راه سبز اميد

بنام روشنائی و دانائی
سيزدهم آبان ماه يکهزاروسيصدوهشتادوهشت نيز بگذشت .
رژيم نابکار با رو در رو قرار دادن فرزندان ميهن در درون مدارس ، جبهه جديدی برای مبارزه باز کرد و نوجوانانی انگشت شمار ، انگشت نمای هم دوره ای های خود شدند و شرکت شان در سناريوی سيزده آبان بر اساس گزارش رسانه های حکومتی ، لکه ننگی شد بر دامان نوجوانهائی فريب خورده که تا آخر عمر بر سرنوشتشان خودنمائی می کند و تا سال ها ، به تمسخر از اين حرکت ناشايستشان ياد خواهد شد .
اين روز به ياد ماندنی و اين شرکت بزرگ و يکپارچه ملی ، رهبری نشده و خودجوش مردم در برابر ده ها لشکر تا بن دندان مسلح ، از سپاه اشغالگر ، که از نخستين ساعات روز همه راه ها را در اختيار گرفته ، مانند سگ در کنار همراهان ، چونان شير شده ، به مردم حملهور می شدند ، يکپارچهگيه سزاوار ستايشی را به نمايش گذاشتند .
من هميشه با برپائی تظاهرات و هر کاری که حرمت انسانی ايرانيان را بشکند ، بشدت مخالف بوده و هستم و خواهم بود و اعتقاد راسخ به رهبری خردمندانه ای دارم که ما را از اين درگيری ها بی نياز میکند و بارها اشاره کردهام که مردم وارونه بين در اين باب نيز ، تجربه راه های درست را دور از شان خود می بينند .
البته گلايه از مردم نيست که اين ملت عقب نگاه داشته شده ، با اين انديشههای سرکوب و لگد ماليده شده ، به نيکوترين روشها ، تغئير را فرياد برآوردند و به روشنی آگهی دادند و بر فريب خوردهگیهای سی ، چهل ساله خود و پدرانشان اذعان آوردند و اين بار نيز رو در روی يکی ديگر از سناريوهای ولائی قرار گرفته در همسايگی فيلمسازان ، همبستگیهای زيبای خود را در سپر بلای همراهان شدن ، نشان دادند .
مردم برای آن که اسلحه های حکومت به يارانشان برخورد نکند ، خود را سپر مزدوران قرار ميدادند و هر دم حماسهای را بر می شمردند .
برای اين گفتار که در برابر بودن مردم ، تهی از ارزش است ، هدف ستايش نيست که حضور اين مردم هميشه ستودنی و زيبا بوده و نمونه های گذشت ايثار ملی ايرانيان در تاريخ بشر نمونه آوردنی است ، اما بر آن هستم تا پرده از نگاه خود در باره ، هم اينک بعد از اين ، بردارم و در چهار ديوار خفقان ، به بيان خواسته های فردی خود در فرآيند اجتماعیی حرکت ، بنويسم .
سرآغاز ، اشاره ای داشته باشم به رهبر اشغالگران ميهن بزرگ ايران ، به نادانی مردمش ! که هيولا ، گمان مبری که نيروهای حرام پروده ات توانستند رو در روی اين مردم ايستادگی کنند و مردم را در روز سيزده آبان پراکنده کنند که پراکندگی ما به دو دليل برجسته صورت می گيرد ، نخست مير حسين موسوی که ريشه ايرانی ندارد و بازگشت به شعارهای بعد از انقلاب را دستور فرموده و قصد بر کرسی نشاندن دوباره ” الله ” بر اريکه سلطنت بر مردم ما را نموده که کمی دير شده و مردم ما به آفريده بودن ” الله ” پی برده و به دروغ مسلمانان آگاه شده اند و ديگر برای الله و دار و دسته پليدش دير شده که مردم با فريبی دوباره به دامان خبيث اين خدای شهوت زده عرب باز گردند .
دوم اين که کروبی با همه بزرگواری و شجاعت که به حق ، سزاوار رهبری يک قيام بزرگ هست ، عمامه اش مشکل زا شده و وابستگی وی به کانون های حوزوی و حوزه های دينی ، اعتماد مردم را دور می کند .
اين قطار راه افتاده و در راه خود کمترين هائی که لای ريل و چرخ ، ريز ريز کند ، همان ” الله و دار و دستهی خونخوار و غارتگرش ، همراه با مبلغين مذهب منحط و فساد زا و مزدورانی که فروختن خود و ناموس را به لقمه ای نان در راس نشانه های زندگی خود قرار داده اند و در پناه حکومت اشغالگر در راه پيمائی ها حضور پيدا می کنند و چماق بدست می گيرند و بايد که انتظار روز آزادی کشور را فراموش نکنند و روز شمار و تسويه حسابی بزرگ و تاريخی که چگونه اين مردم هميشه در بين خود مزدور و حرامی پرورش ميدهند که روزی در نگاهبانی از شاهنشاهان و روزگاری به هواداری از اشغالگران بر سفره بی صاحب ، می چرند و نشخوار می کنند و احساس زرنگی از مخيله آدم فروششان نگذرد . روز حساب نزديک است !
مزدوران ميهن فروش هميشه بهانه ای در برخورداری از چتر حکومتی برای خود تراشيده اند که اين بار گوئی تراشکاری خوش دست به تراشيدن زائده های خيالی اين قوم پليد و ناموس تسليم غير کرده ، به پا خيزد و نسل خودفروشی و بی ناموسی را برای يک بار و برای هميشه در اين کشور از ميان بردارد .
عده ای زالو صفت هم در ميان صفوف مردمی داخل شده اند و از فرصتی ، استفاده سوء می کنند و کسانی که می دانند اگر نظام جمهوری اسلامی سقوط کند آنان از گرسنگی و بدبختی ، پرپر خواهند شد و اين دليل محکمی است بر انگاره های حفظ موقعيت و نگاه داری رژيم در لوای مخالفت ، که نگران روزگار بی پناهی و گرسنگی هستند و امروز می توانند بنام به دست درازی و گدائی بنام راديو و تلويزيون و روزنامه و ……………. سفره ای برای خود پهن کنند که لقمه های گران قيمتی نيز در گوشه و کنار سفره يافته اند .
سوم آن که مردم ما نيستند آن مردمی که نشستهی ناموس به غير فروخته ای جرات بکند به آنان توهين روا دارد و اگر روز مقابله رسيد در آن روز همه گذشته را تسويه خواهيم کرد و به گمانم ريشهی ناپاکِ بی ريشهها را از سرزمين پاک بيرون کشيده از ميان بردارد تا ننگ هزاروچهارصد سال بردگی را به زيبائی از چهره اين مردم و اين خاک بزدايد .
چهارم آن که ، اين ميدان مبارزه ای است که يک برنده بيشتر ندارد و آن مردم بزرگ ايران هستند ، پس کار شما به آخر رسيده است .
و پنجم به پنجگانه بودن ريشه های راه ، چشم در راه می مانيم و نويد روزهای بودن بيشتری را تا آخر سال هشتادوهشت از سوی مردم داشته باشيد و اولين روز ، روز شانزدهم آذر ، روز دانشجو !
