Thursday, November 27, 2008

ننگ مسلمانی

با نام و ياد ميترا

مهربان

درود بر شما

جای بسی قدردانی و سپاس می ماند برای سردمداران نظام جمهوری اسلامی از اين مبارزان ارزشمندی که در تاريخ خيانت مبارزين به مردم خود و خود ، بی سابقه است .

مبارزانی که اساسا نوع پيشتازی و تک تازی‌هاشان بر حذف هم راهان و همگرايان برنامه ريزی شده و سر نخ حرکت‌های  براندازانه‌شان در دست امثال مرتضوی و اژه ای گره خورده و دستگير شده‌هاشان در اوج غربت و تنهائی گرفتار دژخيمان سياه پوش و سياه انديش و سياه کار ، می شوند و به شهادت تاريخ ، ابزاری می شوند برای سرکوب جنبش رهائی بخش که وجود خارجی ندارد و يا جنبش آگاهی بخش که کسی را آگاهی و اشرافی بر مسائل ريشه ای نيست وصورت مسئله‌هائی مهم ، که بدليل اهميت ، پاک‌شان می کنيم و بی توجه از کنار آن ها رد می شويم .

شور و شوق نوشتن را خاموش می کنند و ميل شديد به گفتن و نظر دادن را در خود تشديد ، اما از ترس نمی نويسند و حوزه‌های دخول  را  محدود و مقيد  می کنند و برای هر قيد تقدسی آسمانی بنا می کنند و حاضر نيستند در محدوده مقدسات قلم بدست بگيرند که حکم نويسندگان را شارع مقدس حضرت سيد علی خامنه ای ، مقام عظمای رهبری از پيش تعئين نموده اند .

پيش از آن که فراموش کنم در جواب فرمانده بسيج که فرمودند : برای ورود بسيجيان به عرصه سياست منعی وجود ندارد ؛ بايد عرض کنم در سی سال گذشته که ورود به عرصه سياست محدود به شرکت در رفراندوم و همه پرسی ها بوده همه مردم اعم از بسيجی و سپاهی و ارتشی ، لشکری و کشوری ، حق شرکت داشته اند اما بسيج يا ارتش و سپاه گوه می خورند وارد عرصه سياست و نقش و نقشه در سياست بشوند که اين گوه خورده شده و تاوان اين گوه خوری‌ها در روزی که تاريکی‌ها بکناری زده شده بيان آزاد شد و پرده ها به کناری رفتند ، پس داده خواهد شد ؛ که اين از اموری است که اين بار برای مردم بزرگی که هر سی سال يک بار  بر ديکتاتوری می تازد و ديکتاتور را نابود می کند با کرت های سابق فرق دارد و قرار است که درس بزرگی به تاريخ داده شود تا مزدوران و دزدان انقلاب ها ، جرات حضور در عرصه بلبشو را به خود ندهند .

پا فشاری زيادی می کنم بر سحر و جادو در کلام عرب و زبان قرآن که خوب گفته ، بد می پرورد ! وارونه سازی از محسنات پنهان اديان ابراهيمی است که بشر را به ورطه سياهی و پليدی سوق خواهد داد .

توجه کنيد به گذشته اديان آسمانی و راه‌هائی که يکصد و بيست و چهار هزار پيامبر به ادعائی ، از  سوی خدا و برای هدايت بشر آمدند و آن کردند که نبايد !

پيامبران الهی هر جا توانستند قوم و گروهی را گرد آورند ، به جان و مال و ناموس ملت ها رحم نکردند و حکم حليّت غارت و چپاول و تجاوز ، حتی به کودکان را صادر کردند و کراهتی در تجاوز به ناموس مغلوب بر نشمردند !

گفتم : هر آن کاو ، به ناموس مغلوب در جنگ تجاوز نمود

خودش ، مادرش ، خواهرش ، جنده بود !

محمّد ، سکندر ، حسن يا حسين ، هر که بود

تو دانش که الحق زنازاده بود .

در طول تاريخ بشری مردم جاهل و نادان به رهبری مبلغان و ساحران ، رو در روی فلاسفه و دانشمندان خود ايستادند و نفی کردند علم را و منع کردند ، دانش را و رواج دادند ، جهل و خريت را ، بنام دين !

بايد خرده گرفت بر دانشمندان کم خرد و گمراه زمين از ارسطو  و افلاطون ، سقراط و بقراط تا بوعلی و صدرا و خمينی و يا فلاسفه نوظهور اروپائی که بعد از رنسانس به نت برداری از کتب علميه اسلامی که نوشته ايرانيان بی اصل و نسب از ميان دانشمندانی که نام ايرانی و کلامی عربی  داشته اند و شده اند افتخار و ضامن اسلام که اگر نبودند اين انسان‌های بی وطن و  خودباخته‌ی  به اسارت رفته و به بردگی تمکين کرده ؛ امروز از اسلام و مسلمانی اثری بر  زمين نمانده بود که نژاد عرب پست تر و زبون تر از آن است که مکتب و مرامی داشته باشد و بشناسد .

اروپائی‌هائی وقتی توانستند نيمی از  بندها و قيدهای مذهب سياه مسيحيت در روزگار اقتدار را از  ميان ببرند و پس بزنند و در سايه آزادی بيان ، بياناتی در خور تامل داشته باشند ؛ تا آن جا که مردم نادان زمين به دانش مخرب غرب خيره مانده و غافل شده اند از طبيعتی که به دانش اين دانشمندان رو به نابودی است  و از نشانه هايش ، زندگی نکردن عمومی بشر در همه جهان .

پيچيدگی‌های گمراهی و جهالت بشر آنقدر در هم تنيده و سردرگم است که برای رساندن و تفهيم کلام از نقطه مشخصی نمی توان شروع کرد و امروز همين پيچيدگی ها شده است ابزار قدرت ستمگران و سرکوبگران که مردم زمين به درک  باور «  امام »  نرسيده اند و چرا نرسيده اند ؟ چون شيعه‌ی‌ جادوگر ، امامت را موکول و موقوف به دوازده تن کرده که يازده تن از ايشان مرده اند و دوازدهمی در غيبت است ! بسيار عجيب است که مردگان دست‌شان از  دنيا کوتاه نمی شود !.

چگونه می توان افکار احمدی نژادی را در بوته تجزيه قرار داد وقتی می گويد : امام زمان که تنها نمی آيند ، ايشون با يکصد و بيست و چهار هزار پيامبر و اعوان و انصارشان تشريف می آورند ! صد رحمت به خر که اگر ديد يک خری مرد ، می فهمه که اين خره مرده و ديگه به بلند شدنش اميدی نيست و شيعيان نادان متوسل به مردگان و اماکن می شوند ! چرا که ؟ محمد از حق ارتباط  با خدا محروم بوده و ملتزم به دريافت فيض از طريق واسطه و کدام واسط و هائل که ، « گبرئيل » ، مردی از مردم « گبری » ، مردی که دين و راهش را در حيطه اختيار و تسلط خداوند « گبار » بر شمرده و در برابر قضا و قدر ، از خود سلب اختيار کرده و امور را به « اين جهان کوه است و فعل ما صدا ، سوی ما آيد صداها را ندا » ربط داده و در زندگی مراقب است تا « نيت بد ، گفتن بد ، کار بد » مرتکب نشود که برای هر « انديشه و سخن و کرداری » سزائی در سيستم آفرينش کارسازی و تعبيه شده است .

برای امتی که پيامبرشان از حق ارتباط  با خدائی که از رگ گردن به انسان ها نزديک تر است ، محروم بوده ، فرض ارتباط با خدا محال است و چنين است که هر جا سخن از جنايت و فسادی ننگين هست ، رد پائی از مسلمانان در آن يافت خواهد شد که فرمان از شيطان می برند و شياطين را بهره مند و متمتع می سازند از جان و مال و ناموس پيروان که رهبران مسلمان تنها در انديشه غارت و تجاوز بسر می برند و دمی از هيولا خارج شدن را بر نمی تابند .

بعض انسان های نادان و پيشداور ، ما را اسلام ستيز و عرب ستيز می خوانند در حاليکه سخن از ستيز نيست و گفتار ما بر اساس شناخت و آگاهی است و چه مهمی ، برتر از شناخت حقيقت دين و ريشه باور خائنانه بشر به خود ، بر ارسال پيامبران از سوی خدا ! و پشتيبانی از بنای رفيع تجاوز و غارت ، بنام خدا ! و اين تاريخ ننگ و نکبتی که به آن سربلندی می کرديم .

اشاره ای کوتاه به تجاوز « ابراهيم » به هاجر و تولد « اسماعيل » و آن همه بازی های جنايت کارانه که بر هاجر و فرزند ناخواسته اش روا داشتند و خدا را حيوانی جنايت پيشه ، بی رحم ، نابخشنده و نامهربان معرفی کردند که دل در گرو آزار بندگان سپرده و هر نوع لذت و زندگی را کريه جلوه داده ، صواب را گناه و گناه را صواب جلوه داده .

در تأکيد روی واقعيت جادو و سحر کلام عرب توجه کنيد به « الله الرحمن الرحيم » که احکام قطع و مثله و اعدام و شکنجه و سنگسار ، قتل و غارت و تجاوز را صادر می کند و هنوز کسی باور نمی کند که در زبان و مرام اقوام ديو پرست ، نشانی از روشنائی و بينش نيست و هر چه هست ، جادو و افسون است و خمير مايه ای از راه خدا که پنهان است از چشم حراميان و راهزانان ، کفار و مشرکين ِ ملحد که ارتداد را پيروی قلمداد کرده و بر پرستش شيطان اصرار می ورزد ؛ چنانکه خدا پرستی را سزای مرگ فرمان می دهد ، اما با احکام وارونه !

از مصاديق وارونه کاری مسلمين ، همين بس که در ياد روز مخالفت جهانی با خشونت بر عليه خانم ها ، خانمی ستمديده را اعدام می کنند و در مخالفت با همت و غيرت مردم جهان بر عليه خشونت ، اعدام و سنگسار ، احکام اعدام اجرا می کنند و حکم به سنگسار ميدهند .

ما مردم نادان و عقب مانده ای که از داستان ضحاک ، همان باور کرديم که بر شانه های نامردی از تبار اعراب به بوسه های شيطان بر شانه‌هايش مار سبز شده و اين مارها خوراکی از مغز و مخ مردم سهميه داشته است و نفهميديم که مار نماد مزدوران وابسته ايست که هم چون مار با نيش های زهرآگين مغزهای مردم خسته و درمانده می کنند آنقدر که روزانه ده هزار نفر در سه کشور ايران و عراق و افغانستان ، خوراک مارهای ضحاکی می شوند و مردم ما در انتظار سبز شدن مار بر دوش‌های ضحاک زمان نشسته‌اند .

نشانه های خود بخواب زدگی در اين مردم به روشنی ديده می شود ! اما تعجب ندارد که اين مردم پيوسته بر بهترين گزينه‌ها ، تيک زده اند و تيک امروز از آن جهت است که آينده قابل پيش بينی نيست و از آن اعتماد که سی سال کشور و ملتی را بر باد داد ، کمتر خبر و اثری می بينيم .

ما ديگر به خودمان هم اعتماد نداريم .

ای داد تا بعد

او

Posted by آسور at 15:48:36 | Permalink | Comments (2)

Saturday, November 22, 2008

دويست ميليارد

با نام و ياد ميترا

مهربان

درود بر شما

از روزی که دفاع احمدی نژاد از صادق محصولی در مجلس رو شنيدم ، قفل کن هام زده شد و چرخ هام شقشقيه کنان به جای آب دهان از خودشون آتيش پروندند و به خودم گفتم بگو گوه خوردم !

به قول بچه هام با بريدن از رژيم به نيت دور شدن از قوم غارتگر نه تنها به مردم ايران نتونستی خدمتی بکنی ، به ما هم خيانت کردی و ما رو تو فقر و فلاکت تا اين جا خر کش کردی ! اگر الان بابای ما هم تو مجلس از درآمد های دويست ميلياردی اش ، اون هم در مدت کوتاهی از ورود به عرصه فعاليت اقتصادی ! براحتی حرف ميزدند و بچه هاش هم با خيال راحت از حلال بودن درآمد پدر از فعاليت اقتصادی تو اون باغ ها و ويلا ها میچريدند و حال می کردند ……………….!

از  همه مهمتر اين که يک رژيم بلند نظر و آزاد انديشی که درآمد دويست ميلياردی  در مدت سه ، جهار سال را فعاليت اقتصادی نام گزاری می کند ، بايد مورد ستايش و پشتيبانی قرار گيرد ، دولتی  که اين چنين بوضوح و روشنی از سياست های اقتصادی و آينده مسلمانان در ايران پرده برداشته و بی هيچ شرمی اعلام کند که : بايد ميرفت خانه نشينی ؟

می شد در اين مورد و موارد بی شمار نوشت ، برای کی ؟

Posted by آسور at 12:59:57 | Permalink | No Comments »

Wednesday, November 19, 2008

غربت

مهربان

درود بر شما

اين حس غربت و تنهائی در ميان مبارزان راه رهائی که گه گاه گريبانگيرم ميشود و غم سنگين از دست دادن هم ميهنانی که حس ميهنی  خود را از دست داده و در اين ميدان بی سروته و بی حساب و کتاب مبارزات دادخواهانه ، نقشه ها و آدرس هايشان لو می رود و شيطان پرستان سياهی گستر را در دست رسی آسان به مبارزان ، دستگيری و سرکوب دلير می کند .

شتاب گيری حملات دشمن به مبارزات آزادی خواهانه مردم بزرگ ايران و توپ هائی که  به زمين مبارزان شليک میشود و اين ثروت و سرمايه بی حساب ، که برای ريشه کنی اين مردم و نابودی اين کشور ، در دست حراميان و راهزنان قرار  گرفته و يا قرار داده ايم و اين سفره ای که با ثروت ملی برای مردم جهان پهن شده تا بخورند و بياشامند و از قداره بندان نظام جمهوری اسلامی دفاع و پشتيبانی کنند .

اخبار پراکنده اما وسيع از غارت بانوان ايرانی از سراسر کشور به گوش ميرسد که هر يک از معممين عده ای از زنازاده ترين مردم زمين را با خود همراه کرده و با سرمايه های دولتی ، اتومبيل ها و افراد را برای دزديدن بانوان ايرانی گسيل می دارند و با وحشيانه ترين روش ها به درمان حس تحريک شده شهوانی خويش همت گمارده و در اين ميان به کوچک و بزرگ رحم نمی کنند و در اين رهگذر از پشتيبانی بی  چون و چرای نظام اسلامی برخوردارند .

امروز نيروهای تحت امر ولی فقيه در هر مقام و منصب لشکری و کشوری ، نظامی و انتظامی مردم ما را يا وسيله ارضا شهوت جنسی خويش می بينند و يا پول باد آورده و مهم ترين عامل قدرت و سرکوب و تجاوز برای ايشان ناآگاهی خود مردم ايران است .

دشمنان ، طرح های بسياری برای غارت جان ها و مال ها و نواميس مردم ما در دست اجرا دارند ، در حالی که مردم ما از بودن در جايگاه خود غايب هستند .

انتخاب صادق محصولی و تائيد و پشتيبانی احمدی نژاد از اين غارتگر ثروت های ملی ، و اين که کسب درآمد دويست ميلياردی  در سه سال برای کسی که به جای خانه نشينی وارد عرصه تجارت شده را عدالت اسلامی دانسته و از آن دفاع میکند ، دست رهبر بی چيز را در اين غارت  به خوبی نمايان می  سازد که از  ديد مردم وا رونه   بين مخفی خواهد ماند و چه توقعی از مردمی که کر و کورند و لال از بيان سخن حق !

Posted by آسور at 08:54:50 | Permalink | Comments (2)

Thursday, November 6, 2008

موسی

با نام و ياد ميترا 

مهربان

درود بر شما

شايد برای اولين بار  در بشر کسی پيدا شده تا سخن از  وارونگی کارکرد اديان معروف به آسمانی گفته باشد . حقيقتی تلخ در نهاد اين راه ها نهفته است  که اثبات می کند ، بشر در جاهليت و نادانی به عرفان و فلسفه ، سر در گم خيالات واهی خود است .

براستی اگر پيشينيان باور می کردند که در  سخن فلاسفه هم ريشه ‌ای از حقيقت و واقعيت نهفته است که البته ناقص است و به همين گونه در عرفان ، بصورتی که هر دو را بايد  گفت که پايشان چوبين بوده است و شکننده .

اين که سخن عارفان زير بنای اديان موسوم به آسمانی است ، اما دليل  اکثری بودن هواداران دين را می توان به اکثريت نادان بشر ، نسبت داد و گرچه اطلاق دانا هم به کسانی در بين بشر سابق ، مصداق مشخصی ندارد و در ميان مردم زمين از  ديرباز تا کنون کسی که به حقيقت و واقعيت آفرينش پی برده باشد ، ديده نشده .

آن چه که امروز به دست ما از پيشينيان مذهبی  رسيده است  قصه  ای از آفرينش است  و سرگذشتی از  فرزندان آدم و تاريخچه ای از  ظهور پيامبران معدود که گفته شده است به شمار ، يکصد و بيست و چهارهزار پيامبر بوده اند  .

نامدارترين پيامبر تاريخ  بشری موسی  است با کمترين پيروان و کتاب تورات که مشتمل بر بخش های مختلفی است ؛ مهم ترين آن سفر آفرينش است و الباقی قصص زندگی پيامبران  قوم جحود و طائفه بنی اسرائيل ، که خود را قوم برگزيده « يهوه » ، خدای بنی اسرائيل می دانند .

شايد اولين اخبار جنايت و غارت بنام دين از موسی بر جای مانده باشد ؛ گرچه اثری از « داود » نيز بر خونريزی به جای مانده . وی همه عمر زره ساخته است تا بتواند راهزنان را ترغيب به باور خود کند و توسط ايشان توانست با بخون کشيدن جوامع بشري حکومت سليمانی را بنيان نهد . موسی بنی اسرائيليان را که تماما از دوازده  فرزند اسرائيل که در  روزگار قحطی  و سروری يوسف بر مصر ، به مصر کوچ کردند و در مصر ساکن شدند و قرن ها زندگی در مصر ، آنان را در مردم مصر مضمحل نکرده و اين دوازده طائفه ، بصورت مجزا و مشخص ، هم چون قبائل غربتی ، کولی وار ، در مصر بر ساحل رود نيل زندگی کردند .

محله های بنی اسرائيليان  بدليل يک پارچگی  مختص کولی های غربت نشين ، پايگاه فساد و تباهی مردم مصر بوده و مردم مصر از  اين که جوانانشان در محله های غربت آلوده به مفاسد نشوند ، پيوسته به دولت ها معترض بودند که اين ها بايد از  اين کشور بيرون ريخته شوند و دولت ها بخاطر  حفظ حقوق بشر ، کارگر ارزان ، و مزدوران فراوان ، با اين ها مماشات می کردند.

مردم جهان کولی ها و طريقه زندگی‌ی ايشان را خوب می دانند . در ميان کولی ها فساد و فحشا کم اهميت ترين مشکل اجتماعی به حساب می آيد  . همه  ميدانند که غربتی ها انسان های ناآرام ، عصبی و مهاجم هستند که در برخوردهای اجتماعی از حالت های خشن و دست جمعی استفاده می کنند و همواره مسلح هستند .

کولی ها به مناصب دولتی راه ورود ندارند و عمده در آمدشان پذيرائی از مهمانان غير خودی است که غربتی های شمال کشور ايران به اين ميهمانان لقب « طائی » داده اند که ياد آور « حاتم طائی » است .

کسبه ايشان ، آهنگران و درودگران ، خراط ها ، رنگرزها ، فال بين ها و رمال ها و جادوگران و اصنافی  از اين قبيل بوده اند و ساخت ابزارهای مورد  نياز مردم از چاقو و قيچی و سيخ کباب و غيره و قطعات چوبی را بر آورده می  کرده اند .

با گسترش صنعت اين مشاغل سبب وجودی خود را از دست دادند و کولی ها از راه دزدی امور می گذراندند ، تا دولت جمهوری اسلامی ايران توانست به ايشان سروسامانی در ورود به بخش مواد مخدر بدهد و در دو سه طرح عمده ، ايشان را در جامعه ايران برای اولين بار مضمحل  کرد .

موسی  را فرزند عمران خوانده اند که بر اساس يک پيش بينی توسط جادوگران و رمالان ، قرار بود بدنيا بيايد و تخت فرعونی را باژگون کند . فرعون زمان ، بعد از مشورت با بزرگان مصر  به اين نتيجه رسيد که فرمان دهد در شب هائی که ممکن است نطفه ای منعقد شود که منجر به تولد فرزندی در روز موعود شود ، همه مردان قوم بنی اسرائيل بايد در محلی رو باز و زير نظر سربازان باشند تا مگر هم خوابگی پيش نيايد و عمران توانست از فرصتی استفاده کرده ؛ خود را به همسرش برساند و نطفه ای منعقد سازد .

فرعون  فرمان کشتن فرزندان پسر بنی اسرائيل را که در روزهای معرفی شده بدنيا خواهند آمد را صادر کرد .

 مادر موسی ، موسی را به نيل سپرد و نيل وی را به آغوش آسيه همسر فرعون برد و مهر کودک بر دلش نشست و موسی را بعنوان فرزند خوانده ، به دربار  برد .

 فرعون کودن و نادان هم نفهميد که ممکن است اين پسر همان نابود کننده موعود مصر باشد و فراموش کرد که در چنين روزهائی فقط اسرائيليان هستند که ممکن است فرزند خود را بر راه و آب بسپارند .

زندگی نامه موسی و ده فرمان او در کتاب مقدس آمده و کتاب مقدس کتابی است که دويست سال بعد از مرگ موسی تنظيم و گرد آوری شد .

آن چه مسلم است شباهت رفتار حکومت های مذهبی به يکديگر  است و از همه مهمتر ! اين اديان همه‌گی ، از ملت جحود و يهود و بنی اسرائيل بوده اند و خدای اين قوم برگزيده ، نوری را در کمر به کمر منتقل می کرده ، تا يکصدوبيست و چهار هزار پيامبر برای هدايت و روشنگری نسبت به شناخت وی و راه او ، بسوی فرزندان بشر فرستاده است ، اولين آنان « آدم پدر  بشر » و آخرين آنان « محمد بن عبدالله » خاتم پيامبران قوم جهود و خدای يهوه که يهوه را به عربی  « الله » که پسوند نسبت بود برای « عبد » که پدر وی بوده برگرداند و « الله » را به خدائی برگزيد .

موسی قوم خود را چهل سال بين مصر و اسرائيل ، در صحرای سينا و وادی  ايمن ، سرگردان کرد و حکم اين سرگردانی را از جانب خدا قلمداد کرد  که ، چون قوم بنی اسرائيل  بدنبال گوساله ، گوساله ساز  رفتند و تابوت حمل و حضور «  يهوه » که بر بالای تخت روان ، هم چون قطعه ای از آتش ، ايشان را در تمام مدت و طول راه ، همراهی می کرد ! را کناری  نهاده اند و به پرستش گوساله روی آورده اند ، مورد خشم « يهوه » قرار گرفتند و «  يهوه » نفرين کرد که ، يک تن از اين مردم پايشان به سرزمين کنعان نخواهد رسيد ، يعنی فقط کسانی که بعد از  اين فتوا بدنيا می آيند ؛ می توانند به سرزمين کنعان وارد شوند .

دوازده طائفه و هر  طائفه حدود يکصد هزار  نفر و جمعا يک ميليون نفر حدودا در اين سفر موسی را همراهی کردند و موسی را جلودار شمرده و از وی تبعيت کرده اند .

بگذريم که موسی لکنت زبان داشته و در روز  بعثت از  سوی « يهوه » وی از خداوند کمک برادرش هارون را خواسته که زبان گويا و ته سوادی داشته است و معلوم نيست که چرا خداوند زبان اين پيغمبرش را درمان نکرده ، در حاليکه پيامبر بعدی ، درمانگر  دردهای ، بی درمان بشری است و حتی مرده هم زنده می کند . او هم از قوم بنی اسرائيل است .

بعد از  چهل سال سرگردانی ، بنی اسرائيليان بر  تپه ای مشرف به کنعان اطراق کرده اند و بين ايشان و سرزمينن اجدادی شان ، يک رودخانه هائل است .

در اين شب موسی نطق خود را بيان می کند که : امشب من از دنيا خواهم رفت ، شبانه مرا دفن کنيد و فردا برای آخرين بار با شکافتن اين رودخانه ، از شما جدا شده و به آسمان می رود و اين آخرين معجزه « يهوه » برای قوم  بنی اسرائيل است .

بعد از شکافته شدن رودخانه بايد ، با تمام قوا به سرزمين کنعان يورش ببريد و آن چه از موجود زنده در اين سرزمين ديده شود ، بکشيد و به حيواناتشان هم رحم نکنيد و تا تمام اين سرزمين از سکنه خالی نشده است ، دست از کشتار نکشيد و ساکن نشويد .

شايد اين از اولين نسل کشی های تاريخ بشری باشد  که ناکام هم ماند .

ملت موسوی ، آن شب را به تقسيم  سرزمين آينده شان که موسی وعده جريان شير و عسل در جوی هايش را داده بود ، مشغول شدند و شمشير ها را صيقل دادند و آماده شدند به يورش و غارت و تجاوز .  

يورش وحشيانه و ناجوانمردانه است و کسی را يارای مقاومت در  برابر  لشکر انبوه موسوی نيست . جان و مال انسان ها غارت می شود و بنواميس‌شان تجاوز های وحشيانه میشود ؛ چرا که حکم موسی نابود کردن همه نسل کنعاني است .

سرزمين ها يکی ، پس از ديگری تصرف می شود و از  همان اول برخلاف وصيت موسی که تا تمام سرزمين به تصرف در  نيامده ساکن نشويد ، هر طائفه بعد از  تصرف سهم سرزمينی اش ، بر اساس قرار تقسيم ، زن ها و کودکان ، پيرمردان و پيرزنان خود را اسکان میدهند و تعهد می کنند که رزمندگانشان تا آخر  در کنار همراهان بمانند و بجنگند تا همه اين قوم همه گی نابود شوند .

قصه موسی و مصر و بنی اسرائيل در کم کاری ها ، فرار های پی در پی رزمندگان به بهانه ديدن همسر و فرزند ، بر  سر زبان ها افتاده و جاسوسان کنعانی از ماوقع مطلع می شوند و از  مرزهای کشور خود خارج شده ؛ از همان راهی که موسويان حمله خود را آغاز کرده بودند ، دست به حمله میزنند و ادعا می کنند که چهل سال پيش به فرمان پيامبرشان و وعده خداوند از سرزمينی به اين سرزمين فراخوانده شده اند و چون موسويان اعتراض می کنند که خداوند اين وعده را به ما داده ، فريب می خورند و ايشان را بدرون خود جای می دهند که تا امروز ، نزاع ميان اين دو طائفه در جريآن است و سبب جمعيت کم اين قديمی ترين قوم شيطان پرست تاريخ بشری در تلبيس و بنام يهوه ، همين خلط خونی است و اين قوم بزرگ ، امروز  قومی کوچک اما مکار بر روی زمين هستند و فساد اين جهان به ايشان نسبت داده می شود .  

قصد قصه سرائی ندارم ، اما لازم بود شمه ای از زندگی موسی بزرگترين پيامبر قوم بنی اسرائيل را مروری نمائيم تا به واقعيت های پشت پرده اديان پی ببريم .

با بعد در پناه ميترای مهربان ، آرام باشيد .

 

Posted by آسور at 18:11:31 | Permalink | Comments (4)