هجرت از آسمان تا زمين
هجرت از آسمان تا زمين
با ياد و نام ميترا
مهربان
درود بر شما
در مورد شناخت خدا ، تا رسيدن به يک باور پايدار ، در پست قبل اشاراتی داشتم ، اما تجربه می گويد که دوباره و دوباره بنويس تا زمينه آشنائی با خدای غير قابل باور در نهاد انسانی ، بستری روان گردد تا انسانی ، به اين درجه از رشد و رای برسد که از توجه به ذهن خويش روی گردانده ، به او وارد شود .
آفريننده ای که آتش را فرمان داد تا بشود و آتش در فرمان شد ، ميلياردها سال بر ستايش او سر فرود کرد ، سوخت و سوخت تا آفريد ، غبار را و يبوست و خشکی را و يبوست و خشکی ها تری را خواستند و رطوبت حاصل شد و رطوبت ، باد ها را آفريد تا بوزند و آتش بتابد و بپزد و کهکشان ها پديدار شود .
در تنور آفرينش و عالم کون و مکان ، فضله و فساد ، به ذکر پايدار آتش ، که : « چيزی را در چيزی فرو کن » و اين تمنای فرو کردن لقمه غذا ، در دهان ، قبل از جويدن ! که ذکر شيطان در فرو کردن چيزها در يکديگر ، آفرينش عظيم را ساخته ، اما جز فساد نفزوده است .
بارها گفتم که فرمان هستی از سوی او در يک تجلی ، به دو ذره از هيچ ، از « هوا » نيابت و جانشينی داد تا ابزار شناخت را بيافرينند و همه « هوا » آن که : « گنجی بودم ناشناخته ، خواستم ، بشناسندم ، پس آفريدم » ، و خواستن همان خواهش بود و نياز که به يک تجلی ختم شد و به آفريدن « هوا » ختم شد تا سوزنده هر چه خواهش شود و تو گمان کن که « بيگ بنگ » از برخورد همين دو ذره از « هوا » ست که از هيچ است که فرمود :
دنيا همه هيچ و کار دنيا همه هيچ ، ای هيچ ، از بهر هيچ ، بر هيچ مپيچ
آتش و هوا غبار را و خاک را آفريدند ، آتش و غبار ، آب را و اين هر سه باد را و چنين است که هستی و بود ، من و تو ، جز باد نيستيم ! گرچه از خاک و آبيم و از آتش و بازگشت همه ما به آتش است ، مگر به سفينه نجات که روح است و روح موضوعی اکتسابی و جز مردان را از خانم و آقا ، به ساحت وی راه نيست .
پس « هوا » اول جانشين او بوده در خواهش و آفرينش ، او برای « هوا » آتش را فرمان داد تا « پدر » شود و فرزندش انسان را بيافريند و شايد عيسی هم به فهم اين معنا رسيد که فرمود : بنام « پدر ، پسر ، روح القدس ».