Thursday, November 6, 2008

موسی

با نام و ياد ميترا 

مهربان

درود بر شما

شايد برای اولين بار  در بشر کسی پيدا شده تا سخن از  وارونگی کارکرد اديان معروف به آسمانی گفته باشد . حقيقتی تلخ در نهاد اين راه ها نهفته است  که اثبات می کند ، بشر در جاهليت و نادانی به عرفان و فلسفه ، سر در گم خيالات واهی خود است .

براستی اگر پيشينيان باور می کردند که در  سخن فلاسفه هم ريشه ‌ای از حقيقت و واقعيت نهفته است که البته ناقص است و به همين گونه در عرفان ، بصورتی که هر دو را بايد  گفت که پايشان چوبين بوده است و شکننده .

اين که سخن عارفان زير بنای اديان موسوم به آسمانی است ، اما دليل  اکثری بودن هواداران دين را می توان به اکثريت نادان بشر ، نسبت داد و گرچه اطلاق دانا هم به کسانی در بين بشر سابق ، مصداق مشخصی ندارد و در ميان مردم زمين از  ديرباز تا کنون کسی که به حقيقت و واقعيت آفرينش پی برده باشد ، ديده نشده .

آن چه که امروز به دست ما از پيشينيان مذهبی  رسيده است  قصه  ای از آفرينش است  و سرگذشتی از  فرزندان آدم و تاريخچه ای از  ظهور پيامبران معدود که گفته شده است به شمار ، يکصد و بيست و چهارهزار پيامبر بوده اند  .

نامدارترين پيامبر تاريخ  بشری موسی  است با کمترين پيروان و کتاب تورات که مشتمل بر بخش های مختلفی است ؛ مهم ترين آن سفر آفرينش است و الباقی قصص زندگی پيامبران  قوم جحود و طائفه بنی اسرائيل ، که خود را قوم برگزيده « يهوه » ، خدای بنی اسرائيل می دانند .

شايد اولين اخبار جنايت و غارت بنام دين از موسی بر جای مانده باشد ؛ گرچه اثری از « داود » نيز بر خونريزی به جای مانده . وی همه عمر زره ساخته است تا بتواند راهزنان را ترغيب به باور خود کند و توسط ايشان توانست با بخون کشيدن جوامع بشري حکومت سليمانی را بنيان نهد . موسی بنی اسرائيليان را که تماما از دوازده  فرزند اسرائيل که در  روزگار قحطی  و سروری يوسف بر مصر ، به مصر کوچ کردند و در مصر ساکن شدند و قرن ها زندگی در مصر ، آنان را در مردم مصر مضمحل نکرده و اين دوازده طائفه ، بصورت مجزا و مشخص ، هم چون قبائل غربتی ، کولی وار ، در مصر بر ساحل رود نيل زندگی کردند .

محله های بنی اسرائيليان  بدليل يک پارچگی  مختص کولی های غربت نشين ، پايگاه فساد و تباهی مردم مصر بوده و مردم مصر از  اين که جوانانشان در محله های غربت آلوده به مفاسد نشوند ، پيوسته به دولت ها معترض بودند که اين ها بايد از  اين کشور بيرون ريخته شوند و دولت ها بخاطر  حفظ حقوق بشر ، کارگر ارزان ، و مزدوران فراوان ، با اين ها مماشات می کردند.

مردم جهان کولی ها و طريقه زندگی‌ی ايشان را خوب می دانند . در ميان کولی ها فساد و فحشا کم اهميت ترين مشکل اجتماعی به حساب می آيد  . همه  ميدانند که غربتی ها انسان های ناآرام ، عصبی و مهاجم هستند که در برخوردهای اجتماعی از حالت های خشن و دست جمعی استفاده می کنند و همواره مسلح هستند .

کولی ها به مناصب دولتی راه ورود ندارند و عمده در آمدشان پذيرائی از مهمانان غير خودی است که غربتی های شمال کشور ايران به اين ميهمانان لقب « طائی » داده اند که ياد آور « حاتم طائی » است .

کسبه ايشان ، آهنگران و درودگران ، خراط ها ، رنگرزها ، فال بين ها و رمال ها و جادوگران و اصنافی  از اين قبيل بوده اند و ساخت ابزارهای مورد  نياز مردم از چاقو و قيچی و سيخ کباب و غيره و قطعات چوبی را بر آورده می  کرده اند .

با گسترش صنعت اين مشاغل سبب وجودی خود را از دست دادند و کولی ها از راه دزدی امور می گذراندند ، تا دولت جمهوری اسلامی ايران توانست به ايشان سروسامانی در ورود به بخش مواد مخدر بدهد و در دو سه طرح عمده ، ايشان را در جامعه ايران برای اولين بار مضمحل  کرد .

موسی  را فرزند عمران خوانده اند که بر اساس يک پيش بينی توسط جادوگران و رمالان ، قرار بود بدنيا بيايد و تخت فرعونی را باژگون کند . فرعون زمان ، بعد از مشورت با بزرگان مصر  به اين نتيجه رسيد که فرمان دهد در شب هائی که ممکن است نطفه ای منعقد شود که منجر به تولد فرزندی در روز موعود شود ، همه مردان قوم بنی اسرائيل بايد در محلی رو باز و زير نظر سربازان باشند تا مگر هم خوابگی پيش نيايد و عمران توانست از فرصتی استفاده کرده ؛ خود را به همسرش برساند و نطفه ای منعقد سازد .

فرعون  فرمان کشتن فرزندان پسر بنی اسرائيل را که در روزهای معرفی شده بدنيا خواهند آمد را صادر کرد .

 مادر موسی ، موسی را به نيل سپرد و نيل وی را به آغوش آسيه همسر فرعون برد و مهر کودک بر دلش نشست و موسی را بعنوان فرزند خوانده ، به دربار  برد .

 فرعون کودن و نادان هم نفهميد که ممکن است اين پسر همان نابود کننده موعود مصر باشد و فراموش کرد که در چنين روزهائی فقط اسرائيليان هستند که ممکن است فرزند خود را بر راه و آب بسپارند .

زندگی نامه موسی و ده فرمان او در کتاب مقدس آمده و کتاب مقدس کتابی است که دويست سال بعد از مرگ موسی تنظيم و گرد آوری شد .

آن چه مسلم است شباهت رفتار حکومت های مذهبی به يکديگر  است و از همه مهمتر ! اين اديان همه‌گی ، از ملت جحود و يهود و بنی اسرائيل بوده اند و خدای اين قوم برگزيده ، نوری را در کمر به کمر منتقل می کرده ، تا يکصدوبيست و چهار هزار پيامبر برای هدايت و روشنگری نسبت به شناخت وی و راه او ، بسوی فرزندان بشر فرستاده است ، اولين آنان « آدم پدر  بشر » و آخرين آنان « محمد بن عبدالله » خاتم پيامبران قوم جهود و خدای يهوه که يهوه را به عربی  « الله » که پسوند نسبت بود برای « عبد » که پدر وی بوده برگرداند و « الله » را به خدائی برگزيد .

موسی قوم خود را چهل سال بين مصر و اسرائيل ، در صحرای سينا و وادی  ايمن ، سرگردان کرد و حکم اين سرگردانی را از جانب خدا قلمداد کرد  که ، چون قوم بنی اسرائيل  بدنبال گوساله ، گوساله ساز  رفتند و تابوت حمل و حضور «  يهوه » که بر بالای تخت روان ، هم چون قطعه ای از آتش ، ايشان را در تمام مدت و طول راه ، همراهی می کرد ! را کناری  نهاده اند و به پرستش گوساله روی آورده اند ، مورد خشم « يهوه » قرار گرفتند و «  يهوه » نفرين کرد که ، يک تن از اين مردم پايشان به سرزمين کنعان نخواهد رسيد ، يعنی فقط کسانی که بعد از  اين فتوا بدنيا می آيند ؛ می توانند به سرزمين کنعان وارد شوند .

دوازده طائفه و هر  طائفه حدود يکصد هزار  نفر و جمعا يک ميليون نفر حدودا در اين سفر موسی را همراهی کردند و موسی را جلودار شمرده و از وی تبعيت کرده اند .

بگذريم که موسی لکنت زبان داشته و در روز  بعثت از  سوی « يهوه » وی از خداوند کمک برادرش هارون را خواسته که زبان گويا و ته سوادی داشته است و معلوم نيست که چرا خداوند زبان اين پيغمبرش را درمان نکرده ، در حاليکه پيامبر بعدی ، درمانگر  دردهای ، بی درمان بشری است و حتی مرده هم زنده می کند . او هم از قوم بنی اسرائيل است .

بعد از  چهل سال سرگردانی ، بنی اسرائيليان بر  تپه ای مشرف به کنعان اطراق کرده اند و بين ايشان و سرزمينن اجدادی شان ، يک رودخانه هائل است .

در اين شب موسی نطق خود را بيان می کند که : امشب من از دنيا خواهم رفت ، شبانه مرا دفن کنيد و فردا برای آخرين بار با شکافتن اين رودخانه ، از شما جدا شده و به آسمان می رود و اين آخرين معجزه « يهوه » برای قوم  بنی اسرائيل است .

بعد از شکافته شدن رودخانه بايد ، با تمام قوا به سرزمين کنعان يورش ببريد و آن چه از موجود زنده در اين سرزمين ديده شود ، بکشيد و به حيواناتشان هم رحم نکنيد و تا تمام اين سرزمين از سکنه خالی نشده است ، دست از کشتار نکشيد و ساکن نشويد .

شايد اين از اولين نسل کشی های تاريخ بشری باشد  که ناکام هم ماند .

ملت موسوی ، آن شب را به تقسيم  سرزمين آينده شان که موسی وعده جريان شير و عسل در جوی هايش را داده بود ، مشغول شدند و شمشير ها را صيقل دادند و آماده شدند به يورش و غارت و تجاوز .  

يورش وحشيانه و ناجوانمردانه است و کسی را يارای مقاومت در  برابر  لشکر انبوه موسوی نيست . جان و مال انسان ها غارت می شود و بنواميس‌شان تجاوز های وحشيانه میشود ؛ چرا که حکم موسی نابود کردن همه نسل کنعاني است .

سرزمين ها يکی ، پس از ديگری تصرف می شود و از  همان اول برخلاف وصيت موسی که تا تمام سرزمين به تصرف در  نيامده ساکن نشويد ، هر طائفه بعد از  تصرف سهم سرزمينی اش ، بر اساس قرار تقسيم ، زن ها و کودکان ، پيرمردان و پيرزنان خود را اسکان میدهند و تعهد می کنند که رزمندگانشان تا آخر  در کنار همراهان بمانند و بجنگند تا همه اين قوم همه گی نابود شوند .

قصه موسی و مصر و بنی اسرائيل در کم کاری ها ، فرار های پی در پی رزمندگان به بهانه ديدن همسر و فرزند ، بر  سر زبان ها افتاده و جاسوسان کنعانی از ماوقع مطلع می شوند و از  مرزهای کشور خود خارج شده ؛ از همان راهی که موسويان حمله خود را آغاز کرده بودند ، دست به حمله میزنند و ادعا می کنند که چهل سال پيش به فرمان پيامبرشان و وعده خداوند از سرزمينی به اين سرزمين فراخوانده شده اند و چون موسويان اعتراض می کنند که خداوند اين وعده را به ما داده ، فريب می خورند و ايشان را بدرون خود جای می دهند که تا امروز ، نزاع ميان اين دو طائفه در جريآن است و سبب جمعيت کم اين قديمی ترين قوم شيطان پرست تاريخ بشری در تلبيس و بنام يهوه ، همين خلط خونی است و اين قوم بزرگ ، امروز  قومی کوچک اما مکار بر روی زمين هستند و فساد اين جهان به ايشان نسبت داده می شود .  

قصد قصه سرائی ندارم ، اما لازم بود شمه ای از زندگی موسی بزرگترين پيامبر قوم بنی اسرائيل را مروری نمائيم تا به واقعيت های پشت پرده اديان پی ببريم .

با بعد در پناه ميترای مهربان ، آرام باشيد .

 

Posted by آسور at 18:11:31
Comments

4 Responses to “موسی”

  1. یا دوست!

    ای کاش همه حقایق را باور می‌کردند و
    بر جهل خود تعصب نمی‌ورزیدند.

    سپاس بیکران
    دیر زی شاد!

  2. Anonymous says:

    همه گی نه ، همگی

  3. آسور says:

    بايد بيشتر بدنبال دانائی باشيم ، خيلی بيشتر !

  4. آسور says:

    گرامی
    روزگار سر مردم ناسازگار را به سنگ می کوبد .

Leave a Reply