پالیزدار و مقام رهبری
پالیزدار و مقام رهبری
فساد مالی و اخلاقی در درون ساختار حاکمیت در کشور شباهت زیادی دارد به رفتار موریانه هایی که با سرعت فراوان پایه های قدرتمند قدرت را می خورند و واژگونی حکومت را هر روز بیش از روز قبل ممکن می سازند. این سرنوشت تمام حکومتهای فاسد در تمامی درازای طول تاریخ بشری بوده است و خواهد بود اما چنین فسادی در دستگاه حکومتهای مذهبی زیانی دوچندان دارد.
مردم در خصوص افشاگریهای آقای پالیزدار به اطلاعاتی دسترسی پیدا کردند در دامنه اخبار و تحلیل های قلبل دسترسی، چیزی که عملاً خیلی دور از گفته ها و شنیده های خودمانی خودشان نبود. گرچه اشاره به جزیئات پرونده ها و معرفی افرادی که در ساختار حکومت همیشه نقشی کلیدی و حیاتی داشته اند کاری شجاعانه تلقی می شد و سرو صدایی بیش از حد انتظار به وجود آورد، لیک اصل ماجرا، آنچنان نو و تازه نبود، و سخنان پالیزدار در واقع همانی است که مردم سالهاست به حاکمان مذهبی خود نسبت می دهند.
این رفتار اخیر آقای پالیزدار حتی اگر در راستای اهداف سیاسی هم صورت گرفته باشد باز از بسیاری جنبه ها برای کشور و مردم مفید است و سودمند. گرچه ایشان به عنوان “دروغ گو” امروز زندانی است و فردا احتمالاً محکوم، اما سخنان افشاگرانه ایشان، دلیلی شد تا اذهان عمومی بیشتر با ظرافتهای بازی قدرت آشنا شود و دلایل نا به سامانی اوضاع کشور را با افقی گشوده تر مورد واکاوی قرار دهد. پالیزدار به عنوان مامور رسیدگی به همین موضوعات و پرونده های فساد مالی، از سوی امین ترین مسئولین امروز کشور در نزد رهبری، به چنین کاری گمارده شده بود و قرار بود با سلامت نفس و بدون ملاحظه سیاسی وقایع پشت پردهء قدرت را موشکافی کند.
آقای خامنه ای به عنوان رهبر مذهبی و سیاسی ملت ایران، در مواجهه با آبرو ریزی و رو شدن هویت واقعی مسئولین ارشد مملکتی، تصمیم گرفت، تا طرف حق را نگیرد و از ظلم و ظالم به نفع مصالح حکومتی چشم پوشی کند. دوستان و یاران نزدیک ایشان در دفتر رهبری و قوهء قضاییه و بنیادهای مالی، نمی توانند از فساد مالی و اخلاقی موجود در حاکمیت مبرا و پاک باشند. ادعای پالیزدار مبتنی بر مدارکی است که وزیر اطلاعات با اظهارات اخیرش موجودیت این مدارک را تایید می کند. 123 پرونده محرمانه فساد مالی بزرگان و محارم سیاسی کشور و مقام رهبری ساخته و پرداختهء ذهن پالیزدار نیست بلکه مدارکی است که کمیسیون اصل 90 آن را طی سالها کار سخت و خطرناک جمع آوری کرده است.
البته لازم به یاد آوری است که طبق اظهارات وزیر اطلاعات، پالیزدار موفق شده بود به مدارک حساس دیگری در حوزه های حکومتی دست پیدا کند و منابع اطلاعاتی او فقط پرونده های کمیسیون اصل 90 نبوده است. پس می توان به خوبی درک کرد تلاش پالیزدار برای اتمام کارش بسیار جدی بوده است. از طرفی تمرکز و نگهداری پرونده های حساسی همچون فساد مقامات و مسئولین در یک و یا چند جای محدود نمی تواند ممکن باشد. گردشی بودن پستهای حساس در میان حلقهء عده ای محدود از همین افراد فاسد می تواند سبب شود تا بسیاری از این مدارک نابود شود.
به طور مثال آقای ناطق نوری در مسند ریاست بازررسی دفتر مقام رهبری به طور حتم پرونده های فساد مالی بسیاری از رقبای سیاسی و اعتقادی خود را در اختیار دارد و همین امر در خصوص وزیر اطلاعات و معاونتهای مختلف در قوهء قضاییه و بازررسی کل کشور و بازررسی دفتر ریئس جمهور، نیز ممکن و صادق است.
روزنامهء کیهان به عنوان تریبون مقام رهبری، پالیزدار را پیش پیش محکوم کرد و طبق معمول، او را خائن معرفی کرد و این به معنی همراهی رهبری با ظالمانی است که از مال مردم، برای خود متاعی دنیوی خریده اند، آنانی که هرگاه به تریبونی میرسند، دم از زهد و پاکی می زنند و انسانیت ظاهری خودشان را تبلیغ می کنند. ذهن و فکر مردم، نسبت به این دوگانگی هوشیار است، لیک زبانشان را قدرت فریاد کشیدن باقی نمانده است.
سرطان فساد، می بایست به همت قدرتمندترین فرد جامعه که هیچ کس نیست مگر آقای خامنه ای جدی تلقی می شد که متاسفانه تا امروز چنین نشده است. حمایت بی حساب و کتاب ایشان از عده ای زالو صفت که لاف حق می زنند و در خلوت آن کار دیگر می کنند، شاید دیگر “غیر اخلاقی” به حساب نیاید، که کار فرا تر از این است و جدا از مقوله اخلاق، ” خطرناک “.
وزارت اطلاعات و دولت محترم که در خصوص بیشتر موضوعات امنیتی چون بمب گذاری شیراز و کشتار سیستان و خلاصه وضع بد معیشتی مردم چنین ساده با دروغگویی هاشان ستون اعتماد ملی را هدف قرار داده اند، نمی توانند مرجع خوبی برای قضاوت افکار عمومی باشند اما رهبری ساده زیست و درویش مسلک چرا باید در آتش حرام خواری و فساد واعظ طبسی و ناطق نوری و محمد یزدی و امثالهم بسوزد؟
ایشان با پناه جستن به تئوری معروف ” توطئه “، دوباره ترجیح دادند، از بار سنگین برخورد با رفقای قدیمی شان شانه خالی کنند. همین شد که ایشان، پالیزدار را جاسوس و خائن معرفی کردند . البته در این میان، چنان روال عادت شده این سالها، باز هم شعور سیاسی و اخلاقی مردم در نظر گرفته نشد. چه باکشان؟ که تمامی وسایل خبر رسانی، در دست ایشان است و غیر را، راهی برای لب گشودن باقی نمانده است. گرچه آقای خامنه ای در خصوص سعید امامی هم چنین موضعی را اتخاذ کردند و دوست نزدیک خود و خانواده شان را چنین یک شبه راهی زباله دان تاریخ نمودند اما این بار موضوع مرگ و نابودی چند روشنفکر و نویسنده و یا یک رهبر سیاسی بی کار و منزوی نبود، بلکه حساب مال و اموال مسلمین و حق طبیعی ملتی بود که در دوران حکومت ایشان به تضرع و دادخواهی آمده بودند. این بار چرا؟
آیا آقای خمینی هم در برابر حق مردم و مسلمین مظلوم چنین یک شبه دستور به نابودی مدعی و افشا گر می دادند؟ تصور آقای خامنه ای از درک مردم چیست؟ ایشان مگر فراموش کردند که مردم اگر فرصتی بیابند پیامشان را به رسایی در گوش ایشان فریاد می کنند. مردم دیگر چشم و گوششان را نخواهند بست و خود را در پس وعظهای متناقض و بی اعتبارمخفی نمی کنند.
چه طور در روز تولد حضرت امیر المومنین علی (ع) حرف از حق زدن شیرین است اما آنزمان که نوبت اجرا سر می رسد، حق عباس واعظ طبسی و اکبر ناطق نوری دیگر رفقای هم پیالگی در قدرت و ثروت، همگی ارجحیت می یابد به حقوق مردم کوچه و بازار؟ این روش در کجای دین مبین اسلام ترویج شده است؟ کجا حضرت امیر توصیه کردند به خاطر حفظ حکومت باید حق مردم را نادیده گرفت؟ حضرت امیر در کجای حکومت اسلامی، معترض را به جای متخلف راهی مبحس کرد؟
شاید دیگر باید آرام آرام پذیرفت که آخرین سنگر عدالت خواهی مردم معتقد که همان رهبری بود، به دست پلید مفسدین افتاده است و صدای حق طلبانهء رهبری قرار نیست به گوش مظلومین برسد. شاید باید حق را جای دیگر جست و جو کرد. شاید رهبری بین مصالح نظام و عدالت، مصالح نظام را ارجحیت می دهند و فردای آخرت خود را به امروز این دنیا فروخته اند؟
مگر می توان این همه مفسد را دید، فقر ناشی از این فساد را دید، عاقبت و آخر حکومتهای فاسد را دید و سر آخر باز هم ” فاسد ” را یاری داد و برای او اعتبار ایجاد کرد؟ مگر می توان این همه دروغ گفت و قسر در رفت؟ مگر می شود عادل نبود و محبوب ماند؟ مگر می شود محبوب نبود و حاکم ماند؟ مگر می شود حاکم بود و بر ظلم، اصرار ورزید؟ مگر می شود؟ خدای من انصاف را، مگر می شود… مگر می شود دید و ننوشت؟ مگر می شود؟…
احمد طباطبایی
ولایت مخفی
ملاقات چند هفتهء پیش سردار سید محمد حسین زاده حجازی (معاون فرمانده سپاه) با بعضی از آقایان، بیش از هر نکته دیگری، روشنگر رشد قدرتی محفلی است در دل قدرت ولایت فقیه.
اگر به نقش سیاسی بعضی از مسئولینی نگاه بیاندازیم که به معنی در اداره کشور نقش حیاتی دارند، و تصمیماتشان زندگی ملیمونها نفر را تحت الشعاع قرار می دهد،آنگاه به حقایقی دست می یابیم که بهتر است مردم نیز از آن باخبر باشند.
ماجرا سر نخی ساده است و نقطه مشترکی که غالب اینان از آن برخوردارند. جالب است و واقعیت که بیشتر این آقایان فارغ التحصیل مدرسه مذهبی حقانی می باشند. بسیاری از این فارغ التحصیلان به طور سنتی جذب مشاغل بالا، حساس و قدرتمند می شوند. مشاغل مهمی در قوهء قضایه، وزارت خارجه، وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، بازرسی کل کشور و رده های بلند مرتبه مدیریتی، همه و همه در اختیار دانش آموختگان این مدرسه ایدئولوژیک قرار می گیرد.
نمونه بارز و شناخته شده ی این جمعیت، آقای آیت الله احمد جنتی می باشد. آقای آیت الله مصباح یزدی نیز مثال دوم. ایشان به سال 1964 میلادی( معادل 43 سال پیش ) یکی از بنیان گذاران این مدرسه مذهبی و ایدئولوژیک بوده است. وی امروز بعد از تمام این سالها هنوز هم یکی از مدیران مهم و از تصمیم گیرندگان اصلی مدرسه حقانی می باشند. از مدیران و اساتید که بگذریم، نوبت به شاگردان می رسد، شاگردانی قاعدتا سفارشی و نورچشمی. شاگردان این مدرسه هیچ گاه نگرانی اشتغال ندارند و در هر شرایطی که باشند از مواهب پیشکسوتان و یاران دبستانی شان برخوردار می شوند.
احمدی نژاد هم یکی از همان شاگردانی است که نسبت به پدر معنوی خود بسیار قدرشناس بوده است و پس از رسیدن به کرسی قدرت نیز، تغییری در این منش استاد و شاگردی اش، پدید نیاورده است. اشارات روزانه آقای ریئس جمهور به افاضات و راهنماییهای آیت الله مصباح، زبان زد دوستان و همکاران ایشان می باشد.
رضایت و تایید مقام رهبری از دانش آموختگان این مدرسه اید ئولوژیک بارها به اثبات رسیده است. به طور مثال معرفی آقای اصغر حجازی (ریئس دفتر مقام رهبری) به این مدرسه برای تحصیل از دلایل عمده توجه حضرت آقا به این مجموعه می باشد. تحصیل آقای حجازی در مدرسه حقانی موجب آشنایی ایشان با دیگر شخصیت مهم این خانواده یعنی آقای محمد ری شهری وزیر اطلاعات سابق شد.
آقای محمد ری شهری با حفظ مشاغل بسیار مهم و پول ساز چون ریاست سازمان حج، تولیت حضرت عبدالعظیم را نیز، هم زمان بعهده دارند. ایشان به عنوان یکی از اصلی ترین حامیان انتخاباتی آقای ریئس جمهور احمدی نژاد بوده است. هر دوی این مجموعه های پول ساز هم رسماً از منابع مالی مدرسه حقانی می باشد.
وزیر اطلاعات فعلی آقای محسنی اژه ای و وزیرسابق کشور آقای پور محمدی، نیز، هر دو از شاگردان بنام استاد مصباح یزدی بوده اند و به همین دلیل به اذن استاد مشاغل حساس کابینه دولت را در اختیار گرفتند. آقای حسین زادهء حجازی حالا بعد از پایان آموزشهای لازم زیر نظر استاد مصباح، با چراغ سبز حضرت آقای خامنه ای راهی معاونت سپاه شده اند تا ساختار نظامی را با دیدگاههای “حقانی” نو سازی کنند.
رهبری و ریاست جمهور انتصابی ایشان هر دو از دوستی با حقانی و دانش آموختگان این مدرسه سود بسیار می برند. البته باید خاطر نشان شد که مقام رهبری در این مدرسه درس نخوانده اند و رابطه ایشان با حقانی بسیار حساس و در نوع خود “عجیب” می باشد. در نگاه ایئدولوژیک اساتید حقانی، مقام رهبری و دیدگاههای مذهبی و سیاسی وی پذیرفته نیست در واقع تفکر حاکم در حقانی، رهبری را خارج حلقهء معتمدین می داند. در عین این تضاد اما، آنها در رابطه ء سیاسی و حمایتهای مورد نیاز رهبری، هیچ گاه هیچ چیز کم نمی گذارند.
رابطهء رهبری با مدرسهء حقانی و دانش آموختگانش به رابطه عشق و نفرت می ماند، آن هم عشق و نفرتی که زایده یک رابطه دراز مدت باشد و به سادگی به صلح و آرامش نینجامد.م ایشان از نفوذ بسیار حقانی در ساز و کار حاکمیت باخبر است و می داند دوستی با آنها بسیار سودمندانه تر از دشمنی است اما در عین حال نمی تواند منکر خطر و برنامه های خطرناک سیاسی فردای آنها شود.
احمدی نژاد با جسارت بیشتری که بعد از به قدرت رسیدن پیدا کرده است، تا کنون کوشیده است تا کنترلی نسبی بر رابطهء خود و دیگر هم مدرسه ای هایش ایجاد کند. برکناری پور محمدی از وزارت کشور در راستای همین سیاست بوده است گرچه این برکناری از دید بسیاری بی ادبانه و کینه توزانه ارزیابی شد. این برکناری، در ادامه و پس از عزل معاون همین وزارتخانه، یعنی باقر ذوالقدر شکل گرفت. حساسیت و جابجاییهای مکرر احمدی نژاد در این وزارتخانه رابطه مستقیم با سرنوشت سیاسی او در دور دوم انتخابات دارد. و تا انتخابات بعدی زمان زیادی باقی نیست. ایشان به خوبی از این حقیقت آگاه اند که رابطه سیاسی سپاه و بسیج با مدرسه حقانی، می تواند به راحتی شخص دیگری را بر مسند قدرت بشاند و سر او را بی کلاه بگذارد. رفتن ذوالقدر به بسیج و برکناری او از مسند سیاسی، معانی بسیاری برای اهل سیاست داشت.
نقش سردار افشار که یکی دیگر از دانش آموخته های حقانی است در این میان بسیار اهمیت دارد. برکناری دو شخصیت بلند پایه مدرسه حقانی همچون پور محمدی و ذوالقدر از مساند سیاسی اتفاق مهمی است که باید آن را به خوبی درک کرد. احمدی نژاد اگر با افشار هم همین برخورد را داشته باشد به طور حتم بخش بسیاری از حمایتهای سیاسی، معنوی و مالی مدرسه حقانی را از دست خواهد داد و این به احتمال قریب به یقین معنایی جز باخت در انتخابات آتی ریاست جمهوری نخواهد داشت.
مقام رهبری و احمدی نژاد هر دو اسیر دستان مخفی و قدرتمند مردانی شده اند که سالهاست برای به قدرت رسیدن برنامه ریزی کرده اند و منابع مالی بسیاری را در این راستا در اختیار گرفته اند. آنچه باید برای ما مردم مهم باشد آن است که بدون تعصب و جانب داری، از اخبار و نشانه ها برای اندیشیدن استفاده کنیم و سعی کنیم به درک درستی از “پاسخ” برای این پرسش برسیم که ” چرا سرنوشت و آینده ما و فرزندانمان باید در دست محفلی کوچک اما قدرتمند گرفتار آید؟”
حقانی و تفکر سیاسی و مذهبی اش بسیار خطرناک و غیر ملی است و اساساً دغدغه این کهنه پرستان خرافاتی، هیچ چیز جز قدرت مطلقه نیست. اینها کوچکترین اعتقادی به مردم و شرافت انسان و از همه مهمتر ” آزادی انسان” ندارند و برای اهداف بلند مدت خود هر چه لازم باشد انجام خواهند داد.
برماست که حاکم سرنوشت خویش باشیم. و راه آزادی بی گمان از جاده آگاهی و تفکر می گذرد.
چه خوب است که در این راه پر مخاطره، تا رسیدن به منزل مقصود، همراه و پشتوان یکدیگر باشیم.
احمد طباطبایی- شانزدهم تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت