک کلام ،جز به روده و الله که نماديست از جنبش و زايش و پرورش و آلت تناسلی و سوراخ مخرج که مقصود و خواسته  آخر بندگان شيطان است .ه.
کفار ظاهر را به صلاح می پوشانند و هم چون اژدرهائی هفت سر در پس چهره پنهان می شوند و داد سخن ميدهند بر عليه خواسته های خويش و حرام می کنند آن چه را که دوست تر می دارند ، تا در پنهان خود بسراغ خواسته ها بروند و مکرها کنند و به کيسه ای نان خشک و پنج عدد خرما ، قدری آرد و لبنيات ، هر شب در آغوشی  و از آغوش به آغوشی تا بامداد دو گانه ای بگذارند .
 به غارت مردم و نواميس و فرزندان بی دفاع مردم عمر بگذرانند !ه
 انسانی را زنده زنده بسوزانند تا همسرش را تصاحب کنند و طمع در دخترکان شش ساله بندند و در غارت از تجاوز به پسران مردم شکست خورده خودداری نکنند .
مرور تاريخ از شرم عصبيت خويش و ننگی که از کردار گذشتگان زمين بر دوش نحيف خويش می بينم ، برايم قابل تحمل نيست که آلوده گی های تاريخ به دروغ هم گرفتاری ای است که بايد شکافته شود و کار بسيار بر زمين مانده .
کوروش در کجا بودی وقتی محمد طومار آزاديخواهيت را در هم پيچيده ، بساط برده داری پهن کرد و فرمان قتل عام و غارت صادر کرد و مردان را به برده گی و بانوان را به کنيزی به حرمسراها فرستاد و تجاوز به بانوان و کودکان را جائز شمرد .
او از نام خدا کمک  گرفت و اين فساد هزاروچهارصد ساله را به خدائی دروغين و تمثيلی از اندام تناسلی يک خانم و آقا را که بت بزرگ خانه کعبه و بت پدر محمد « عبدالله » بود ؛ کرد !ه
 قرن های متمادی از شناخت و بی توجهی بشر به خدا گذشت و نتيجه اين بی توجهی و سهل انگاری شدند پيامبران آسمانی‌ای که به کوچکی از راهی بزرگ آگاهی يافتند و در طمع افتادند و از جهل و نادانی مردم سودها کردند .
راه که باز شد و خرها بر گردشان خيمه زدند ، کردند آن چه را که نمی بايد و کاشتند تخمی را که نمی بايد !ه
روزها و شب ها می گذرد و من باميد روزی نفس می کشم که قدری مزاجم درست شود بتوانم ذره ای از اين همه ناگفته های تلمبار شده در خود را بنويسم . شايد عادت به نوشتن هم مرضی است مزمن و کشنده که آرام نمی گيرد اين فغان و اين غوغا که نفسم را بريده است . روزگاری جوان بودم و سرشار از انرژی ؛ بريده از وهم و اميد ، ترس و نااميدی ، برداشتم از خويش بار سود و زيان را و تسليم شدم اما در مواضع سياسی درماندم از تسليم که تسليم به بی داد تسليم به خداوند نيست .
 راهی برگزيده ام که تکليف را روشن کرده . وظيفه داشتم خبری بيابم و برسانم که رساندم و بيشماری از مردم را به راه زيبا دعوت کردم و تاريکی ها را روشن کردم به همه گره های ذهن بشر کليد خوراندم و ثابت کردم در لوله آزمايشگاه خدا و راه و پيغام و پيغام‌گير را ثابت کرده ؛ کتاب ، سخن و دعا را و بخورهای دود کردنی را ؛ هر چه از آتش بر باد و آب و خاک رفت را با پوست و گوشت و خون درک کردم از ماده بريدم به مجرد پريدم با او هم نشينی کردم و احترام ديدم که او ميداند دانش اگر در ثريا باشد من بدان دست خواهم يافت و نه دانشی برای خودخواهی و خويش زيستن پرستی که علمی برای درمان دردهای بشر و راهی برای نجات بشر و برون رفتی از جهل ؛ نادانی و همزيستی مسالمت آميز با يک باغ وحش حيوان در اين جسم ضعيف و کوچک انسانی !ه
ای داد
 او
Posted by آسور at 02:01:17 | Permalink | Comments (2)