Sunday, January 4, 2009

از دو زن زاده ای مبارک نام

با نام و ياد ميترا ، آفريننده مهر ، بخشايش ، عشق و شادمانی

او ميترای بی کس ، ميترای فراموش شده به تلبيس در ابليس و هارون ، تجسم شيطان در لباس يهوه ، الله و قوم برگزيده بر کرسی هدايت « زن » و امت « مزنون » و ملت « زنين » ، يکصد و بيست و چهارهزار غارتگر و ياران از دو زن زاده ، از بن تاريخ تا امروز و اصرار بشر در ماندگاری جهل و جادو ، جمبل و معجزه ؛ باور آورندگان بدعاهای نوشتنی و خوردنی!

بار ديگر هجوم عرب در غارت و چپاول جان و مال و ناموس ملتی بی ريشه و چند رگه بنام ايرانی ، بی هيچ نشان و برچسبی از ايرانيت در ر يشه تاريخی اش ، با محرم آغاز شد .

ايرانيان جاهل و درمانده ای که به هجوم عرب ، به دنيای ريشه داران وارد شده و رگ و ريشه ای ارزنده از اعراب متمدن و مدينه ديده يافته که تا عرب ها به ايران نيامده اند نشانی از انسانيت و آدميت ، شرف و غيرت در پيشينه‌شان يافت نمی شود و اگر ريشه ای پيدا کرده به قدرت عمر و همت علی و فرزندانش در رجز خوانی های حسين در حمله به اين خاک که ،! 
 حسين بن علي: ما از تبار قريش هستيم و هوا خواهان ما عرب و دشمنان ما ايرانيها هستند. روشن است که هر عربي از هر ايراني بهتر و بالاترو هر ايراني از دشمنان ما هم بدتر است.ايرانيها را بايد دستگير کرد و به مدينه اورد زنانشان را بفروش رسانيد و مردانشان را به بردگي وغلامي اعراب گماشت (حسين بن علي امام سوم شيعيان سفينه البحار و مدينه الاحکام و الاثار نوشته حاج شيخ عباس قمي صفحه 164

 

اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست ؟

چپ و راست و پائين و بالای شما برایم چه فرقی می کند که ، تيغ زهر آگين سخنانم همه آدميزاد از انس و جن ، ديو و شيطان را نشانه می رود که ، هيچ خودی بر زمين نديده ، نمی شناسد !

اواخر سال هشتاد و شش که نماينده جنيان در راس هرم قدرت ، مقام عظمای رهبری را  کنار زده ، عبا و عمامه بر جنازه کشيده ، به روضه خوانی رويکردی اعجاب انگيز ابداع نمود تا حق جانشينی در ارتقای روضه خوانی به مقام عظمای ولايت مطلقه ، در کنار مبارزه ضد امپرياليستی صهيونيستی را به جنيان مسلمان گوشزد کرده ، خوار و خفيف بودن خبرگان بی پشتوانه رهبری را به رخ مدعيان قدرت بکشد تا اجنه کافر به درک پشتوانه قدرت نظامی و بسيجی های جبهه نديده چشم باز کنند ، خاتمی در وحشتی عميق اعلام خروج از عرصه سياست را عنوان کرد و ناخواسته تداعی کرد ، جائيکه رفسنجانی در يکقدمی چوبه دار قرار گرفته ، وی عددی قابل در عرصه سياست و قدرت شمرده نمی شود ! عنوان کرديم او رفت و من باز آمدم .

از روزی که پای جواسيس چند جانبه به محفل مبارزان مجازی باز شد و « زنّه » هاپولی کردن قدرت در « ازهان » « مزنون‌شان » در شک و ترديد به بار نشست ، خود را کناری کشيدم و مايه شادمانی زودگذر « زنان » آقا نما را سبب شده ، پايداری کردم تا امروز !

ديری نگذشت از دو « زن » زاده ای مبارک نام در دادستانی انقلاب به تهديدی جانانه وبلاگ نويسان و مبارزان شبح صولت عرصه مجاز را از ميدان بدر کرد و با احداث ده هزار پايگاه اينترنتی از خودفروختگان بی رگ و ريشه و از دو « زن » زاده ، در بلندگوهای استحماری ، زانوان مبارزان پنهان را لرزاند تا کم کم پای بيرون نهاده از دائره خط قرمز را به زير کشيدند و ديس کانکت کردند و به بهانه ای جا زدند ، در حاليکه خروج من از عرصه مجاز ، ورودی به صحنه واقعيت های رو در رو با جهل و خرافه ، در ميان مردم را در پی داشت .

بدون ترس از سرما ، تاريکی ، بی وحشتی بميان جنيان آمدم و از انتخاب راه گفتم ! گفتم تا وارونه خواهان در سرزمين باستانی ايران بدانند که پنهان شدن در پس نام « مسلمانی » را پيامدهائی عجيب در پی است که کمترين آن سوختن به آتشی است که خود مهيا کرده اند در دنيا و روز حشری که دم از باور آن زده اند .

اجنه مسلمان به جهنم پرتاب خواهند شد در حاليکه از آتش سپری با خود برنداشته اند و اما جنيان کافر به جهنم می روند و از لذت سوختن بهره مند می شوند که خود از جنس آتش‌اند و آتش قادر به تهديد آتش نيست و اجنه مسلمان در کفر و خود پوشيدن های مکارانه و ريا کارانه‌شان تا ابد از آتش رنجور و زرد جاودان خواهند ماند .

شکستم ! اما شکست من از سعيد مرتضوی ، محمود احمدی نژاد و سربازان خونخوار امام زمان بيرون آمدنی از چاه زنانه جمکران نبود که برای مزنونين پشيزی قائل نبودم که حلقه دار عرصه رقص وصال شيرين آرزو کردنی من بود از روزی که فرياد زدم :

« نماز عشق دو رکعت است که وضوی  آن صحيح نيايد الا به خون » !

تو مدعی مبارزه مرا شکستی ، آن گاه که ، ادای دموکراتيک از خودت بيرون میدادی و فرمان مؤدب باش برايم صادر می کردی ، در زمانی که جان و مال و ناموس تو زير چکمه های ستم در پشت سيم های خاردار به بازی گرفته می شد ! و هرگز فراموش مکن که در نظام قدرت مطلقه ، قدرتی برای رو در روئی با من و داشته هايم وجود نداشته و به وجود نخواهد آمد که در پناه ميترای مهربان و بخشنده از قدرت بی کران آفريدگارم در پس يک تجلی بهره مند و شادمانم ؛ و

شايد خيلی بيشتر که ، نوشتن را ، در حوصله ندارم  !

 

Posted by آسور in 13:55:49
Comments

Leave a Reply