Wednesday, January 28, 2009

کافر



کافر

با نام و ياد ميـترا

خدای مهر و بخشش ؛ چه بخشيدنی که مهر و مقام خويش به مدعی وصل ، از خويشتن تهی شدن و در مدعی ظاهر شدن. ميترا آن خدائی نيست که از سر تقصير بگذرد که تقصير نمی شناسد جز آن که ؛ چرا آفريدم !

کافر را ترجمه و تفسيری که خاص بازگرادانی زبان سحر و جادوی سياه است می کنيم و به پيشگاه مردمی هديه می کنيم که از فهم بدور هستند و بيزار ؛ خود بخواب زدگی را دوست تر می دارند و يا در پی راهی و ابزاری هستند که بيشتر در خواب باشند که از بيداری بيزارند و چه کسانی می توانند از بيداری بيزار باشند جز انسان های مفلوک و عاجز ، درمانده و ناتوان و کدام ملت ناتوان تر از ملتی که به گدائی تربيت شده اند و کدام درخواست که از مرده ها می خواهند و ديو ها به استخدام گرفته اند تا مباد آن که مرده شناسی اقرار کند که از مردگان هيچ کار بر نيايد !

مردگان در گرو کتاب زنِّ خويشند و نجات از آن محکمه غير قابل تصور ؛ ؟ که حقايق پنهان از اسرار در نوشته نگاهبانی شده به قدرت آفريننده را بوده اند شکافندگان دانش که بشکافند تا از شکفتن باز ايستد و اين قدرت جاودانه ماندن در خاطره زمين است اگر مردمی برای شنيدن و ديدن و گفتن پديدار شوند و ناشدنی به نگاه می آيد ؛ که شدن مخصوص زندگان است .

کافر به پنهان شده در پس نقاب خدا پرستی به ريا و تظاهر می گويند و سيه رو ترين انسان ها کفار و خود پوشندگان هستند که هم چون چوب دو سر گوهی بر تارک تاريخ می درخشند که نه از زندگی بهره بردند و نه از جاودانگی که جاودان شدند در آتشی که به زنِّ خويش پروردند ؛ نخواستند که فرزند پدر خويش شيطان ، شناخته شوند و شيطان را پوشاندند و مانع از آزادی وی بر زمين شدند ؛ در نقاب خدا پرستی ظاهر شدند اما نشان ابليس بر پيشانی های نوشته شده به تسليم شان هم ستاره ی سياه در درخشش است و از آدميت بو و بهره ای نگرفته ؛ لاشئی شدند که هيچ نيستند الا زنُّ و ترديد ، قضاوت و تشديد و چه شدت که تنگ کردن زندگی بر هم نوعان خويش ! بد گفتن آن چه را که دوست داشته می ستايند ؛ به الله پناه می برند و می دانند که جز به پرستشگاه اندام تناسلی انسانی نرفته اند و اقرار نمی کنند .!

روزگاری گفتيم که همه کتاب خدا را در سه حرف از قعر تاريخ کهن برای مان به يادگار گذاشتند که جادوگران به الف و لام و ميمش ترجمه کردند و گفتيم روزی که اين اشکال رسم گرديد از الف و ب خبری نبود که از لام و ميم سخنی بميان آيد که اين سه نشان و قرار داد است و توجهی نکردند کافر پيشگانِ پنهان در پس مسلمانی و گوئی خالی از ارزش است که رمزی از رموز تاريخی گشوده شود که شکافتيم اسرار را و به حقايق يورشی وحشيانه برديم و بيرون کشيديم از دل تاريخ همه اسرار رنج های انسانی را و راه های بلندی و پستی را ! .

گفتيم انسان جانوری است قائم به جان و کفار خويش در پس دارندگان روح پنهان کرده ؛ مشتی از خبث طينت ترين مردم را به امور روحانی برگزيدند که از روح هيچ خبر نداشتند .

به راستی اين همه کرسی و اين همه دانشمند نامدار ، هيچ کرسی برای دانايان باور کرده ايد ؟

آنان که نمی دانند ، چه ميدانند که عميق ترين گودال رنج بشری ، رنج دانائی است ! به که بسپارم که خسته از روزگارم ، خسته تر ، از مردمی که می خواهند ندانند و نشنوند و نخوانند ، که به الله وام دارند و کدام پرستنده برای الله ثابت قدم تر از من که الله را ، فديه و قربانم .

شاد باشيد شايد شادمانی و سرور شما را به روشن بينی برساند ، چنانکه در روزگار کهن ، روزگاری که بر کوی و برزن رايت ايرانی در اهتزاز بود ؛ توان نوشتن از کف رفت که صدای خبيث عرب از بلندگوی اشغالگران همه وجودم به رعشه می اندازد و ميل به آن دوائی که همه برای خوابيدن و خود بخواب زدن بدنبالش هستند که ما هر دو از دانائی ، رنجور و زرد شده ايم که پرچم سياه شيطانی بر آسمان و زمين خود فروشی می کند .

ای داد

Posted by آسور at 11:18:31 | Permalink | Comments (2)

Tuesday, January 27, 2009

تک فرزند شايسته

با نام و ياد ميترا

وقتی که از انقلاب خيالمون راحت شد که به سرقت رفت و برگردوندنش با اين مردم نادان کار ساده ای نيست و سحر و جادوی عرب کار خودش رو کرده و مردمی که باور کردند دين همين معجون آفريده به دست مشتی ملای لبنانی و کشيش انگليسی و دربار صفوی و درون مايه ای از مذهب دراويش آناتولی که رهبری در مکتب شان مقام الوهيت و خدائی داره ، همون دين خداست و اين امريکا هم همون دشمن اصلی خدا که بايد از  روی نقشه کره زمين محو بشه و با همه اذنابش برن زير آب ، حالا هم که کاری از مردم دنيا  برای نابودیش بر نمی  آد عوامل طبيعی مثل گرم شدن کره زمين اومده به کمک دشمنان امريکا و بزودی امريکا و چين و ژاپن و خيلی کشورهائی که زير زيرکی با آمريک زدوبند دارند رو می بره زير آب و داغ به فضا رفتن و زندگی کردن توی آسمان ها و آيه نازل کردن رو بگور می برند ، رفتيم و خونه نشين شديم و کرسی های علم رو نام داران عرصه علوم به کارنامه افزودند و جايزه گرفتند و نامشان در ميان جاودانگان رفت !

امان از خريت سی سال داد زديم که آقا آمريکا خودش اين حکومت جمهوری اسلامی رو خلق کرده و اين اصولا اولين فرزند خلف و حلال زاده امريکا در تاريخ سياسی ش هست و اين تجربه بزرگی بود که برای دهن امريکا کمی گنده بنظر میرسه و اين حرامزاده ها نفهميدن که اين جا سرزمين مردان مرديست که آفاق و انفس در می نوردند و از اسرار خبر می آورند که بزرگ مرد تاريخ بشری بر روی زمين حسين منصور حلاج بيش از  هزار سال پيش به جرم افشای اسرار سه روز بر دار ماند و دست و پای و زبان از بدن پاکيزه  اش بيرون کشيدند ؛ اين ها روی زمين هستند و  بيرون کشيدن نيت از دفتر ذهن ايشان کار چندانی نيست ؛ تا روزی که ملت خود به خواب زده ، گوشه چشمی به کشتی سوراخ ايران بيندازد و باور کند که خواه ناخواه اين سوراخ گريبان او را هم خواهد گرفت و نابودی آن نيست که يک شبه اصلاح گردد .

 

 

Posted by آسور at 05:43:18 | Permalink | No Comments »

Wednesday, January 21, 2009

پيش پای اسب دشمن « با مائی يا با اوباما ؟ »ر

 با نام و ياد ميترا

درود بر شما

اونا که اول بازی

توی خونه تو و من

پيش پای اسب دشمن

مهره ها را سر بريدند

شايد در لحظاتی که اوباما پله های ورود به کاخ سفيد را می پيمود ، چيزی بنام مشکل در مخيله مزنونش نمی گنجيد .

بار ديگر اهريمن توانست فرزند نازپروده قرن بيستمی ، قرن برطرف شدن جداسازی های نژادی !  بالاتر رفتن فرزندان تباهی و تباه سازی زمين ، هم سان با نگرش مارکس به تقسيم دوره ها تا سقوط سرمايه داری اما بر عکس 1

در فرهنگ اهريمن آفريدن و نابود کردن نشانه است و آماج به سمت آن نشان !

سخت است نوشتن برای کسانی که فرهنگ لغت را برايشان وارونه ترجمه کرده اند و از سخن برداشت های ديگرگون دارند !

اوباما به کاخ سفيد می رود و در هر پله سه تن را در ايران  سر می زنند تا استوار شود که اهريمن ، سلطان آفرينش و پرورش است ؛ پس همه چيز روبراه است اگر اجنه مرتد بگذارند و ريشخند نکنند ردای روحانيون بدون روح را !

چرا مشکل در « زن و خيال » ِ اوباما در اداره جهان نيست ؟

شايد پدران و يا پدر ِ پدران اوباما در زمان بردگی شاهد بوده اند که کسانی مشکل جهان را برای قرن های بلند حل کرده اند ؛ مگر برای حل هر مشکل يک فرمول نياز نيست که با بکار بردنش همان نتيجه تکرار شود ؟

شايد تعريف آزادی در « زنّ  و شک » خانم ها و آقايان غربی و بانوان و سروران مرد صولت غرب زده اين است که هر کس می تواند با هر نوع قيافه و لباس ، زبان و رنگ به هر گونه که می خواهد زندگی کند ، حتی می تواند همه عمر را چرت بزند و دموکراسی همه نياز او را برای ادامه چرت زدن فراهم کند !

نشان های آينده آمريکا ، جهانی است بر ايده آل ترين نوع دموکراسی و شناخت حوزه های شخصيتی افراد و باور آن !

سناريو نويسان آينده گيتی مردمی وارونه نگر و خودبين هستند که بودن را بر بود خود بنا کرده اند و کارشان در دنباله روی از اديسون برای سرقت و يا خريد سناريو وقت صرف می کنند و دادن آزادی را در نشانه کردن بهترين سناريو نويس ها در خيال و زن خود پرورش داده اند و امروز در اين نکته از زمان و زمين هستيم ؛ اوباما پله دوم را بر ميدارد ؛ سه نفر در ايران سر زده می شوند ؛ لبخند بر لب های شيطان نمايان می شود .

اوباما هيچ مشکلی برای هشت سال زندگی بر اريکه اداره جهان با خود همراه ندارد و چهره اش از خنده در حال ترکيدن است ، اوباما با گام های استوار قدم بر پله سوم می گزارد ، سه در نفر در ايران سر زده می شوند !

سال ها و شايد قرن ها پيش سناريو را نوشته اند و در هفتاد توی کارگاه های اسلحه سازی در گاوصندوقی از فولاد آبديده پنهان کرده اند ، آن ها خمينی را در روز خواستگاری شجاعانه اش از سرکار خانم فخر ايران به امامت برگزيدند ، چنانکه در روزگاری دور تر امام هائی ديگر ؛ مانند « وهاب » و « بها = شيخ محمدعلی مازندارانی ) و آفرينش فرقه های جديدتر که هر چه تفرقه بيشتر ، زرادخانه ها روشن تر !

در « زن و خيال ِ» اوباما هيچ مشکلی نقش نبسته است و برای ورود آرام و پر طمئنينه اش بيست و سه روز شليک ، آسمان را تيره و زمين خونخوار را بار ديگر به خونی لزج  آبياری کرد ، شادمان نگاه کرديم ، گوله های آتشين بر سر روی بانوان و کودکان زمين از مستمندان ، بردگان ، سيه روزانی که مشکلی جز نان نداشتند ؛ نان ! مشکل بزرگی است ؛ نه ؟

ميليون ها مبلغ دينی بر نگاه بانی از برج ها و باروهای سلطنت گماشته اند تا فلک را برای هر کس ديگرگونه بچرخانند ، گاو مش حسن را بکشند تا گاو همسايه بتواند شير فروش خوبی برای جامعه اش بشود ،دختر همسايه کور شود تا خواستگار متوجه دختری ديگر گردد ! مادر شوهر چلاغ شود ؛ مادر زنی کور ! مشکلات حل شود چه فرق می کند که مشکل بزرگتری آفريده شود ؟ برطرف کننده مشکل در ميان مردگان به زندگی جاودان رسيده است !.

سفارش کرده اند بلند ننويسم ، کسی را يارای خواندن اراجيف نيست ؛ فشرده می نويسم که جز ناتوانی در انديشه ام نگنجيده .

شاد باشيد و جشن های ايرانی را که دشمن اهريمنان است برپای و بزرگ داريد که برای نجات از شر ، راهی نيست جز شناخت .

پيش از ورود اوباما به بالابر ، سه نفر در ايران سر زده شدند .

ابليس را قهقهه در گرفته است .

مردم بخوابی ناز فرو رفته اند !

از بلندگوی تلويزيون صدای شادمانی بگوش می رسد.

اوباما پيروزمندانه وارد دفتر کار خود در کاخ سفيد شد .

يک نفر از تناب دار شش ماه مرخصی گرفت ؛ شايد اوباما بدهکاری اش را پرداخت کند ، دنيا را چه ديدی ؟

او باراک حسين اوباماست

 به کنايه اشاره کرد ، قبل از او هم راسای جمهور در کاخ سفيد بوده اند که مشکلاتشان پيش از خودشان حل شده بود .

او

   

 

Posted by آسور at 06:17:35 | Permalink | No Comments »

Sunday, January 4, 2009

از دو زن زاده ای مبارک نام

با نام و ياد ميترا ، آفريننده مهر ، بخشايش ، عشق و شادمانی

او ميترای بی کس ، ميترای فراموش شده به تلبيس در ابليس و هارون ، تجسم شيطان در لباس يهوه ، الله و قوم برگزيده بر کرسی هدايت « زن » و امت « مزنون » و ملت « زنين » ، يکصد و بيست و چهارهزار غارتگر و ياران از دو زن زاده ، از بن تاريخ تا امروز و اصرار بشر در ماندگاری جهل و جادو ، جمبل و معجزه ؛ باور آورندگان بدعاهای نوشتنی و خوردنی!

بار ديگر هجوم عرب در غارت و چپاول جان و مال و ناموس ملتی بی ريشه و چند رگه بنام ايرانی ، بی هيچ نشان و برچسبی از ايرانيت در ر يشه تاريخی اش ، با محرم آغاز شد .

ايرانيان جاهل و درمانده ای که به هجوم عرب ، به دنيای ريشه داران وارد شده و رگ و ريشه ای ارزنده از اعراب متمدن و مدينه ديده يافته که تا عرب ها به ايران نيامده اند نشانی از انسانيت و آدميت ، شرف و غيرت در پيشينه‌شان يافت نمی شود و اگر ريشه ای پيدا کرده به قدرت عمر و همت علی و فرزندانش در رجز خوانی های حسين در حمله به اين خاک که ،! 
 حسين بن علي: ما از تبار قريش هستيم و هوا خواهان ما عرب و دشمنان ما ايرانيها هستند. روشن است که هر عربي از هر ايراني بهتر و بالاترو هر ايراني از دشمنان ما هم بدتر است.ايرانيها را بايد دستگير کرد و به مدينه اورد زنانشان را بفروش رسانيد و مردانشان را به بردگي وغلامي اعراب گماشت (حسين بن علي امام سوم شيعيان سفينه البحار و مدينه الاحکام و الاثار نوشته حاج شيخ عباس قمي صفحه 164

 

اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست ؟

چپ و راست و پائين و بالای شما برایم چه فرقی می کند که ، تيغ زهر آگين سخنانم همه آدميزاد از انس و جن ، ديو و شيطان را نشانه می رود که ، هيچ خودی بر زمين نديده ، نمی شناسد !

اواخر سال هشتاد و شش که نماينده جنيان در راس هرم قدرت ، مقام عظمای رهبری را  کنار زده ، عبا و عمامه بر جنازه کشيده ، به روضه خوانی رويکردی اعجاب انگيز ابداع نمود تا حق جانشينی در ارتقای روضه خوانی به مقام عظمای ولايت مطلقه ، در کنار مبارزه ضد امپرياليستی صهيونيستی را به جنيان مسلمان گوشزد کرده ، خوار و خفيف بودن خبرگان بی پشتوانه رهبری را به رخ مدعيان قدرت بکشد تا اجنه کافر به درک پشتوانه قدرت نظامی و بسيجی های جبهه نديده چشم باز کنند ، خاتمی در وحشتی عميق اعلام خروج از عرصه سياست را عنوان کرد و ناخواسته تداعی کرد ، جائيکه رفسنجانی در يکقدمی چوبه دار قرار گرفته ، وی عددی قابل در عرصه سياست و قدرت شمرده نمی شود ! عنوان کرديم او رفت و من باز آمدم .

از روزی که پای جواسيس چند جانبه به محفل مبارزان مجازی باز شد و « زنّه » هاپولی کردن قدرت در « ازهان » « مزنون‌شان » در شک و ترديد به بار نشست ، خود را کناری کشيدم و مايه شادمانی زودگذر « زنان » آقا نما را سبب شده ، پايداری کردم تا امروز !

ديری نگذشت از دو « زن » زاده ای مبارک نام در دادستانی انقلاب به تهديدی جانانه وبلاگ نويسان و مبارزان شبح صولت عرصه مجاز را از ميدان بدر کرد و با احداث ده هزار پايگاه اينترنتی از خودفروختگان بی رگ و ريشه و از دو « زن » زاده ، در بلندگوهای استحماری ، زانوان مبارزان پنهان را لرزاند تا کم کم پای بيرون نهاده از دائره خط قرمز را به زير کشيدند و ديس کانکت کردند و به بهانه ای جا زدند ، در حاليکه خروج من از عرصه مجاز ، ورودی به صحنه واقعيت های رو در رو با جهل و خرافه ، در ميان مردم را در پی داشت .

بدون ترس از سرما ، تاريکی ، بی وحشتی بميان جنيان آمدم و از انتخاب راه گفتم ! گفتم تا وارونه خواهان در سرزمين باستانی ايران بدانند که پنهان شدن در پس نام « مسلمانی » را پيامدهائی عجيب در پی است که کمترين آن سوختن به آتشی است که خود مهيا کرده اند در دنيا و روز حشری که دم از باور آن زده اند .

اجنه مسلمان به جهنم پرتاب خواهند شد در حاليکه از آتش سپری با خود برنداشته اند و اما جنيان کافر به جهنم می روند و از لذت سوختن بهره مند می شوند که خود از جنس آتش‌اند و آتش قادر به تهديد آتش نيست و اجنه مسلمان در کفر و خود پوشيدن های مکارانه و ريا کارانه‌شان تا ابد از آتش رنجور و زرد جاودان خواهند ماند .

شکستم ! اما شکست من از سعيد مرتضوی ، محمود احمدی نژاد و سربازان خونخوار امام زمان بيرون آمدنی از چاه زنانه جمکران نبود که برای مزنونين پشيزی قائل نبودم که حلقه دار عرصه رقص وصال شيرين آرزو کردنی من بود از روزی که فرياد زدم :

« نماز عشق دو رکعت است که وضوی  آن صحيح نيايد الا به خون » !

تو مدعی مبارزه مرا شکستی ، آن گاه که ، ادای دموکراتيک از خودت بيرون میدادی و فرمان مؤدب باش برايم صادر می کردی ، در زمانی که جان و مال و ناموس تو زير چکمه های ستم در پشت سيم های خاردار به بازی گرفته می شد ! و هرگز فراموش مکن که در نظام قدرت مطلقه ، قدرتی برای رو در روئی با من و داشته هايم وجود نداشته و به وجود نخواهد آمد که در پناه ميترای مهربان و بخشنده از قدرت بی کران آفريدگارم در پس يک تجلی بهره مند و شادمانم ؛ و

شايد خيلی بيشتر که ، نوشتن را ، در حوصله ندارم  !

 

Posted by آسور at 13:55:49 | Permalink | No Comments »