عيد قربان
عيد قربان
با نام و ياد ميـترا خدای مهر و روشنائی
عيد لغتی است عربی به معنای بازگشت ؛ شايد منظور برگشتن به اصل است و نسبت مالکيت به عمل بخصوصی ، يعنی بازگشت به اصل و ريشه آن عملی که روزی اتفاق افتاده و شما را به راه خويش می خواند و پذيرش نام عيد بر صفت مخصوص ، يعنی قبول نوع انديشه ای که آن را عمل را تائيد می کند .
اسماعيل بايد قربان شود تا خلوص ابراهيم در باور خدا باثبات برسد و اين امتحان سخت و خنجر بر گلوی فرزند نهادن و پذيرفته شدن قربانی و خون شيشک را ريختن يادآور آن باور !
سال ها در انديشه بودم تا محکی بر علمای اهل سنت بزنم و اين ميل که روزی در ترکمن صحرا با مردم اين سرزمين گفتگوئی مذهبی داشته باشم و قسمت امسال در روز عيد قربان که به گفته اهالی عيد بزرگ آنان است و در فاصله دو عيد قربان و عيد قدير که ياد آور ضد باور سنی هاست در قبول اين روز بنام عيد و فلسفه غدير .
اکثريت مردم محل را حنبلی مذهب ها تشکيل می دهند و او را امام حنبل می نامند .
شب عيد قربان دوستی آمد و گفت برای تفريح و پاسخ دادن به دعوت ده ساله يکی از دوستان که هر سال دعوتش را تکرار می کرده می خواهم به بندر ترکمن بروم ؛ قرار و مداری گذاشتيم و حرکت کرديم و فردا صبح در روز عيد وارد حياط منزل آن دوست شديم در حاليکه دو گوسفند معروف به شيشک به قيمت هر عدد يکصد و هشتاد و پنجهزار تومان را بر زمين زده بودند و با طناب دست و پايشان را می بستند ؛ که من برای برداشتن وسائل به اتومبيل برگشتم و در بار دوم که وارد حياط شدم دختر صاحبخانه در حال عکس گرفتن از جسد گوسپند سر بريده شده بود و قصاب به کندن پوست شيشک مشغول بود و همه در تکاپوی انجام امور به نحو صحيح مثل نمک ريختن در چاله ای که خون گوسفند در آن ريخته می شود و غيره .
نگاهم در چشمان خيره شده گوسفند دوم که هنوز به يک بنکر مخلوط کن سيمان و ماسه با طناب بسته بود گره خورد ! گوئی به سادگی پذيرفت تا دقائقی ديگر او را به همين نحو ذبح خواهند کرد و از شدت ترس گرسنه شد و شروع کرد به چريدن در لابلای سنگ های کف حياط .
ناخودآگاه بدوستم گفتم : عيدشان هم آغشته به خون است و اين خونريزی در اين شهر که همه مردم آن در چنين روزی گوسفندی می کشند و در فريزرها جا می دهند ، نمود و جلوه بيشتری پيدا کرده بود .
همه مردم شهر به کار آماده شدن برای قربانی بودند . بر ترک موتور سواران و صندوق عقب های اتومبيل ها تنها چيزی که ديده می شد گوسپند بود .
گوئی تاتارها به نسل گوسپندان هجوم کرده و هر يک اسير خويش به زير بغل زده در راه کاميابی جانفشانی می کنند .
ادامه اين سفر ياد بماند برای حوصله ای ديگر